میراث برباد رفته معمار روابط آمریکا و اسرائیل
به گزارش خط بازار؛ بنیامین متانیاهو باور داشت که هیچ سیاستمداری به اندازه او سازوکار قدرت، رسانه و افکار عمومی آمریکا را نمیشناسد. با اینحال، پس از گذشت طولانیترین دوران نخستوزیری در تاریخ اسرائیل، درست همان عرصهای که پایه شهرت و نفوذ او را شکل داده بود، به بزرگترین نقطه ضعف کارنامه سیاسیاش تبدیل شد.
در طول دهههای گذشته، حمایت از اسرائیل در سیاست آمریکا یکی از معدود موضوعاتی بود که همواره اجماع گستردهای درباره آن، در میان جمهوریخواهان و دموکراتها وجود داشت.
بااینحال، مجموع تحولات پس از هفتم اکتبر و اقدامات نتانیاهو، این اجماع را بهطور جدی فرسوده کرد و نگاه بخش بزرگی از افکار عمومی و نخبگان سیاسی آمریکا را تغییر داد.
مسیر زندگی سیاسی بنیامین نتانیاهو نشان میدهد که او برخلاف تصویری که از خود بهعنوان متخصص روابط با آمریکا ساخته بود، در نهایت به تضعیف جایگاه اسرائیل در میان مهمترین متحد اسرائیل منجر شد.
اسرائیل فعالیت بسیاری از سازمانهای امدادرسان بینالمللی را در غزه ممنوع کرده و لیست بلندی از اقلام حیاتی، از کیسهخواب گرفته تا توالتهای پیشساخته را به بهانه استفاده دوگانه (نظامی) توقیف و از ورود آنها جلوگیری کرده است.
زندگی سیاسی نتانیاهو؛ از مدیر بازاریابی تا معاون سفیر
فرانکلین فوئر در آتلانتیک نوشت: مسیر زندگی سیاسی بنیامین نتانیاهو، در سال ۱۹۸۲ و درست زمانی که مدیر بازاریابی یک شرکت تولید مبلمان در اورشلیم بود، برای همیشه تغییر کرد.
در این زمان بود که سفیر وقت اسرائیل در واشنگتن، که چند سال قبل با او آشنا شده بود استعداد نتانیاهو را فراتر از تجارت دید و او را بهعنوان معاون خود به آمریکا برد.
از آن زمان، نتانیاهو به یکی از شناختهشدهترین مدافعان اسرائیل در رسانههای آمریکایی تبدیل شد. تسلط کامل او بر زبان انگلیسی که حاصل سالهای زندگی در حومه فیلادلفیا بود، در کنار تسلط او در مناظره، باعث شد تا حضوری دائمی در شبکههای تلویزیونی آمریکا پیدا کند و به یکی از چهرههای اصلی دفاع از سیاستهای اسرائیل در افکار عمومی آمریکا تبدیل شود.
در طول چهار دهه بعد، فارغ از تمامی سمتهایی که نتانیاهو در ساختار سیاسی اسرائیل بر عهده گرفت، مهمترین مسئولیت او همچنان حفظ جایگاه اسرائیل در آمریکا بود. نتانیاهو این حوزه را شخصا مدیریت میکرد، زیرا باور داشت که هیچ سیاستمداری به اندازه او سازوکار قدرت، رسانه و افکار عمومی آمریکا را نمیشناسد.
با اینحال، پس از گذشت طولانیترین دوران نخستوزیری در تاریخ اسرائیل، درست همان عرصهای که پایه شهرت و نفوذ نتانیاهو را شکل داده بود، به بزرگترین نقطه ضعف کارنامه سیاسی او تبدیل شد.
پایان اجماع واشنگتن درباره اسرائیل
تا حدود یک دهه پیش، حمایت از اسرائیل یکی از معدود موضوعاتی بود که جمهوریخواهان و دموکراتها اختلاف جدی بر سر آن نداشتند. حتی منتقدان اسرائیل در حزب دموکرات هم معمولا اعتراض خود را متوجه سیاستهای دولتهای مختلف این کشور، بهویژه روند شهرکسازی و مخالفت با راهکار دو دولت، میکردند و نه اصل روابط راهبردی واشنگتن و تلآویو.
هفتم اکتبر و آغاز تغییر معادلات
اما جنگ غزه که در ادامه حملات هفتم اکتبر رخ داد، این معادله را به شکل بیسابقهای تغییر داد. روند فاصله گرفتن بدنه حزب دموکرات از اسرائیل که سالها پیش آغاز شده بود، به سطوح بالای رهبری این حزب نیز سرایت کرد.
دو سال پیش، تنها ۱۹ سناتور دموکرات به توقف فروش تسلیحات به اسرائیل رأی داده بودند، درحالی که در آوریل امسال این تعداد به ۴۰ نفر از مجموع ۴۷ سناتور دموکرات رسید. در میان این افراد تقریبا تمامی چهرههایی که از گزینههای احتمالی انتخابات ریاستجمهوری آینده محسوب میشوند نیز حضور داشتند.
این تغییرات تنها به کنگره محدود نماند. زهران ممدانی به عنوان شهردار شهری که بزرگترین جمعیت یهودیان جهان را در خود جای داده است، آشکارا مواضعی ضدصهیونیستی اتخاذ کرده و حتی وعده داده که در صورت فراهم شدن شرایط، بنیامین نتانیاهو را بازداشت خواهد کرد.
از سوی دیگر، یکی از فعالان دانشگاه کلمبیا که تنها یک روز پس از حملات هفتم اکتبر در تجمعی در حمایت از آن رویداد شرکت کرده بود، اکنون در آستانه ورود به کنگره آمریکا قرار دارد. همزمان، سناتورهای بانفوذی مانند کریس مورفی و کریس ونهولن نیز انتقاد از اسرائیل را به یکی از محورهای اصلی فعالیت سیاسی خود تبدیل کردهاند.
تلاش برای مختل کردن مذاکرات با تهران
امروزه تحول نگاه به اسرائیل دیگر پدیدهای محدود به حزب دموکرات نیست. نشانههای این تغییر اکنون در اردوگاه جمهوریخواهان نیز دیده میشود.
جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا و یکی از محتملترین نامزدهای جمهوریخواهان برای انتخابات ۲۰۲۸، اخیرا مدعی شده که جفری اپستین با بالاترین سطوح دستگاه اطلاعاتی اسرائیل ارتباط داشته است. او همچنین میگوید که تلآویو در تلاش بوده تا روند دیپلماسی آمریکا با ایران را مختل کند.
طرح چنین اظهاراتی از سوی یکی از رهبران آینده حزب جمهوریخواه، تا چند سال پیش کاملا غیرقابل تصور بود. در گذشته هر سیاستمدار جمهوریخواهی که چنین مواضعی علیه اسرائیل اتخاذ میکرد، عملا آینده سیاسی خود را به خطر میانداخت، اما اکنون این دیدگاهها نهتنها هزینه سیاسی چندانی ندارند، بلکه در بخشی از جریان محافظهکار آمریکا نیز با استقبال روبهرو شدهاند.
از خوشبینی دهه ۱۹۸۰ تا بازگشت نگاه بدبینانه
نویسنده مدعی شد: بنصیون نتانیاهو، پدر نخستوزیر اسرائیل، تاریخدان برجسته تفتیش عقاید اسپانیا بود و اعتقاد داشت که تاریخ یهودیان چیزی جز رشتهای از آزارها و فاجعههای پیاپی نیست. از نگاه او، یهودستیزی پدیدهای گذرا یا وابسته به شرایط سیاسی نبود، بلکه واقعیتی دائمی محسوب میشد و تنها راه تضمین امنیت یهودیان، اتکا به قدرت یک دولت مستقل بود.
اما اسرائیلی که بنیامین نتانیاهو در دهه ۱۹۸۰ وارد عرصه سیاست آن شد، تصویر متفاوتی را ارائه میکرد. این رژیم در کنار تهدیدهای امنیتی، از جایگاهی کمسابقه در غرب برخوردار بود؛ هنرمندان و دانشمندان اسرائیلی در معتبرترین مراکز فرهنگی و دانشگاهی جهان حضور داشتند، سیاستمداران آمریکایی برای نشان دادن حمایت خود از اسرائیل رقابت میکردند و جامعه یهودیان خارج از اسرائیل نیز از امنیت و پذیرشی برخوردار بود که در طول تاریخ نمونههای اندکی برای آن وجود داشت.
در آن دوره، موفقیتهای دیپلماتیک نتانیاهو نیز این تصور را تقویت میکرد؛ اینکه میتوان با استدلال، دیپلماسی و اقناع افکار عمومی، حمایت آمریکا از اسرائیل را حفظ و حتی تقویت کرد. اما تحولات سالهای بعد نشان داد که این سرمایه سیاسی برخلاف تصور نتانیاهو، نه دائمی بود و نه مصون از فرسایش.
تنش میان نخستوزیران اسرائیل و رؤسای جمهور آمریکا موضوع جدیدی نبود. پیش از نتانیاهو نیز رهبران اسرائیل بر سر مسائل مختلف با کاخ سفید اختلاف نظر پیدا کرده بودند.
زمانی که اسحاق رابین با عقبنشینی بیشتر از صحرای سینا مخالفت کرد، جرالد فورد از بازنگری در روابط سخن گفت.
رونالد ریگان نیز با وجود مخالفت مناخم بگین، فروش تسلیحات به عربستان را پیش برد و جرج بوش پدر هم برای اعتراض به گسترش شهرکهای یهودینشین، تضمین وامهای آمریکا به اسرائیل را متوقف کرد.
با این حال، در تمامی این اختلافها یک ویژگی مشترک وجود داشت؛ این که نخستوزیران اسرائیل در تلاش بودند تا حمایت دوحزبی آمریکا از خود را حفظ کنند. آنها اختلاف با کاخ سفید را به رویارویی میان دولتها محدود میکردند و هرگز اجازه نمیدادند که اسرائیل به موضوعی حزبی در سیاست داخلی آمریکا تبدیل شود. حتی زمانی که فورد به رابین فشار آورد، ۷۶ سناتور از هر دو حزب با ارسال نامهای خواستار ادامه حمایت واشنگتن از اسرائیل شدند.
نتانیاهو اما مسیر متفاوتی را در پیش گرفت.
عمده شخصیت نتانیاهو در آمریکا شکل گرفت
بخش مهمی از شخصیت سیاسی نتانیاهو در آمریکا شکل گرفته بود. او تا سال ۱۹۸۲ تابعیت دوگانه داشت و سالهای مهمی از زندگی خود را در آمریکا گذرانده بود. با اینحال، برداشت او از سیاست آمریکا با بسیاری از سیاستمداران اسرائیلی تفاوت داشت.
نتانیاهو بهتدریج به این جمعبندی رسید که حزب دموکرات و بخش بزرگی از یهودیان لیبرال آمریکا بیش از آنکه به امنیت اسرائیل اهمیت بدهند، دغدغه عدالت اجتماعی و ارزشهای لیبرالی دارند. او حتی برخی از شخصیتهای برجسته یهودی آمریکا را به دور شدن از هویت یهودی متهم میکرد.
هرچند نتانیاهو در سالهای ابتدایی فعالیت سیاسی خود تلاش میکرد تا این دیدگاه را کمتر آشکار کند، اما با طولانیتر شدن دوران زمامداری سیاسی، این ملاحظه را کنار گذاشت.
از تقابل با اوباما بر سر ایران تا پیوند سرنوشتساز با ترامپ
نقطه عطف این رویکرد، سوم مارس ۲۰۱۵ بود؛ روزی که نتانیاهو در صحن مشترک کنگره آمریکا علیه توافق هستهای باراک اوباما با ایران سخنرانی کرد و هشدار داد که این توافق، مسیر دستیابی ایران به سلاح هستهای را هموار خواهد کرد.
اهمیت این اتفاق تنها در محتوای سخنرانی نبود، بلکه در نحوه برگزاری آن نهفته بود. رئیس جمهوریخواه مجلس نمایندگان بدون هماهنگی با کاخ سفید، از نخستوزیر اسرائیل دعوت کرد تا در برابر نمایندگان کنگره، مهمترین ابتکار سیاست خارجی رئیسجمهور آمریکا را به چالش بکشد؛ اقدامی که در تاریخ روابط دو متحد قدیمی بیسابقه بود.
اوباما حامی اسرائیل بود اما..
این در حالی بود که باراک اوباما پیش از ورود به کاخ سفید، از حامیان آشکار اسرائیل به شمار میرفت. او بارها از ایده تشکیل یک دولت امن یهودی دفاع کرده و در دوران ریاستجمهوری نیز بزرگترین بسته کمک نظامی تاریخ آمریکا به اسرائیل را تصویب کرد.
او در انتخابات ۲۰۱۲ نیز آشکارا از میت رامنی، رقیب جمهوریخواه اوباما حمایت میکرد.
در همین فضا، نزدیکان نتانیاهو تصویری از اوباما ارائه میدادند که او را سیاستمداری سادهلوح و بیش از حد متمایل به جهان اسلام معرفی میکرد؛ روایتی که فاصله میان اسرائیل و بخش بزرگی از جریان لیبرال آمریکا را عمیقتر ساخت.
نتانیاهو مسیر دیگری را انتخاب کرد
در همان سالها، روند صلح اسرائیل و فلسطین متوقف شده بود. شهرکسازی در کرانه باختری ادامه داشت و فعالان فلسطینی نیز توانسته بودند در دانشگاههای آمریکا حمایت قابلتوجهی را در میان جریانهای مترقی به دست آورند. در چنین شرایطی، نتانیاهو میتوانست با حفظ رابطهای محترمانه با رئیسجمهور آمریکا و تأکید بر تعهد خود به راهحل سیاسی، از سیاسیشدن حمایت واشنگتن از اسرائیل جلوگیری کند؛ اما او مسیر دیگری را انتخاب کرد.
نتیجه چنین روندی این بود که حمایت از اسرائیل برای نخستین بار، به تدریج از یک موضوع مورد توافق دو میان حزب به مسئلهای حزبی در سیاست داخلی آمریکا تبدیل شد؛ تغییری که آثار آن سالها بعد در فضای سیاسی واشنگتن آشکار شد.
شرطبندی روی ترامپ به پاشنه آشیل اسرائیل تبدیل شد
با روی کار آمدن دونالد ترامپ، نتانیاهو تصور میکرد که بهترین فرصت تاریخی برای تحقق اهداف راهبردی اسرائیل فراهم شده است. او بارها ترامپ را بهترین دوست اسرائیل در تاریخ کاخ سفید توصیف کرد و روابط شخصی خود با رئیسجمهور آمریکا را به یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی تلآویو تبدیل کرد.
این نزدیکی تنها به تعریف و تمجیدهای دیپلماتیک محدود نماند. تصاویر دست دادن ترامپ و نتانیاهو روی بیلبوردهای انتخاباتی در سرتاسر اسرائیل بهچشم میخورد. حتی یکی از شهرکهای جولان «ترامپ هایتس» نام گرفت و متحدان نتانیاهو پیشنهاد دادند که ایستگاه جدید راهآهن نزدیک دیوار ندبه نیز به نام ترامپ نامگذاری شود.
ترامپ هم در واکنش تقریبا همه خواستههای مهم نتانیاهو را عملی کرد؛ او سفارت آمریکا را از تلآویو به قدس منتقل کرد، از توافق هستهای با ایران خارج شد و برخلاف دولتهای پیشین، فشار چندانی برای ازسرگیری مذاکرات با فلسطینیها وارد نکرد.
اما همین نزدیکی با شخص دونالد ترامپ، هزینه سیاسی سنگینی را برای اسرائیل در آمریکا به همراه داشت؛ به این صورت که هرچه مخالفت با ترامپ در جامعه آمریکا افزایش پیدا میکرد، بخشی از این نگاه منفی نیز به اسرائیل منتقل میشد.
با این حال، نتانیاهو این خطر را جدی نگرفت. او معتقد بود که حزب دموکرات دیر یا زود و صرفنظر از رفتار اسرائیل، از این رژیم فاصله خواهد گرفت. هشدار بسیاری از سیاستمداران یهودی آمریکا و حتی چهرههای بانفوذ سازمانهای یهودی درباره پیامدهای این رویکرد نیز تغییری در محاسبات او ایجاد نکرد.
بایدن و حمایتهایی که بیپاسخ ماند
پیروزی جو بایدن میتوانست فرصتی برای ترمیم این شکاف باشد. پس از حملات هفتم اکتبر، بایدن در اقدامی کمسابقه شخصا به اسرائیل سفر کرد تا همبستگی واشنگتن را با این رژیم نشان دهد.
دولت او در ادامه، با وجود فشار شدید افکار عمومی و انتقادهای گسترده در داخل آمریکا، همچنان به حمایت نظامی و سیاسی از عملیات اسرائیل ادامه داد؛ هرچند به تدریج نسبت به امکان نابودی کامل حماس و افزایش تلفات غیرنظامیان تردیدهای جدی پیدا کرده بود.
با این حال، نتانیاهو نهتنها از این حمایت برای هماهنگی بیشتر با واشنگتن استفاده نکرد، بلکه بارها دولت بایدن را بهطور علنی هدف انتقاد قرار داد.
در ژوئن ۲۰۲۴، او ویدئویی به زبان انگلیسی منتشر کرد و دولت آمریکا را متهم به متوقف کردن ارسال تسلیحات به اسرائیل کرد. این ادعا بسیار اغراقآمیز بود، چرا که دولت بایدن تنها ارسال یک نوع بمب خاص را به تعویق انداخته بود. نتانیاهو حتی مدعی شد که همین تصمیم مانع پیروزی کامل اسرائیل در جنگ شده است.
در واقعیت، بایدن از یک سو با اعتراض گسترده جناح چپ حزب خود به دلیل حمایت از اسرائیل روبهرو بود و از سوی دیگر، از طرف نتانیاهو نیز به کمکاری متهم میشد. این وضعیت باعث شد تا بسیاری از دموکراتها به این نتیجه برسند که دفاع سیاسی از اسرائیل نهتنها سودی برای آنها ندارد، بلکه با واکنش منفی رأیدهندگان نیز همراه خواهد بود.
تغییر محسوس محاسبات در حزب دموکرات
به تدریج، اعتراض به جنگ غزه از مخالفت با سیاستهای بایدن فراتر رفت و به مخالفت با رویکرد سنتی حزب دموکرات در حمایت از اسرائیل تبدیل شد. در انتخابات مقدماتی سال ۲۰۲۴، بیش از ۱۰۰ هزار دموکرات در ایالت میشیگان با رأی «متعهد نیستم»، اعتراض خود را به حمایت دولت از اسرائیل نشان دادند.
همزمان، لابی قدرتمند آیپک که دههها یکی از نمادهای حمایت دوحزبی از اسرائیل بود، به هدف انتقاد نسل جدید سیاستمداران دموکرات تبدیل شد. چهرههایی مانند گوین نیوسام، کوری بوکر، روبن گایهگو و ست مولتون اعلام کردند هیچ کمک مالی از آیپک دریافت نخواهند کرد.
در چنین فضایی، بسیاری از دموکراتهای میانهرو نیز به این جمعبندی رسیدند که دفاع از اسرائیل دیگر مزیت سیاسی گذشته را ندارد. تجربه روابط نتانیاهو و بایدن نیز این تصور را تقویت کرد که حتی حمایت گسترده واشنگتن نیز الزاما با همکاری و قدردانی دولت اسرائیل همراه نخواهد بود.
به این ترتیب، شکافی که سالها پیش با رویارویی نتانیاهو و اوباما آغاز شده بود، در دوران جنگ غزه به مرحلهای رسید که بخش مهمی از نسل جدید سیاستمداران دموکرات، انتقاد از اسرائیل را به بخشی از هویت سیاسی خود تبدیل کردند؛ تغییری که جایگاه سنتی اسرائیل در سیاست داخلی آمریکا را بیش از هر زمان دیگری متزلزل کرد.
جنگ با ایران به ادعای تضمین بقا شروع شد اما…
جنگ اسرائیل علیه ایران و متحدانش با هدف تضمین بقای این رژیم آغاز شد؛ اما بقای اسرائیل تنها در میدان نبرد معنا پیدا نمیکند. حفظ حمایت افکار عمومی و نخبگان سیاسی آمریکا نیز یکی از مهمترین مؤلفههای امنیت ملی اسرائیل به شمار میرود؛ سرمایهای که طی دهههای گذشته به یکی از مهمترین مزیتهای راهبردی این رژیم تبدیل شده بود.
نتانیاهو در مقابله با تهدیدهای نظامی، تمام توان خود را به کار گرفت، اما در جبههای که روزگاری نقطه قوت اصلی آن محسوب میشد، شکست خورد. سیاستمداری که با اقناع افکار عمومی آمریکا به قدرت رسید، در سالهای بعد چنان رفتار کرد که گویی دیگر متقاعد کردن هیچکس اهمیتی ندارد و مخالفان اسرائیل، فارغ از هر اقدامی، تغییر نخواهند کرد.
این رویکرد در ترکیب کابینه او نیز آشکار بود. در سال ۱۹۸۸، اسرائیل حزب مئیر کاهانه را به دلیل دیدگاههای افراطی و نژادپرستانه ممنوع اعلام کرده بود و نمایندگان کنست هنگام سخنرانی او صحن مجلس را ترک میکردند. اما نتانیاهو پس از تشکیل دولت در سال ۲۰۲۲، یکی از شاگردان سیاسی کاهانه، یعنی ایتامار بنگویر، را به سمت وزیر امنیت ملی منصوب کرد.
بنگویر در اوج بحران انسانی غزه اعلام کرد هیچ دلیلی وجود ندارد حتی که یک گرم غذا وارد این منطقه شود و از بمباران مراکز توزیع کمکهای بشردوستانه نیز حمایت کرد. او بعدها از طرح مهاجرت داوطلبانه ساکنان غزه سخن گفت؛ اظهاراتی که به یکی از مهمترین مستندات منتقدان اسرائیل برای طرح اتهام نسلکشی تبدیل شد.
با وجود واکنشهای گسترده بینالمللی، نتانیاهو نه این مواضع را محکوم کرد و نه بنگویر را از کابینه کنار گذاشت. دلیل این سکوت نیز روشن بود؛ حزب بنگویر یکی از ارکان اصلی ائتلاف حاکم محسوب میشد و خروج آن میتوانست هم دولت را ساقط کند و هم موقعیت شخصی نتانیاهو را در پروندههای فساد مالی به خطر بیندازد.
نتانیاهو حتی با کمکهای بشردوستانه هم مخالفت کرد!
نویسنده مدعی شد: نتانیاهو در طول جنگ فرصتهای متعددی برای ترمیم تصویر اسرائیل در جهان در اختیار داشت. او میتوانست با افزایش ورود کمکهای انسانی به غزه، هم فشارهای بینالمللی را کاهش دهد و هم کنترل حماس بر روند توزیع کمکها را تضعیف کند.
در عوض، دولت او فعالیت اصلیترین نهاد امدادرسان سازمان ملل در غزه را متوقف کرد و مسئولیت تأمین غذای بیش از دو میلیون نفر را به نهادی تازهتأسیس به نام «بنیاد بشردوستانه غزه» سپرد؛ طرحی که مدیر آن پیش از آغاز رسمی فعالیتها استعفا داد. همچنین مراکز توزیع کمک نیز بارها به صحنه هرجومرج و کشته شدن غیرنظامیان تبدیل شد.
در تمامی این مدت، رژیم اسرائیل نیز هیچ برنامه مشخصی برای اداره غزه پس از جنگ، ارائه نکرد. دولت بایدن بارها پیشنهاد کرد که اداره مناطق تحت کنترل اسرائیل به تشکیلات خودگردان فلسطین با حمایت نیروهای عربی، واگذار شود، اما نتانیاهو این پیشنهاد را رد کرد.
او ادعا میکرد که تشکیلات خودگردان ضعیف، فاسد و فاقد پایگاه اجتماعی در غزه است. البته علت اصلی مخالفت او این بود که پذیرش هرگونه سازوکار برای حکومت فلسطینیها بر غزه، احزاب راست افراطی حاضر در ائتلاف را از دولت جدا میکرد. این احزاب خواهان اسکان مجدد اسرائیلیها در غزه بودند.
بنابراین جنگ ادامه یافت، بیآنکه چشمانداز روشنی برای پایان آن وجود داشته باشد و همین مسئله باعث شد تا افکار عمومی جهان، برداشت خود را از اهداف واقعی اسرائیل شکل دهد.
از دست رفتن فرصت توافق با عربستان
حتی پس از آنکه دولت ترامپ موفق شد آتشبسی میان طرفین برقرار کند، نیروهای اسرائیلی همچنان در منطقه حائل غزه باقی ماندند. نتانیاهو از «پیروزی کامل» سخن گفت، اما حماس از صحنه سیاسی غزه حذف نشد.
نویسنده مدعی شد: در همان زمان، فرصتی تاریخی نیز برای عادیسازی روابط اسرائیل و عربستان سعودی فراهم شده بود؛ توافقی که میتوانست زمینه را برای برقراری روابط با کشورهای دیگری مانند اندونزی، قطر و شماری از کشورهای آفریقایی فراهم سازد.
اما تحقق این توافق، مستلزم پذیرش دستکم یک روند سیاسی برای تشکیل کشور مستقل فلسطین بود؛ امتیازی که نتانیاهو حاضر به پرداخت آن نشد، زیرا میتوانست حمایت جریان راست افراطی و در نتیجه بقای دولتش را به خطر بیندازد. به این ترتیب، یکی از مهمترین فرصتهای دیپلماتیک تاریخ اسرائیل نیز از دست رفت.
همدلی افکار عمومی آمریکا با فلسطین
امروز، در حالی که نگاه افکار عمومی آمریکا نسبت به اسرائیل به شکل محسوسی تغییر کرده، اکثریت آمریکاییها دیدگاهی منفی نسبت به این کشور دارند، حمایت نسل جوان جمهوریخواه و حتی مسیحیان انجیلی از اسرائیل کاهش یافته و برای نخستین بار، بسیاری از رأیدهندگان مستقل همدلی بیشتری با فلسطینیها نشان میدهند.
میراث ناقص سالها نخستوزیری
نتانیاهو همواره استدلال میکرد که دشمنی با اسرائیل اجتنابناپذیر است، اما عملکرد او این تصور را تقویت کرد که حفظ حمایت بینالمللی نیز دیگر ضرورتی ندارد. نتیجه این رویکرد، رژیمی است که بیش از هر زمان دیگری با انزوای سیاسی و کاهش سرمایه راهبردی خود در آمریکا روبهرو شده است. این پیامدها احتمالا مهمترین میراث دوران طولانی نخستوزیری بنیامین نتانیاهو خواهند بود.
منبع: اقتصاد نیوز