ائتلافِ نامرئی و هوشمندانه ایران، روسیه، چین و کره شمالی
به گزارش خط بازار؛ مقامهای آمریکایی بارها هشدار دادهاند که روسیه در حال انتقال فناوریهای حساس به چین، ایران و کره شمالی است؛ از فناوری زیردریایی گرفته تا دانش مرتبط با برنامههای موشکی، فضایی و حتی هستهای. چنین انتقالی میتواند توان نظامی این کشورها را با سرعتی بسیار بیشتر از گذشته افزایش دهد و موازنه قدرت در مناطق مختلف جهان را تغییر دهد.
به گزارش اقتصادنیوز، رقابت میان آمریکا و بلوک قدرتهای رقیب دیگر فقط به تقابلهای دوجانبه محدود نیست. گسترش همکاریهای امنیتی و نظامی میان چین، روسیه، ایران و کره شمالی، نشانهای از شکلگیری نظمی تازه است که میتواند معادلات بازدارندگی و موازنه قدرت در جهان را دگرگون کند.
ائتلاف نامرئی ولی واقعی!
توماس رایت در فارنافرز نوشت: شاید در اولین نگاه ائتلاف نامرئی میان چین، روسیه، ایران و کره شمالی چندان آشکار نباشد. میان این چهار کشور، نه پیمان دفاعی مشترکی وجود دارد و نه ساختاری مشابه ناتو یا حتی محور برلین رم توکیو در جنگ جهانی دوم.
اما تمرکز صرف بر نبود یک پیمان رسمی باعث شده تا بسیاری در واشنگتن، از یک واقعیت مهم غافل بمانند؛ واقعیتی که میتواند موازنه قدرت جهانی را به زیان آمریکا تغییر دهد.
در ماههای اخیر، همکاری این چهار کشور وارد مرحله جدیدی شده است. سفر شی جینپینگ به کره شمالی و توافق دو کشور برای گسترش همکاریهای راهبردی، سفر بیستوپنجم ولادیمیر پوتین به چین و امضای دهها توافق اقتصادی و فناوری، و همچنین گزارشهایی درباره حمایت غیرمستقیم چین و روسیه از ایران در جنگ با اسرائیل و آمریکا، همگی نشان میدهد که شبکهای از همکاریهای امنیتی و نظامی در حال شکلگیری است که هرچند عنوان ائتلاف را ندارد، اما آثار آن از بسیاری اتحادهای رسمی کمتر نیست.
چرا همگرایی ایران، کرهشمالی، چین و روسیه دستکم گرفته میشود؟
برخی تحلیلگران آمریکایی معتقدند که این همکاریها بیش از حد بزرگنمایی میشوند. از نگاه آنها میان این چهار کشور همچنان بیاعتمادی، رقابت و اختلاف منافع وجود دارد و به همین دلیل نمیتوان از شکلگیری یک محور جدید سخن گفت.
حتی گزارش ارزیابی تهدیدهای سال ۲۰۲۶ جامعه اطلاعاتی آمریکا نیز تأکید میکند که روابط میان این کشورها اغلب دوجانبه است و استفاده از اصطلاح همگرایی دشمنان، ممکن است عمق واقعی همکاریها را بیش از اندازه نشان دهد.
اتفاقا، دقیقا همین ساختار غیررسمی است که نقطه قوت این شبکه است. در این میان توافقهای دوجانبه سریعتر شکل میگیرند، پنهان کردن آنها آسانتر است و هر کشور میتواند متناسب با نیازهای همان مقطع، همکاری خود را با طرف مقابل تنظیم کند؛ بدون آنکه گرفتار تعهدات سنگین یک پیمان چندجانبه شود.
جنگ اوکراین نقطه آغاز یک همکاری راهبردی بود
تهاجم روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ نقطه عطف این روند بود. تحریمهای گسترده غرب و کاهش ذخایر تسلیحاتی روسیه، مسکو را وادار کرد تا برای ادامه جنگ به شرکای خود متکی شود و در مقابل، فناوریهای نظامی پیشرفته و تجربیات عملیاتی خود را در اختیار آنها قرار دهد.
کره شمالی ابتدا با احتیاط عمل کرد، اما از سال ۲۰۲۳ به یکی از مهمترین تأمینکنندگان تسلیحات روسیه تبدیل شد. میلیونها گلوله توپخانه، موشکهای بالستیک و تجهیزات نظامی از پیونگیانگ به روسیه ارسال شد و در مقابل، مسکو در نوسازی توان دفاعی کره شمالی، از جمله فناوری ماهوارهای و پدافند هوایی، به این کشور کمک کرد. این همکاری بهتدریج از یک معامله صرف فراتر رفت و در سال ۲۰۲۴ با امضای پیمان دفاع متقابل وارد مرحلهای راهبردی شد. اعزام بیش از ۱۲ هزار نیروی نظامی کره شمالی برای حمایت از عملیات روسیه نیز نشانهای از همین تحول بود.
در این میان، نقش چین اگرچه کمتر نظامی و بیشتر صنعتی بوده، اما شاید از همه مهمتر باشد. پکن با صادرات فناوریهای دومنظوره، تجهیزات الکترونیکی، ماشینآلات صنعتی، مواد اولیه تولید مهمات و قطعات مورد نیاز صنایع دفاعی، امکان بازسازی سریع صنایع نظامی روسیه را فراهم کرده است. علاوه بر این، همکاریهای نظامی دو کشور نیز بهسرعت گسترش یافته و رزمایشهای مشترک دریایی، گشتهای هوایی و حتی آموزش مشترک نیروهای نظامی در حوزه جنگ پهپادی آغاز شده است.
همکاری فراتر از سیاست؛ انتقال فناوری در جریان است
آنچه این شبکه را پراهمیت میکند، تنها تبادل کالا یا حمایت سیاسی نیست، بلکه انتقال فناوریهای پیشرفته نظامی است.
مقامهای آمریکایی بارها هشدار دادهاند که روسیه در حال انتقال فناوریهای حساس به چین، ایران و کره شمالی است؛ از فناوری زیردریایی گرفته تا دانش مرتبط با برنامههای موشکی، فضایی و حتی هستهای. چنین انتقالی میتواند توان نظامی این کشورها را با سرعتی بسیار بیشتر از گذشته افزایش دهد و موازنه قدرت در مناطق مختلف جهان را تغییر دهد.
در کنار این همکاریهای نظامی، این کشورها به یکدیگر برای دور زدن تحریمهای غرب نیز کمک میکنند. استفاده از ناوگان نفتکشهای غیر رسمی، تجارت پایاپای، انتقال فناوری از مسیر کشورهای ثالث و ایجاد زنجیرههای تولید مشترک، فشار اقتصادی آمریکا و متحدانش را تا حد زیادی کاهش داده است.
همچنین نهادهایی مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای نیز به این کشورها امکان میدهد تا نظم اقتصادی و سیاسی متفاوتی را خارج از چارچوب نهادهای تحت رهبری غرب شکل دهند.
این شبکه از ائتلافهای تاریخی مؤثرتر است
همکاری امروز این چهار کشور را نباید با اتحادهای کلاسیک قرن بیستم مقایسه کرد.
حتی محور آلمان نازی، ژاپن و ایتالیا نیز برخلاف تصور رایج، هماهنگی عملیاتی چندانی نداشتند. آلمان پیش از حمله به شوروی ژاپن را در جریان تصمیم خود قرار نداد و ژاپن نیز حمله به پرل هاربر را بدون اطلاع برلین انجام داد. در تمامی دوران جنگ جهانی دوم، این سه کشور حتی یک عملیات نظامی مشترک را نیز اجرا نکردند.
ائتلاف چین و شوروی پس از جنگ جهانی دوم نیز هرچند ساختارمندتر بود، اما به دلیل اختلافات سیاسی و رقابتهای شخصی میان رهبران دو کشور، در نهایت فروپاشید.
در این میان، روابط شخصی میان شی جینپینگ و ولادیمیر پوتین که دهها بار با یکدیگر دیدار کردهاند، به انسجام این همکاری کمک کرده است. از نگاه او، تصمیمگیری در این کشورها بیش از آنکه به نهادهای بوروکراتیک وابسته باشد، تحت تأثیر رهبران سیاسی است و همین موضوع موجب شده تا اختلافات داخلی مانع گسترش همکاری نشود.
دو پیامد مهم ائتلاف جدید برای آمریکا
این همگرایی چندین پیامد مهم برای امنیت ملی آمریکا دارد؛
اول اینکه انتقال فناوریهای نظامی، برتری نظامی آمریکا را در مناطق مختلف با چالش روبهرو میکند.
دوم، هماهنگی این کشورها، کارایی تحریمهای اقتصادی و فشارهای غرب را کاهش میدهد.
و در نهایت، احتمال وقوع همزمان چند بحران برای آمریکا افزایش مییابد؛ به این معنا که اگر واشنگتن درگیر جنگی با چین شود، روسیه یا کره شمالی نیز ممکن است از فرصت استفاده کرده و در مناطق دیگر دست به اقدام نظامی بزنند.
اشتباه بزرگ واشنگتن
نویسنده مدعی شد: شبکه همکاری میان چین، روسیه، ایران و کره شمالی یکی از گستردهترین نمونههای همگرایی نظامی در دوران معاصر به شمار میرود؛ آن هم در زمانی که نظم بینالمللی پس از جنگ سرد تضعیف شده و خطر درگیریهای بزرگ دوباره رو به افزایش است.
اشتباه بزرگ واشنگتن این است که به دلیل نبود یک پیمان رسمی، این واقعیت را کماهمیت تلقی کند. آنچه در حال شکلگیری است شاید یک محور کلاسیک نباشد، اما میتواند از بسیاری از ائتلافهای رسمی گذشته انعطافپذیرتر، کارآمدتر و در نهایت پراهمیتتر باشد.
منبع: اقتصادنیوز