پشت پرده هجوم قدرتها به دمشق
به گزارش خط بازار؛ سوریهای که تا دیروز با تصاویر بمب و موشک و ویرانههایش صدرنشین اخبار بود، حالا نامش به عنوان آزمایشگاه نظم جدید خاورمیانه بر سر زبانها افتاده است. در بحبوحه فعلی هر خط لوله، هر کریدور تازه و هر سرمایهگذاری میلیارد دلاری در این کشور، نه فقط مسیر انرژی، که تمام توازن قدرت در منطقه را تغییر میدهد. دمشقی که روزی پشت دست تهران بازی میکرد حالا با چرخش سریع به سمت غرب، در حال تبدیل به یکی از مهمترین حلقههای زنجیره تلاشها برای دور زدن جغرافیای ایران است.
هر بار که تنش در تنگه هرمز بالا میگیرد، اول تهدیدها شدت پیدا میکند، بعد قیمت نفت چند دلاری افزایش پیدا میکند و نهایتا چشمها روی ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس قفل میشود. درحالی که اتفاق مهمتر، جایی دورتر از اینجا در حال رخ دادن است و گروهی در اتاقهای فکر واشنگتن، بروکسل، آنکارا و پکن به دنبال راهی هستند تا نقشه انرژی و تجارت منطقه را برای تداوم ناامنی در هرمز بازطراحی کنند.
تا همین چند ماه پیش پاسخ همه پرسشها درباره ترانزیت انرژی، به خلیج فارس ختم میشد اما حالا کلاف قدرتها در خاورمیانه با گره جدیدی مواجه شده است؛ سوریه، کشوری که در ذهن جهان با تصاویر شهرهای ویران، آوارگان و جنگ داخلی گره خورده و کمتر کسی تصورمیکرد بعد از یک دهه تابآوری زیر آوار جنگ و تحریم، بار دیگر به یکی از مهمترین میدانهای رقابت قدرتهای جهانی تبدیل شود. در حالی که هنوز بخش زیادی از زیرساختهای سوریه بازسازی نشده، رقابت غولهای جهان برای حضور در آن به صدر اخبار رسانهها رسیده است.
آنچه امروز در دمشق جریان دارد، برخلاف تصور رایج، رقابت بر سر تصاحب چند میدان نفتی یا چند میلیارد بشکه ذخیره هیدروکربنی نیست. ذخایر نفت و گاز سوریه، در مقایسه با غولهای انرژی خاورمیانه، آنقدر بزرگ نیست که به تنهایی آمریکا، اروپا، ترکیه، کشورهای عربی، روسیه و حتی چین را همزمان برای ورود به این بازی وسوسه کند. مسئله اصلی، جغرافیا و موقعیت سوریه است؛ موقعیتی که درست در میانه یک جنگ جغرافیایی در خاورمیانه، آمده تا مسیرهای تازهای برای انتقال انرژی و تجارت ایجاد و همزمان نقشه نفوذ قدرتهای بزرگ در این منطقه را از نو ترسیم کند.
چرخش دمشق
سوریه سالها مهمترین حلقه محور تهران- بغداد- دمشق- بیروت بود و به ایران این امکان را میداد که علاوه بر حفظ عمق راهبردی خود در شرق مدیترانه، بر بخشی از معادلات ترانزیتی منطقه نیز اثرگذار بماند. همزمان روسیه نیز با حضور نظامی در طرطوس و حمیمیم و سرمایهگذاری گسترده در زیرساختهای انرژی، سوریه را به مهمترین پایگاه خود در مدیترانه شرقی تبدیل کرده بود. اما دمشق امروز، دمشق دیگری است.
دولت جدید سوریه ظرف مدت کوتاهی، مسیر متفاوتی را در پیش گرفته است. از یکسو رئیسجمهورشان در مجمع عمومی سازمان ملل، فردای اسد را آغاز فصل تازه سوریه میخواند و از سوی دیگر به دنبال لغو تحریمهای اتحادیه اروپا، از سرمایهگذاری شرکتهای غربی استقبال گسترده صورت میدهد و قرارداد مدیریت بندر طرطوس با روسیه را لغو میکند. این یعنی سوریه دیگر نمیخواهد شانه به شانه متحدان سابقش بازی کند.
هجوم قدرتها به سوریه
اخبار ترمیم اقتصاد سوریه در دو ماه اخیر سرعت گرفته است. شرکتهای آمریکایی مثل بیکر هیوز، هانت انرژی و آرجنت الانجی برنامه گستردهای برای بازسازی صنعت نفت، گاز و برق سوریه تدوین کردهاند.
همزمان شرکت دانا گاز امارات توسعه میدانهای گازی سوریه را آغاز کرده و وزارت انرژی عربستان نیز شرکتهایی مانند طاقه، آدس هولدینگ، عربین دریلینگ و شرکت عربی ژئوفیزیک را برای فعالیت در پروژههای نفت و گاز سوریه به خط کرده است.
در همین حال، ترکیه بیسروصدا به بزرگترین برنده تحولات دمشق تبدیل شده است. افتتاح خط لوله کیلیس-حلب، اتصال گاز جمهوری آذربایجان به شمال سوریه، آموزش نیروهای نظامی سوری، حضور مستقیم در طراحی ساختارهای امنیتی و مشارکت در مذاکرات دمشق با واشنگتن، نشان میدهد آنکارا به دنبال چیزی بیش از فقط تجارت با سوریه است. ترکیه سودای بازگشت سوریه برای تکمیل حلقه اصلی اتصال انرژی خاورمیانه به اروپا را دارد.
همزمان، پروژههایی که سالها روی کاغذ مانده بودند هم دوباره جان گرفتهاند؛ از احیای خط لوله کرکوک-بانیاس گرفته تا بازگشت ایده انتقال گاز قطر از مسیر عربستان، اردن، سوریه و ترکیه به اروپا. در کنار اینها، طرح کلیدی چهار دریا هم وارد ادبیات ژئوپلیتیکی غرب شده است؛ شبکهای از کریدورهای انرژی و حملونقل که با دور زدن هرمز، خلیج فارس، مدیترانه، دریای سیاه و دریای خزر را به هم متصل و سوریه را به یکی از گرههای اصلی این شبکه در منطقه تبدیل میکند.
اتاق فکر جدید منطقه را چه کسانی اداره میکنند؟
بنابراین شاید تحولات سوریه در قالب اخباری منفک، تنها چند قرارداد انرژی یا چند پروژه ترانزیتی باشد اما وقتی این قطعات کنار هم قرار میگیرند، تصویر کاملی شکل میگیرد که اندیشکدههای بزرگ جهان از آن با عنوان بازآرایی ژئوپلیتیکی اوراسیا و خاورمیانه یاد میکنند. با این تفاوت که رقابت اصلی دیگر میان ایران و آمریکا یا روسیه و غرب بر سر سرنوشت سیاسی یک کشور نیست؛ رقابت بر سر طراحی شبکههای آینده تجارت، انرژی و نفوذ است. چرا که هر کشوری بتواند مسیر عبور نفت، گاز، برق، کالا و داده را کنترل کند، در نظم جدید قدرت، دست بالا را خواهد داشت.
این یعنی حضور همزمان شرکتهای آمریکایی، اروپایی و عربی در سوریه، بیش از آنکه تلاشی برای استخراج نفت این کشور باشد، سرمایهگذاری روی یک موقعیت ژئوپلیتیکی با اهداف گوناگون است؛ آمریکا میخواهد نفوذ روسیه را محدود کند و فرصت حضور پررنگتر در خاورمیانه را از چین بگیرد، اروپا به دنبال کاهش وابستگی همزمان به روسیه و تنگه هرمز تحت تسلط جمهوری اسلامی است، ترکیه سودای تبدیل شدن به هاب انرژی منطقه را دارد و چین نیز نمیخواهد بازآرایی کریدورهای منطقه بدون حضور پکن انجام شود.
پایان عمر «کارت هرمز»؟
در نگاه اول شاید بزرگترین بازنده سیاسی تحولات اخیر دمشق، روسیه باشد؛ کشوری که سالها هزینه حفظ حکومت اسد را پرداخت و زیرساختهای برق، نفت و گاز سوریه را با سرمایه خود احیا کرد ولی حالا همان زیرساختها به سکوی ورود شرکتهای غربی رقیب روسیه تبدیل شدهاند.
اما در طولانی مدت این باخت ایران است که به چشم خواهد آمد. زمانی تهران تقریباً بدون رقیب جدی در دمشق نفوذ داشت و میتوانست از سوریه به عنوان یکی از مهمترین حلقههای اتصال خود به مدیترانه استفاده کند. امروز اما همان سوریه در حال تبدیل شدن به عرصه رقابت همزمان آمریکا، اروپا، ترکیه و کشورهای عربی است. این یعنی ایران نه فقط نفوذ سیاسی که بخش مهمی از مزیت ژئوپلیتیکیاش را از دست میدهد.
هرچه ناامنی و جدال در هرمز طولانیتر شود، تلاشها برای یافتن یا ساختن راههای دور زدن آن نیز پرنگتر خواهد شد و هر چه پروژههای جایگزین انتقال انرژی بیشتر پیش بروند، نقش تنگه هرمز نیز از یک گلوگاه بیرقیب به یکی از چند مسیر تجارت جهان تغییر خواهد کرد. در واقع شاید هیچیک از پروژههای کشورهای همسایه ایران به تنهایی قادر به حذف نقش هرمز نباشند اما مجموع آنها میتواند انحصاری را از میان ببرد که سالها یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی ایران بوده است.
قطعه آخر پازل بینیازی از ایران
شاید بزرگترین خطای محاسباتی این باشد که تحولات سوریه در شرایط فعلی را صرفاً بازگشت یک کشور جنگزده به اقتصاد جهانی تصور کنیم. حال آنکه چیزی که در دمشق در حال وقوع است، بخشی از پازلی بسیار بزرگتر است که قطعات آن از قفقاز تا مدیترانه و از آسیای مرکزی تا خلیج فارس در حال کنار هم قرار گرفتن هستند.
امروز در شمال ایران، کریدور میانی و پروژه زنگزور با حضور پررنگ آمریکا و با هدف اتصال آسیای مرکزی به اروپا، وابستگی به مسیر ایران را کاهش میدهند. در غرب کشور، کریدور توسعه عراق و اتصال آن به ترکیه، مسیر تازهای برای تجارت میان خلیج فارس و اروپا تعریف میکند. در جنوب نیز هر بار که تنش در تنگه هرمز افزایش پیدا میکند، سرمایهگذاری روی یک مسیر جایگزین شتاب بیشتری میگیرد و حالا در شرق مدیترانه نیز سوریه با حمایت آمریکا، اروپا، ترکیه و کشورهای عربی در حال تبدیل شدن به یک گره جدید انتقال انرژی است.
تاریخ گاهی با طعنه پیش میرود؛ سوریهای که سالها هزینه حفظ آن برای ایران با استدلال حفظ عمق راهبردی توجیه میشد، امروز به صحنه رقابتی تبدیل شده که هدف آن، عبور از دوران ایران است. البته شاید اکنون هیچیک از این مسیرها و حتی هیچ میزان تلاش از سوی سوریه، بهتنهایی نتواند جای ایران را بگیرند، اما مسئله دقیقاً همین غفلت است؛ آنها قرار نیست جای ایران را بگیرند، قرار است جهان را از نیاز به ایران بینیازتر کنند.
منبع: نفت ما