صداوسیما برای چه کسی برنامه میسازد؟ / ۷۰ درصد مردم تماشاگر نیستند
به گزارش خط بازار؛ اظهارات اخیر دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره اینکه آمار ۶۰ تا ۷۰ درصدیِ افرادی که از صداوسیما بهره نمیبرند، گزارشی قابل اعتناست، بیش از آنکه صرفاً یک عدد آماری باشد، باید زنگ هشدار جدی برای رسانه ملی تلقی شود.
اظهارات اخیر حجت الاسلام خسروپناه، دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره اینکه آمار ۶۰ تا ۷۰ درصدیِ افرادی که از صداوسیما بهره نمیبرند، گزارشی قابل اعتناست، بیش از آنکه صرفاً یک عدد آماری باشد، باید زنگ هشدار جدی برای رسانه ملی تلقی شود. اگرچه مهاجرت عمومی مخاطبان به پلتفرمهای جدید یک واقعیت جهانی است، اما نمیتوان همه افت مخاطب را به تغییر فناوری نسبت داد؛ وقتی بخش قابل توجهی از جامعه، فارغ از گرایش سیاسی، نسبت به محتوا، رویکرد و عملکرد صداوسیما نقد دارد، مسئله دیگر فقط «رقیب رسانهای» نیست، بلکه پای ضرورت اصلاح رویکرد در میان است.
واقعیت این است که صداوسیما امروز با یک مسئله جدیتر از کاهش مخاطب مواجه است؛ کاهش اقناع و اعتماد. اینکه اصلاحطلب و اصولگرا، منتقد دولت و حامی دولت، دانشگاهی و فعال فرهنگی، هر کدام از زاویهای عملکرد رسانه ملی را نقد میکنند، اتفاقی نیست که بتوان آن را صرفاً با ظهور شبکههای اجتماعی توضیح داد. حتی خود رئیس صداوسیما نیز پیشتر اذعان کرده بود که روند کاهش مخاطب ادامه دارد و مخاطب ۶۰ تا ۷۰ درصدی برای سازمان مطلوب نیست.
اگر همه چیز فقط تقصیر اینستاگرام، شبکههای ماهوارهای و پلتفرمهاست، چرا مسئله اعتماد، کیفیت محتوا، تنوع دیدگاهها و نحوه روایت اخبار نیز دائماً به عنوان نقطه ضعف صداوسیما مطرح میشود؟
اینجاست که باید درباره سند تحول صداوسیما نیز صریحتر سخن گفت. سندی که قرار بود رسانه ملی را به مجموعهای چابکتر، مخاطبمحورتر و اثرگذارتر تبدیل کند، پس از چند سال هنوز با پرسشهای جدی درباره میزان تحقق اهدافش روبروست. گزارشهای مربوط به چهار سال اجرای این سند نیز همزمان از برخی دستاوردها و تداوم چالشهایی مانند افت مخاطب، ضعف روایتگری و مسئله اعتماد سخن میگویند. اگر قرار بود «تحول» صرفا تغییر ساختارها، عنوانها و برنامهها باشد اما فاصله میان رسانه و بخش بزرگی از جامعه همچنان پابرجا بماند، باید پذیرفت که در تعریف و اجرای تحول نیاز به بازنگری جدی وجود دارد.
مسئله امروز صداوسیما فقط این نیست که مردم چه شبکهای را تماشا میکنند؛ مسئله این است که آیا رسانه ملی هنوز میتواند مرجع گفتوگو، اطلاعرسانی و روایت مسائل جامعه باشد یا نه؟ وقتی یک رسانه ملی با بودجه عمومی و مأموریت گسترده، به جای آنکه محل تلاقی دیدگاههای مختلف جامعه باشد، از سوی طیفهای گوناگون سیاسی و اجتماعی نقد میشود، باید به جای دفاع از وضع موجود، آینه را مقابل خود بگیرد.
شاید مهمترین پیام سخنان خسروپناه همین باشد: وقت آن رسیده که صداوسیما به جای توجیه کاهش مخاطب، درباره چرایی آن فکر کند؛ تغییر فناوری را بپذیرد، اما سهم تصمیمهای مدیریتی، کیفیت محتوا، تکصدایی و فاصله گرفتن از ذائقه واقعی جامعه را نیز جدی بگیرد. رسانه ملی برای بازگشت مخاطب، بیش از هر چیز به تغییر رویکرد نیاز دارد؛ تحولی واقعی، نه صرفاً یک عنوان روی کاغذ.
منبع: تابناک