زخم شکاف فراآتلانتیکی
فارین پالسی در ادامه آورد: تا همین اواخر، رهبران اروپایی بهسختی میتوانستند نگرانی خود را از برگزاری یک نشست پرتنش دیگر ناتو، که قرار است اوایل ژوئیه در آنکارا برگزار شود، پنهان کنند. زخم اختلافات اخیر دو سوی آتلانتیک هنوز التیام نیافته؛ از تعرفههای تجاری دونالد ترامپ گرفته تا تلاش او برای تحت فشار قرار دادن دانمارک بهمنظور واگذاری گرینلند و همچنین کاهش نیروهای آمریکایی در اروپا.
جنگ آمریکا با ایران و انتقادهای ترامپ از متحدان اروپایی، که به گفته او حمایت کافی از مهمترین تضمینکننده امنیت خود نکردهاند، بر این شکافها افزود. در همین ماه، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، هشدار داد: «فکر میکنم نشست بعدی ناتو احتمالا مهمترین نشست تاریخ این پیمان خواهد بود، زیرا مسائل مهمی وجود دارد که باید روشن و اصلاح شوند.»
با این حال، نگرانیها درباره وقوع یک رویارویی شدید در نشست آینده تا حدی کاهش یافته است. آتشبس ظاهری میان آمریکا و ایران، اعلام بازگشایی تنگه هرمز و پیشنهاد اروپا برای مشارکت در تامین امنیت این آبراه پس از دستیابی به توافق صلح نهایی، تا حدی از شدت تنشها کاسته است. فضای نسبتا دوستانه نشست گروه هفت در فرانسه نیز، جایی که ترامپ رفتاری ملایمتر از انتظار داشت، نشانهای امیدوارکننده تلقی شد.
در چنین فضایی، بسیاری از حامیان سنتی روابط دو سوی آتلانتیک استدلال خواهند کرد که این تحولات نشاندهنده دوام و انعطافپذیری اتحاد آمریکا و اروپا است و ناتو بار دیگر از یک بحران مرگبار جان سالم به در برده است.اما چنین برداشتی، سرعت تغییر نگاه اروپاییها به اتحاد فراآتلانتیک را نادیده میگیرد. برای سیاستگذاران اروپایی، ناتو امروز به «گربه شرودینگر» شباهت دارد؛ همزمان زنده و مرده.از یک سو، آنها همچنان مانند گذشته از ناتو حمایت لفظی و سیاسی میکنند، زیرا میخواهند این تصور حفظ شود که اتحاد همچنان پابرجاست و همین امر میتواند بازدارندگی در برابر مسکو را تقویت کند.
اما از سوی دیگر، در عمل دیگر نمیتوانند مانند گذشته روی واشنگتن حساب کنند.به همین دلیل، رهبران اروپایی بهطور جدی در حال طراحی سناریوهایی برای تامین امنیت قاره بدون اتکا به آمریکا هستند. آنها دیگر وعدههای متیو ویتاکر، نماینده دائم آمریکا در ناتو، مبنی بر اینکه کاهش نیروهای آمریکایی هیچ «شکاف راهبردی» ایجاد نخواهد کرد، را جدی نمیگیرند. همچنین امید خود را به دستیابی به یک نقشه راه منظم برای واگذاری تدریجی مسئولیت دفاع متعارف اروپا از آمریکا به کشورهای اروپایی از دست دادهاند. در نتیجه، اروپا به سمت راهحلهای موقت و ابتکاری حرکت کرده است.
نقشه راه قاره سبز
این نشریه در ادامه آورد: در سطح اتحادیه اروپا، مقامها در حال بررسی این موضوع هستند که اگر ناتو فلج شود، چگونه میتوان از ماده ۴۲.۷ معاهده اتحادیه اروپا – نزدیکترین معادل ماده ۵ ناتو – برای دفاع جمعی استفاده کرد. همچنین این پرسش مطرح است که اگر ساختار فرماندهی و کنترل ناتو از کار بیفتد، اروپا چگونه واکنش نشان خواهد داد.
در همین راستا، فرانسه و آلمان یک گروه مشترک راهبری هستهای تشکیل دادهاند تا درباره نقش احتمالی زرادخانه هستهای فرانسه در بازدارندگی سراسر اروپا گفتوگو کنند. نکته قابل توجه در اغلب این سناریوها، جایگاه محوری اوکراین در معماری امنیت آینده اروپا است. تقویت توان دفاعی اروپا و ایجاد بازدارندگی مستقل، در شرایطی که تعهد آمریکا رو به کاهش است، سالها زمان خواهد برد.
در یکی از مانورهای راهبردی که اخیرا شورای روابط خارجی آمریکا با حضور مقامها و کارشناسان اروپایی برگزار کرد، بهروشنی مشخص شد که اوکراین مهمترین سنگر دفاعی اروپا در عصر عقبنشینی آمریکا خواهد بود. در سناریوی این مانور که زمان آن سال ۲۰۲۹ فرض شده بود، شرکتکنندگان با شرایطی روبهرو بودند که در آن آتشبسی شکننده در اوکراین برقرار است و دولتی انزواگرا در آمریکا در پی عادیسازی روابط با روسیه و کاهش هرچه بیشتر نقش خود در ناتو است؛ حتی تا جایی که فرمانده عالی نیروهای متحد ناتو را از مقر این ائتلاف در بلژیک خارج میکند.
در این سناریو، روسیه با این تصور که آمریکا دیگر برای دفاع از اروپا مداخله نخواهد کرد، فرصت را مناسب میبیند و فشار بر اروپا را مرحلهبهمرحله افزایش میدهد. نخست، مسکو خواستار مذاکره بر اساس پیشنویس معاهدات دسامبر ۲۰۲۱ کرملین میشود؛ پیشنهادی که از جمله خواهان عقبنشینی عملی ناتو از ۱۴ کشور اروپای شرقی و بالکان بود. سپس این فشارها با حملات متعارف و تهدیدهای هستهای علیه اروپا تشدید میشود.
در این سناریو، ایالات متحده از مداخله خودداری کرده و از اروپاییها میخواهد که خودشان با روسیه وارد مذاکره شوند.شرکتکنندگان اروپایی باید تصمیم میگرفتند که در برابر انفعال آمریکا و تشدید حملات روسیه چه واکنشی نشان دهند. برخی از آنها در ابتدا تلاش کردند واشنگتن را همچنان در کنار خود نگه دارند و همزمان درباره پاسخ مناسب رایزنی کنند.
نمایندگان بریتانیا و فرانسه نقش پیشگام را بر عهده گرفتند، در حالی که برخی دیگر از کشورهای اروپایی به دلیل نبود حمایت آمریکا، نسبت به تشدید تنش با روسیه محتاط بودند و از پیامدهای آن هراس داشتند. همانگونه که انتظار میرفت، یکی از مهمترین اختلافات میان بیش از ۱۰ کشور عضو ناتو که در این مانور حضور داشتند، این بود که آیا اقدامات روسیه به حدی رسیده است که بتوان ماده ۵ پیمان آتلانتیک شمالی را فعال کرد یا خیر.
مدیریت روند تشدید بحران، آن هم در شرایطی که احتمال استفاده از سلاح هستهای وجود داشت و آمریکا نیز حاضر به ایفای نقش نبود، چالشی بسیار بزرگ محسوب میشد. از آنجا که واشنگتن مانع از ورود رسمی ناتو به بحران شده بود، کشورهای اروپایی به تشکیل «ائتلافهای داوطلب» روی آوردند و اتحادیه اروپا را سازوکار مناسبی برای مدیریت یک بحران امنیتی پرشتاب ندانستند. با این حال، این ائتلافهای موقت فاقد ساختارهای تصمیمگیری منسجم بودند؛ ضعفی که در یک بحران واقعی میتوانست واکنش اروپا را با تاخیر یا اختلال روبهرو کند.
استفاده از اهرم اوکراین
به نوشته فارین پالسی شرکتکنندگان به اتفاق آرا پیشنهادهای مذاکره روسیه را فاقد اعتبار و حسن نیت دانستند. اگرچه همگی بر ضرورت حفظ کانالهای ارتباطی میان نیروهای نظامی برای جلوگیری از تشدید ناخواسته بحران تاکید داشتند، اما مذاکره با مسکو بر اساس خواستههای سال ۲۰۲۱ کرملین، حتی با وجود فشار واشنگتن، برای آنان قابل پذیرش نبود.
یکی از مهمترین مطالبات روسیه، یعنی توقف کامل حمایت از اوکراین و واگذاری این کشور به حوزه نفوذ مسکو، حتی در جریان این مانور نیز مطرح نشد. برای شرکتکنندگان روشن بود که اگر اوکراین سقوط کند، نوبت به اروپا خواهد رسید. بسیاری نیز امیدوار بودند که چین بتواند مانع از استفاده روسیه از تهدید هستهای به عنوان ابزار فشار شود.
با پیشرفت سناریو، اروپاییها در طراحی پاسخهای نظامی خود بهشدت بر ظرفیتهای اوکراین تکیه کردند. در این مانور، اوکراین به عنوان سکوی اصلی عملیات متقابل علیه روسیه، از جمله احتمال بازگشایی دوباره جبهه جنگ در خاک اوکراین، در نظر گرفته شد.نمایندگان اوکراین نیز اعلام کردند که نیروهای این کشور میتوانند در دفاع از جناح شرقی اروپا نقش مستقیمی ایفا کنند.
این مانور نشان داد که در شرایط کاهش حمایت آمریکا، اوکراین به یکی از ارکان اصلی امنیت آینده اروپا تبدیل خواهد شد.در دوران صلح، اوکراین میتواند نیروهای روسیه را درگیر نگه دارد و فرصت لازم را برای بازسازی توان دفاعی اروپا فراهم کند. همچنین، ادغام صنایع دفاعی اوکراین با صنایع نظامی اروپا، یکی از پیششرطهای اساسی تقویت توان دفاعی قاره محسوب میشود.
در صورت وقوع جنگ نیز، اوکراین قدرتمندترین نیروی زمینی متعارف اروپا را در اختیار دارد؛ ارتشی که سالها نبرد سنگین، آن را به نیرویی کارآزموده تبدیل کرده است. علاوه بر این، توانمندیهای این کشور در حوزه پهپادها، پدافند هوایی و هوش مصنوعی در میدان نبرد آزموده شدهاند؛ مزیتی که هیچ ارتش اروپایی دیگری از آن برخوردار نیست.
در جنگ کنونی نیز توازن میان «هزینه» و «فایده» برای اروپا و اوکراین بهتدریج در حال تغییر است.هنوز این اروپا است که اوکراین را در میدان نبرد حفظ کرده است. کشورهای اروپایی تا حد زیادی خلأ ناشی از توقف تقریباً کامل کمکهای نظامی آمریکا را پر کردهاند؛ یا مستقیماً سلاح در اختیار کییف قرار دادهاند یا تجهیزات مورد نیاز را از آمریکا خریداری و به اوکراین منتقل کردهاند؛ از جمله موشکهای رهگیر پدافند هوایی که پس از آغاز جنگ ایران کمیابتر شدند.
تنها در فاصله ژانویه تا آوریل، کشورهای اروپایی ماهانه حدود دو میلیارد یورو کمک نظامی جدید به اوکراین اختصاص دادند؛ رقمی که علاوه بر بسته مالی ۹۰ میلیارد یورویی است که تاکنون برای حمایت از اقتصاد این کشور فراهم کردهاند. با این حال، همکاری دفاعی میان اروپا و اوکراین دیگر یک رابطه یکطرفه نیست. فناوری پهپادی – از جمله تولید مشترک پهپاد در داخل و خارج از اوکراین – اکنون به محور اصلی همکاریهای نظامی دو طرف تبدیل شده است.
بودجه اروپا برای پروژههای مرتبط با پهپاد در اوکراین از ۴۰۰ میلیون یورو در سال ۲۰۲۲ به ۱.۶ میلیارد یورو تنها در چهار ماه نخست سال جاری افزایش یافته است. این سرمایهگذاری البته به نفع اوکراین است، اما بیش از آن در راستای منافع امنیتی خود اروپا قرار دارد.
فرصتسازی اوکراین
این نشریه در ادامه آورد: از زمان ورود پهپادهای روسی به حریم هوایی لهستان در سپتامبر گذشته و واکنش ضعیف آمریکا به این حادثه، کشورهای اروپایی بیش از هر زمان دیگری احساس آسیبپذیری میکنند. هرچه ایالات متحده حضور خود را در اروپا کاهش دهد، اهمیت اوکراین نهتنها بهعنوان مرکز توسعه فناوری پهپادی، بلکه بهعنوان یک تامین کننده واقعی امنیت متعارف برای اروپا بیشتر آشکار خواهد شد.
زمانی برخی از سیاستمداران اروپایی با نگاهی از بالا به تلاشهای نظامی اوکراین مینگریستند و حمایت از کییف را نوعی اقدام خیرخواهانه تلقی میکردند؛ هرچند در عین حال از شیوههای خلاقانه و موثر اوکراین در مقابله با ماشین جنگی روسیه نیز تمجید میکردند. برای نمونه، آرمین پاپرگر، مدیرعامل شرکت تسلیحاتی آلمانی «راینمتال»، چندی پیش سامانههای پهپادی اوکراین را به «بازی با لگو» تشبیه کرده و آنها را قابل مقایسه با فناوریهای پیشرفته صنایع دفاعی غرب ندانسته بود. اما برنامهریزان نظامی اروپا چنین نگاهی ندارند. آنها بهخوبی میدانند که اوکراین در واقع خط مقدم دفاع از اروپا را حفظ کرده است و پایان جنگ میتواند هزاران نیروی روسی را آزاد کند تا به جناح شرقی ناتو فشار بیاورند.
اروپاییها همچنین به این واقعیت واقفاند که ارتشهای خودشان احتمالا حتی چند هفته نیز توان تحمل جنگ فرسایشی آنگونه که نیروهای اوکراینی هر روز تجربه میکنند، نخواهند داشت. در همین حال، هر بار که پنتاگون از کاهش بیشتر نیروها یا توانمندیهای نظامی آمریکا در اروپا خبر میدهد، اعتبار بازدارندگی متعارف ناتو بیش از گذشته زیر سؤال میرود؛ وضعیتی که میتواند مسکو را برای آزمودن میزان انسجام این ائتلاف وسوسه کند.
در چنین شرایطی، هرچه موقعیت اروپا ضعیفتر شود، ارزش راهبردی اوکراین افزایش مییابد.هرچه آمریکا بیشتر از اروپا فاصله بگیرد، وابستگی اروپا به اوکراین بیشتر خواهد شد و در نتیجه، درخواستهای کییف برای دریافت امتیازاتی مانند عضویت کامل در اتحادیه اروپا نیز مشروعیت بیشتری پیدا میکند.
اوکراین نیز بهخوبی از افزایش ارزش ژئوپلیتیکی خود آگاه است. به همین دلیل، ولودیمیر زلنسکی در نشست اخیر گروه هفت بار دیگر خواستار تسریع روند عضویت کشورش در اتحادیه اروپا شد و تأکید کرد: «همه رهبران از روند عضویت سریع استقبال نمیکنند، زیرا خواهان طی شدن مراحل معمول هستند. اما ما مانند دیگران نیستیم؛ ما درگیر جنگ هستیم و به راهحلهای خلاقانهتر نیاز داریم». در بلندمدت، حتی عضویت اوکراین در ناتو نیز میتواند دوباره مطرح شود؛ بهویژه اگر این پیمان به سازمانی تبدیل شود که بیشتر تحت رهبری اروپا باشد و نقش آمریکا در آن کاهش یابد.
اوکراین هنوز از نظر توان هستهای، نیروی هوایی و قدرت دریایی با کشورهایی مانند فرانسه و بریتانیا فاصله دارد، اما در نبرد زمینی با روسیه، هیچ کشور اروپایی از نظر توان رزمی با آن قابل مقایسه نیست. سناریوهای مورد بررسی نیز نشان میدهد که در هیچ معماری امنیتی آینده برای اروپا – در شرایط کاهش یا حذف نقش آمریکا – نمیتوان اوکراین را نادیده گرفت.
در نتیجه، مهمترین وظیفه امروز اروپا، تسریع روند ادغام اوکراین در ساختار دفاعی این قاره است؛ چه از طریق عضویت در اتحادیه اروپا و چه در قالب ائتلافهای داوطلب. بحث واقعی درباره تقسیم بار امنیتی دیگر نباید بر سر هزینه حمایت از اوکراین باشد، بلکه باید بر این پرسش متمرکز شود که اروپا در برابر باری که اوکراین برای دفاع از خود و در عین حال حفاظت از کل قاره بر دوش کشیده است، چه چیزی باید به این کشور ارائه دهد؛ نه اینکه اوکراین چه بدهکاریای به اروپا دارد.