چشماني كه ميبينند، اما نميشناسند
به گزارش خط بازار؛ فرض كنيد فردا صبح، تلسكوپي در گوشهاي از كهكشان راه شيري سيگنالي دريافت كند؛ الگويي منظم، تكرارشونده كه با هيچ يك از پديدههاي شناخته شده طبيعي همخواني ندارد. دانشمندان جمع ميشوند، دادهها را بررسي ميكنند و پس از هفتهها بحث به نتيجه ميرسند: «نامشخص است.»
اين پايان ماجرا نيست؛ اين دقيقا همان چيزي است كه هشتم مه ۲۰۲۶ اتفاق افتاد. دولت ايالات متحده امريكا در آن روز بيش از صد و شصت پرونده طبقهبندي نشده درباره پديدههاي هوايي ناشناس منتشر كرد؛ گزارشها، تصاوير، ويديوها، روايتهاي فضانوردان و خلبانان نظامي و سوابقي كه از سالهاي ۱۹۴۴ و ۱۹۴۵ آغاز ميشدند. رسانهها هيجانزده شدند، مردم پشت صفحهنمايشهايشان نشستند و منتظر ماندند و سپس دانشمندان نظر دادند.
يك اخترفيزيكدان برجسته بريتانيايي (ديويد وايتهاوس) پس از انتشار اسناد مذكور نوشت كه تصاوير را مرور كرده و «برخي اثر نوري دوربين، برخي ديگر لكههاي مبهم و بعضي به وضوح بالن» يافته است. ستارهشناس ارشد موسسه سِتي (ست شوستاك) هم مانند ديگران در مقالهاي جداگانه ابراز كرده كه هيچ شواهد قانعكنندهاي از حيات فرازميني وجود ندارد و در نهايت پنتاگون با احتياط اعلام كرد كه اين مواد «پروندههاي حل نشده» هستند و همه چيز به همين جا ختم شد.
اما يك سوال در اين ميان گم شد؛ سوالي كه به نظر ميرسد كمتر كسي تاكنون پرسيده است: آيا ما اصلا ابزار شناختن داريم؟راستش به نظرم اين سوال را نه از سر شوخي و سرگرمي، بلكه از سر جديترين دلمشغولي معرفتي بايد پرسيد، وقتي دانشمندي تصوير مبهمي را ميبيند و ميگويد: «چيز جالبي نيست»، دارد يك فرض بنيادي ميكند كه اگر چيز جالبي وجود داشت، ميتوانست آن را بشناسد.
اما آيا اين فرض درست است؟ تاريخ علم پر است از لحظاتي كه بشر داده را داشت، اما معنايش را نميفهميد، پرسيوال لوول در اواخر قرن نوزدهم خطوطي روي مريخ ديد و آنها را كانالهاي تمدني باستاني پنداشت، نه به خاطر سادگي، بلكه به اين دليل كه ذهن انساني الگو ميسازد؛ الگوهايي آشنا، انساني، قابل درك، وقتي چيزي الگوي آشنا ندارد، ذهن ما آن را يا به چيز آشنا تبديل ميكند يا ناديده ميگيرد.
حالا تصور كنيد تمدني در فاصلهاي از ما وجود داشته باشد كه ارتباطش با جهان نه از طريق امواج راديويي، نه با نور، بلكه با الگويي باشد كه ما هنوز حتي مفهومي برايش نداريم. آيا ما ميفهميديم؟ يا از كنارش رد ميشديم و مينوشتيم: «لكه مبهم»؟ اينجاست كه هوش مصنوعي وارد ميشود؛ نه به عنوان راهحل، بلكه به عنوان چشمي متفاوت. مغز انساني براي بقا تكامل يافته، نه براي پردازش ميلياردها نقطه داده در طيفهاي مختلف الكترومغناطيسي.
ما در شناختن صورتهاي آشنا ماهريم، در تشخيص تهديد از دوست توانا، اما در پردازش حجم عظيمي از دادههاي تلسكوپي يا رادار هوايي، اساسا ضعيف هستيم، نه به دليل كمهوشي، بلكه به دليل آنكه براي چنين كاري ساخته نشدهايم. هوش مصنوعي اين محدوديت را ندارد، سيستمهاي يادگيري ماشين امروز ميتوانند ميلياردها سيگنال را در كسري از ثانيه پالايش كنند، الگوهايي را شناسايي كنند كه هيچ ذهن انساني در آن مقياس قادر به ديدنشان نيست و ناهنجاريهايي را علامتگذاري كنند كه با هيچ مدل طبيعي شناختهشدهاي همخواني ندارند.
پروژههايي كه امروز در موسسه سِتي و ناسا در حال توسعهاند دقيقا روي همين بنا شدهاند. نه اينكه هوش مصنوعي بگويد: «بيگانه پيدا كردم»، بلكه بگويد: «اين الگو با هر چيزي كه تاكنون ديدهايم، فرق دارد.» و اين همان چيزي است كه به آن نياز داريم؛ نه قطعيت، بلكه پرچم. اما داستان اينجا تمام نميشود، پروندههاي مه ۲۰۲۶ چيزي را آشكار كردند كه شايد از خود پروندهها مهمتر باشد: ما دههها داده جمعآوري كردهايم، تصوير گرفتهايم، روايت شنيدهايم و هنوز نميدانيم. نه به اين دليل كه داده كم است، بلكه به اين دليل كه ابزار تفسير داده ناقص است.
در دسته دوم پروندهها كه بيستودوم مه منتشر شد، ويديويي وجود داشت كه چهار جسم ناشناس را در فرماسيون، نزديك قايقهاي ايراني در سال ۲۰۲۲ نشان ميداد. اين سند توسط سيستمهاي مادون قرمز نظامي ضبط شده بود و كارشناسان هنوز نميدانند آن چهار جسم چه بودند.
حالا اين سوال را بپرسيد: اگر يك سيستم هوش مصنوعي اين فيلم را تحليل ميكرد، آيا چيزي متفاوت مييافت؟ شايد. اما سوال عميقتر اينجاست؛ حتي اگر مييافت، آيا ما ميپذيرفتيم؟ ما در لحظهاي عجيب ايستادهايم. ابزاري ساختهايم كه در تشخيص الگو از ما بهتر است. اما هنوز معيار «قانعكننده بودن» را خودمان تعريف ميكنيم. هنوز ما هستيم كه تصميم ميگيريم چه چيزي «واقعي» است.
شايد اين همان مشكل اصلي ماجراي يوفوها باشد. نه پنهانكاري دولتها، نه كمبود شواهد، بلكه يك شكاف معرفتي عميقتر؛ بين آنچه دادهها ميگويند و آنچه ما آماده شنيدنش هستيم. هوش مصنوعي ميتواند آن شكاف را كوچكتر كند. اما پر كردنش؟ آن كار ديگري است، كاري كه نه الگوريتمها، بلكه ما بايد انجام دهيم.
کامران مشفق آرانی
منبع: خط بازار