هوش مصنوعي، جرم و جنايت؛ توافق بدون توطئه
به گزارش خط بازار؛ جرمشناسان ميگويند گاهي در يك بازه زماني كوتاه، جنايتهاي مشابه در نقاط مختلف شهر يا كشور رخ ميدهند، نه به خاطر هماهنگي پنهان ميان مجرمان، بلكه چون شرايط محيطي يكسان، رفتار يكسان ميزايد. رابرت سامپسون، جرمشناس برجسته دانشگاه هاروارد، اين پديده را در پژوهشهاي خود درباره محلههاي شهري به خوبي مستند كرده است.
او مينويسد: «رفتار انساني را نميتوان بدون درك بافت اجتماعي و محيطياش تفسير كرد؛ محيط، نه فقط زمينه، بلكه علت است.» اين جمله ساده، كليدي است براي فهم يكي از مهمترين پديدههاي دهه ما. شايد بيربط باشد، اما امروز همين الگو را ميتوانيم در دنياي هوش مصنوعي نيز ببينيم، اما خوب طبيعتا كمتر كسي است كه آن را از اين زاويه تحليل كند.
در كمتر از پنج سال، دهها شركت در امريكا، چين، اروپا و حتي خاورميانه، تقريبا همزمان به مدلهاي زباني بزرگ، سيستمهاي تصويرساز هوشمند و دستيارهاي مكالمهاي رسيدند. مدلهايي مانند Gemini، Claude، Llama، Mistral، Qwen و امثالهم كه اين روزها ديگر ميشود گفت بيشمارند، نامهايي كه بهرغم تكثرشان با فاصلهاي چند ماهه از هم سر برآوردند و هر كدام ادعاي نوآوري مستقل از ديگران دارند. اما بايد پرسيد آيا آنها واقعا مستقل هستند؟
پاسخ هم بله است و هم خير. بله، چون هيچ اتاق فرمان مشتركي وجود نداشت و خير، چون همه آنها در يك «محيط» مشترك رشد كردند: زيرساخت محاسباتي كه شركتهايي مثل NVIDIA فراهم كرده بود، دادههاي آموزشي كه از همان اينترنت مشترك بشري استخراج شده بود و موج سرمايهگذاري كه پس از موفقيت ChatGPT به سراسر صنعت سرازير شد. شرايط مشابه، خروجي مشابه توليد كرد، درست مثل همان محلهاي كه رابرت سامپسون توصيف ميكند.
البته كه فراموش نكنيم اين نكته بسيار ظريفي است كه اغلب در خيل گسترده تحليلهاي رسانهاي و سياسي گم ميشود. بسياري از ناظران، اين موج همزمان را نشانهاي از يك «نقشه بزرگ» ميدانند، رقابت ابرقدرتها، جنگ سرد در حوزه فناوري يا هماهنگي پنهان شركتهاي بزرگ. روايتهايي كه هر روز در رسانهها تكرار ميشوند و ذهن مخاطب را به سمت توطئهانديشي سوق ميدهند، اما اين روايتها، هر چند جذاب، اغلب واقعيتي سادهتر و در عين حال عميقتر را ناديده ميگيرند.
آمي وب، آيندهپژوه و بنيانگذار موسسه Future Today Institute، در گزارش سالانهاش درباره هوش مصنوعي در سال ۲۰۲۵ به همين نكته اشاره ميكند.
او استدلال ميكند كه رقابت در هوش مصنوعي نه يك بازي شطرنج ميان دولتها، بلكه يك «واكنش اكوسيستمي» است، پاسخي كه هر بازيگر عقلاني در مواجهه با همان فرصتها و همان فشارها، به طور مستقل به آن ميرسد.
وقتي ابزار يكسان، انگيزه يكسان و ترس از عقب ماندن يكسان باشد، حتي رقباي سرسخت، مسيرهاي همگرا طي ميكنند. اما اين تحليل صرفا يك بازي فكري نيست و پيامدهاي عملي مهمي در پي دارد.
اگر توسعه همزمان هوش مصنوعي نتيجه توطئه باشد، راهحل در افشاگري و مقابله با بازيگران بد است. اما اگر نتيجه شرايط محيطي مشترك باشد كه شواهد بيشتري از آن حمايت ميكنند؛ آنگاه راهحل كاملا متفاوت است: بايد محيط را تغيير داد.
يوشوا بنجيو، يكي از پيشگامان يادگيري عميق و برنده جايزه تورينگ، در سالهاي اخير بخش قابل توجهي از انرژي خود را صرف همين استدلال كرده است.
او بارها تاكيد كرده كه خطر اصلي هوش مصنوعي نه در نيت بد يك شركت يا دولت خاص، بلكه در «منطق سيستمي» نهفته است، منطقي كه هر بازيگر را، صرفنظر از ارزشهايش، به سمت توسعه سريعتر، قدرتمندتر و كمتر محدود شده سوق ميدهد. اين منطق، همان «محيط» است. پس چه بايد كرد؟
اگر ميخواهيم نرخ جرم را كاهش دهيم، بايد محله را تغيير دهيم، نه فقط مجرمان را مجازات كنيم، به همين ترتيب، اگر ميخواهيم مسير هوش مصنوعي را به سمت امنتر و عادلانهتر هدايت كنيم، بايد شرايط محيطي را دگرگونسازيم.
اين يعني قانونگذاري كه نه فقط محصولات، بلكه فرآيند توسعه را تنظيم كند. يعني استانداردهاي اخلاقي مشترك كه از مرزهاي ملي فراتر روند و به يك زبان مشترك بينالمللي تبديل شوند. يعني توزيع عادلانهتر منابع محاسباتي، تا توسعه هوش مصنوعي انحصار چند شركت يا چند كشور نباشد و يعني شفافيت در دادههاي آموزشي تا بدانيم اين سيستمها از چه «محيطي» تغذيه شدهاند.
بدون تغيير اين شرايط، هر اعلاميه مسووليتپذيري فناوري، هر تعهد اخلاقي و هر منشور داوطلبانه، تنها يك توافق بدون ضمانت است. شركتها ميتوانند صادقانه به اين تعهدات پايبند باشند، اما اگر محيط رقابتي همچنان همان فشارها را وارد كند، حتي نيتهاي خوب هم در برابر منطق سيستم تسليم ميشوند. ما در لحظهاي ايستادهايم كه هنوز ميتوان محيط را شكل داد.
پنجرهاي كه براي قانونگذاري موثر باز است، هميشه باز نخواهد ماند. تاريخ فناوري نشان داده كه وقتي يك فناوري به اندازه كافي در بافت اقتصادي و اجتماعي ريشه دواند، تغيير مسيرش هزينهاي چند برابر دارد.
توافق بدون توطئه، خطرناكتر از خود توطئه است، چون دشمن پنهاني ندارد كه بتوان با او مقابله كرد. آن هنگام دشمن، خود ساختار اصلي خواهد بود و ساختار را تنها با ساختار ميتوان تغيير داد.
کامران مشفق آرانی
منبع: خط بازار