×

اسمارت کابین

برای دسترسی به امکانات کیف پول و سطوح کاربری، وارد حساب خود شوید یا ثبت‌نام کنید.

حساب کاربری ندارید؟ ثبت‌نام کاربر جدید
خط بازار
اخبار

خلیج فارس دیگر برای ناو‌های آمریکا آرام نیست

به گزارش خط بازار؛ برای یک ناوشکن آمریکایی، عبور در اقیانوس هند یا مدیترانه یک چیز است و وارد شدن به خلیج فارس چیز دیگری. آن‌جا آب باز است، فاصله هست، زمان برای واکنش هست، ناو می‌تواند با حوصله مانور بدهد و افسران پل فرماندهی با خیال راحت‌تر روی صفحه‌های رادار خم شوند. اما همین که کشتی جنگی آمریکا از دهانه هرمز رد می‌شود و وارد پهنه‌ای می‌شود که از یک سو به سواحل ایران چسبیده، از سوی دیگر با جزایر، آبراه‌های باریک، خطوط تردد فشرده نفتکش‌ها و حجم انبوهی از تهدید‌های نامتقارن احاطه شده، قصه عوض می‌شود. خ

خلیج فارس برای ناو‌های آمریکایی دیگر آن میدان راحت و کم‌هزینه سال‌های قبل نیست؛ اینجا جایی است که موشک ساحل‌پایه، پهپاد، قایق تندرو، مین، شناور بی‌سرنشین، جنگ الکترونیک و حتی خودِ جغرافیا دست به دست هم می‌دهند تا حضور آمریکا را از یک گشت دریایی معمولی، به یک مأموریت پرتنش، پرهزینه و اعصاب‌خردکن تبدیل کنند. اگر در گذشته، صرف حضور یک ناو هواپیمابر یا چند ناوشکن آمریکایی می‌توانست برای طرف مقابل پیام برتری مطلق بفرستد، امروز خودِ حضور این ناو‌ها در خلیج فارس به‌معنای ورود به محیطی است که هر لحظه‌اش باید حساب‌شده، محتاطانه و زیر سایه آماده‌باش سپری شود.

برای فهم این تغییر، باید از خود خلیج فارس شروع کرد؛ از جغرافیا. در تحلیل نظامی، جغرافیا گاهی از خود موشک هم مهم‌تر است، چون تعیین می‌کند چه کسی زودتر می‌بیند، چه کسی زودتر شلیک می‌کند، چه کسی فرصت مانور دارد و چه کسی ناچار است در یک راهرو باریک جلو برود. خلیج فارس برای ناو‌های بزرگ آمریکایی محیط ایده‌آلی نیست. اینجا با یک پهنه وسیع اقیانوسی طرف نیستیم که ناو بتواند با فاصله از ساحل و با آزادی عمل بالا حرکت کند. خلیج فارس باریک است، فشرده است، پررفت‌وآمد است و در نقاطی مثل تنگه هرمز، عملاً به یک گلوگاه تبدیل می‌شود. همین ویژگی ساده یعنی ناو آمریکایی، هرچقدر هم پیشرفته باشد، در بخش‌هایی از مسیر ناچار است در محیطی حرکت کند که فاصله‌اش با تهدید‌های ساحلی کم است، آزادی مانورش محدودتر می‌شود و زمان واکنش به‌صورت طبیعی پایین می‌آید.

این همان نقطه‌ای است که مزیت سنتی نیروی دریایی آمریکا تا حدی دچار فرسایش می‌شود. آمریکا در دریا‌های آزاد، استاد استفاده از عمق، فاصله، پوشش هوایی و قدرت آتش لایه‌ای است. اما در خلیج فارس، فاصله‌ها کوتاه می‌شوند. ساحل ایران، جزایر ایرانی، شناور‌های کوچک، سامانه‌های موشکی ساحلی و شبکه دیده‌بانی دریایی، همه به صحنه نزدیک‌اند. به زبان ساده، ناوی که در اقیانوس می‌تواند با آرامش چند صد کیلومتر با تهدید فاصله بگیرد، در خلیج فارس همیشه این لوکس را ندارد. اینجا طرف مقابل پشت افق دوردست پنهان نشده؛ گاهی درست آن سوی ساحل، پشت یک برآمدگی زمین، روی یک جزیره، یا حتی در قالب یک شناور کوچک میان ترافیک دریایی نشسته و نگاه می‌کند.

در چنین محیطی، مهم‌ترین عاملی که آسودگی ناو‌های آمریکایی را از بین برده، ترکیب تهدیدهاست. اگر مسئله فقط یک نوع تهدید بود، مثلاً فقط موشک ضدکشتی، داستان ساده‌تر می‌شد. ناو آمریکایی سامانه دفاع هوایی دارد، جنگنده دارد، بالگرد دارد، اخلال‌گر دارد و برای یک تهدید مشخص، راه‌حل مشخص هم دارد. اما مسئله ایران در خلیج فارس، یک تهدید منفرد نیست؛ یک «بسته تهدید» است. این بسته از موشک‌های ضدکشتی ساحل‌پایه شروع می‌شود، با پهپاد‌های شناسایی و انتحاری ادامه پیدا می‌کند، به قایق‌های تندرو و حملات سوارم می‌رسد، مین و شناور‌های بدون‌سرنشین را هم وارد معادله می‌کند و در نهایت با جنگ الکترونیک، شناسایی ساحلی و فشار روانی کامل می‌شود. نتیجه این است که ناو آمریکایی دیگر فقط با یک خطر روبه‌رو نیست؛ با یک محیط تهدید چندلایه روبه‌روست که می‌تواند همزمان از چند جهت رویش بسته شود.

یکی از جدی‌ترین بخش‌های این معادله، موشک‌های ضدکشتی ساحل‌پایه‌اند. ایران سال‌هاست روی این حوزه کار کرده و منطقش هم روشن است: وقتی با نیروی دریایی‌ای روبه‌رو هستی که در دریا‌های آزاد قدرت مطلق دارد، بهترین راه این نیست که بخواهی با همان منطق کلاسیک ناو در برابر ناو بجنگی؛ بهترین راه این است که از ساحل، جزایر و جغرافیای خودت یک سکو برای ضربه‌زدن به کشتی‌های بزرگ‌تر بسازی. موشک‌های ضدکشتی، چه از نوع کروز و چه در برخی سناریو‌ها با قابلیت حمله به اهداف دریایی، دقیقاً همین نقش را دارند. این موشک‌ها وقتی از ساحل یا جزیره شلیک می‌شوند، ناو آمریکایی را مجبور می‌کنند نه فقط به سمت دریا، بلکه به سمت خشکی هم نگاه کند؛ یعنی به جایی که تعداد پرتابگرها، نقاط اختفا و مسیر‌های جابه‌جایی بالقوه بسیار بیشتر از آن چیزی است که روی صفحه رادار به‌سادگی دیده شود.

نکته مهم‌تر این است که تهدید موشکی ایران صرفاً در خود موشک خلاصه نمی‌شود، بلکه در «نااطمینانی» ناشی از آن هم هست. ناو آمریکایی مجبور است فرض را بر این بگذارد که هر نقطه ساحلی یا هر جزیره‌ای می‌تواند به‌طور بالقوه محل استقرار حسگر، دیده‌بان، پهپاد یا پرتابگر باشد. همین فرض، سطح آماده‌باش را بالا می‌برد. وقتی سطح آماده‌باش بالا رفت، مصرف منابع بالا می‌رود، تمرکز خدمه فرسوده می‌شود و آزادی مانور فرماندهی کمتر می‌شود. در جنگ واقعی، همیشه لازم نیست موشک شلیک شود تا طرف مقابل تحت فشار برود؛ گاهی کافی است او مطمئن نباشد که موشک از کجا و چه زمانی ممکن است شلیک شود.

 

 خلیج فارس دیگر برای ناو‌های آمریکا آبِ آرام نیست؛ چرا عرشه‌های واشنگتن به مرز ایران که می‌رسند، ماجرا عوض می‌شود؟

 

در کنار موشک‌ها، پهپاد‌ها یکی از مهم‌ترین دلایل ناآسودگی ناو‌های آمریکایی‌اند. پهپاد برای ایران فقط یک ابزار تهاجمی نیست؛ یک ابزار شناسایی، سایه‌انداختن، فرسودن و مجبور کردن طرف مقابل به واکنش مداوم هم هست. پهپاد‌های شناسایی می‌توانند موقعیت، سرعت، آرایش و حتی الگوی حرکت ناو‌ها را زیر نظر بگیرند و این اطلاعات را به شبکه ساحلی منتقل کنند. پهپاد‌های انتحاری یا فریب هم می‌توانند در لحظه حمله، نقش بازکننده درگیری یا خسته‌کننده پدافند را بازی کنند. برای ناو آمریکایی، فرق بزرگی میان یک پهپاد مسلح و یک پهپاد شناسایی که داده‌اش را برای موشک‌های ساحلی می‌فرستد وجود ندارد؛ هر دو تهدیدند، چون هر دو بخشی از زنجیره‌ای هستند که می‌تواند در نهایت به شلیک واقعی ختم شود.

اینجا پای قایق‌های تندرو سپاه هم به میان می‌آید؛ همان بخش از قدرت دریایی ایران که سال‌هاست در غرب با ترکیبی از نگرانی و تمسخر درباره‌اش حرف زده می‌شود، اما در میدان واقعی، برای ناو‌های آمریکایی چیزی بیش از یک مزاحمت ساده است. قایق تندرو قرار نیست به‌تنهایی جای ناوشکن را بگیرد یا مثل یک رزم‌ناو کلاسیک بجنگد. مأموریتش چیز دیگری است: نزدیک‌شدن، آزار دادن، شناسایی، تهدید، ایجاد ازدحام تاکتیکی، و در صورت لزوم شرکت در حمله سوارم. در خلیج فارس، جایی که فاصله‌ها کوتاه است و ترافیک دریایی بالاست، همین قایق‌های کوچک می‌توانند برای ناو بزرگ دردسر بسازند. نه لزوماً به این معنا که حتماً آن را غرق می‌کنند، بلکه به این معنا که وادارش می‌کنند قواعد بازی‌اش را عوض کند. ناو بزرگ آمریکایی باید برای قایق کوچک هم سناریوی درگیری داشته باشد، برایش خدمه آماده نگه دارد، مسیرش را تنظیم کند و در صورت نزدیک‌شدن، وارد فاز هشدار و دفاع شود. همین یعنی فرسایش.

حملات سوارم دقیقاً از همین منطق تغذیه می‌کنند. سوارم یعنی فشار از طریق تعداد، نه لزوماً از طریق تک‌پلتفرم فوق‌العاده پیشرفته. وقتی چند قایق تندرو، چند پهپاد، چند هدف فریب و شاید هم یک یا دو موشک ضدکشتی در یک بازه زمانی نزدیک وارد صحنه شوند، مسئله برای ناو آمریکایی فقط «زدن هدف» نیست؛ مسئله اولویت‌بندی و تصمیم‌گیری زیر فشار است. کدام تهدید واقعی‌تر است؟ کدام را باید اول زد؟ آیا این قایق‌ها فقط مزاحمند یا بخشی از حمله اصلی‌اند؟ آیا پهپادی که نزدیک می‌شود، شناسایی است یا انتحاری؟ آیا موشک واقعی در راه است یا اینها فقط پرده اول نمایش‌اند؟ جنگ مدرن دقیقاً از همین نقطه برای مدافع اعصاب‌خردکن می‌شود، چون سامانه‌های پیشرفته هم باید بالاخره توسط انسان‌ها یا الگوریتم‌هایی تصمیم بگیرند که زیر فشار خطا می‌کنند.

 

 خلیج فارس دیگر برای ناو‌های آمریکا آبِ آرام نیست؛ چرا عرشه‌های واشنگتن به مرز ایران که می‌رسند، ماجرا عوض می‌شود؟

 

مسئله بعدی مین است؛ سلاحی که شاید از نظر رسانه‌ای به اندازه موشک و پهپاد جذاب نباشد، اما در محیطی مثل خلیج فارس هنوز یک ابزار مهم اخلال و تهدید است. مین همیشه قرار نیست کشتی را غرق کند. گاهی کافی است احتمال وجود مین بالا برود تا کل تردد دریایی کند شود، مسیر‌ها تغییر کند، ناو‌های مین‌روب وارد میدان شوند، بیمه کشتی‌ها گران‌تر شود و ناو‌های جنگی مجبور شوند با احتیاط بیشتر حرکت کنند. در محیطی که هر ساعت حضور دریایی اهمیت دارد، همین احتیاط اجباری خودش یک ابزار فشار است. آمریکا در سال‌های اخیر بار‌ها مجبور شده درباره امنیت تردد در هرمز و خلیج فارس هشدار بدهد و حتی مأموریت‌های پاکسازی مین را در منطقه پیش ببرد؛ یعنی خود واشنگتن هم می‌داند که مین، هنوز از معادله حذف نشده است.

اما شاید آن چیزی که بیش از همه آسودگی ناو‌های آمریکایی را گرفته، این باشد که خلیج فارس دیگر فقط میدان نبرد ناو و موشک نیست؛ میدان نبرد «شبکه‌ها» شده است. ناو آمریکایی امروز به تنهایی نمی‌جنگد. او بخشی از یک شبکه است: با آواکس، با ماهواره، با رادار‌های زمینی، با پایگاه‌های آمریکا در منطقه، با جنگنده‌های مستقر در قطر و بحرین و امارات، با سامانه‌های پدافندی ساحلی متحدان عرب و با ناو‌های دیگر. این شبکه قدرت می‌دهد، اما وابستگی هم می‌آورد. اگر یکی از گره‌ها زیر فشار برود، بقیه هم آسیب می‌بینند. ایران دقیقاً روی همین نقطه کار کرده است: این‌که تهدید را فقط متوجه خود ناو نکند، بلکه کل شبکه پشتیبان آن را زیر فشار ببرد. اگر آواکس مجبور شود عقب‌تر بایستد، اگر رادار ساحلی یک متحد عرب دچار اختلال شود، اگر پایگاه منطقه‌ای وارد آماده‌باش موشکی شود، اگر خطوط کشتیرانی تجاری ناامن شوند، ناو آمریکایی هرچقدر هم سالم بماند، باز در محیطی سخت‌تر عمل خواهد کرد.

این را باید کنار جنگ الکترونیک و نبرد اطلاعاتی گذاشت. در دنیای امروز، شما لازم نیست حتماً ناو را با موشک بزنی تا کارش سخت شود. کافی است حسگرهایش را با انبوهی از داده، هدف فریب، امضای اشتباه یا اختلال مواجه کنی. کافی است کاری کنی که اپراتور‌های ناو مطمئن نباشند چیزی که می‌بینند واقعاً چیست. کافی است ارتباطات، حتی برای چند دقیقه، زیر فشار برود یا فرمانده ناو مجبور شود بخشی از اطلاعات را با تردید بپذیرد. این همان فرسایش خاموشی است که از بیرون دیده نمی‌شود، اما در درون شبکه دفاعی اثر می‌گذارد. ناو آمریکایی در چنین محیطی، حتی وقتی مورد اصابت قرار نگرفته، باز ممکن است در حال جنگیدن باشد؛ جنگی برای حفظ آگاهی موقعیتی، برای تفکیک تهدید واقعی از فریب، و برای جلوگیری از اشتباه محاسباتی.

ماجرا فقط به خود درگیری مستقیم هم محدود نیست. خلیج فارس یک شاهراه انرژی و تجارت است و همین، بار مأموریت ناو‌های آمریکایی را سنگین‌تر می‌کند. ناو آمریکایی فقط از خودش دفاع نمی‌کند؛ قرار است پیام امنیت به نفتکش‌ها، کشتی‌های تجاری و متحدان منطقه‌ای هم بدهد. حالا تصور کنید در چنین محیطی، ایران یا نیرو‌های همسو با آن چند حمله محدود به کشتیرانی انجام دهند، چند پهپاد روی خطوط تردد سایه بیندازند، یا چند تهدید پراکنده علیه نفتکش‌ها مطرح شود. ناو آمریکایی ناگهان از یک پلتفرم رزمی به بخشی از یک مأموریت بزرگ‌تر تبدیل می‌شود: اسکورت، بازدارندگی، نمایش پرچم، جمع‌آوری اطلاعات، پاسخ به تهدید و آرام‌کردن بازار. این یعنی هر تنش کوچک، بار عملیاتی ناو را چند برابر می‌کند.

در ماه‌های اخیر هم نشانه‌های این فشار دیده شده است. خود سنتکام در بیانیه‌های رسمی از عبور ناوشکن‌های آمریکایی از تنگه هرمز در شرایطی گفته که با حملات موشکی، پهپادی و حتی قایق‌های کوچک مواجه شده‌اند؛ یعنی همان تصویری که نشان می‌دهد عبور از این آبراه دیگر یک مأموریت معمولی و بی‌هزینه نیست. سنتکام در یکی از این بیانیه‌ها مدعی شد ناوشکن‌های آمریکایی هنگام عبور از هرمز با موشک، پهپاد و قایق‌های کوچک ایرانی مواجه شدند و آمریکا برای حفاظت از آنها دست به اقدام دفاعی زد. حتی اگر بخشی از این روایت را در چارچوب جنگ روایت‌ها ببینیم، نفس این‌که فرماندهی مرکزی آمریکا مجبور است درباره «حفاظت از ناوهایش در هرمز» بیانیه بدهد، خودش نشانه تغییر فضاست.

این یعنی چه؟ یعنی خلیج فارس برای ناو آمریکایی از «محیط حضور» به «محیط درگیری بالقوه دائمی» تبدیل شده است. در گذشته، شاید حضور ناو‌های آمریکا در منطقه بیشتر با منطق نمایش قدرت و کنترل خطوط دریایی تعریف می‌شد؛ امروز، اما خودِ این حضور باید از خودش دفاع کند. این تفاوت کمی نیست. وقتی یک نیروی دریایی بزرگ مجبور می‌شود بخش مهمی از انرژی‌اش را صرف حفاظت از عبور، پاکسازی مسیر، مقابله با قایق‌های کوچک، هشدار موشکی و تهدید پهپادی کند، یعنی طرف مقابل موفق شده قواعد میدان را تا حدی عوض کند.

البته این به آن معنا نیست که آمریکا در خلیج فارس بی‌دفاع یا درمانده است. ناو‌های آمریکایی هنوز از پیشرفته‌ترین سامانه‌های راداری، دفاع هوایی و جنگ الکترونیک جهان بهره می‌برند. Aegis، موشک‌های SM، بالگرد‌های دریایی، پوشش هوایی منطقه‌ای و شبکه اطلاعاتی آمریکا، شوخی نیست. اگر درگیری مستقیم و سنگین رخ دهد، واشنگتن هنوز قدرت آتش و توان پاسخ بسیار بالایی دارد. اما بحث این گزارش اصلاً این نیست که آمریکا ضعیف شده یا ناوهایش بی‌دفاع‌اند؛ بحث این است که «آسوده» نیستند. تفاوت این دو خیلی مهم است. ناو آمریکایی ممکن است همچنان قدرتمند باشد، اما قدرتمند بودن با راحت‌بودن یکی نیست. شما می‌توانید یک بوکسور قوی باشید، اما اگر مجبور شوید در یک راهروی تنگ، با چند حریف کوچک و سریع که هر کدام از یک زاویه حمله می‌کنند بجنگید، دیگر آن آرامش رینگ استاندارد را ندارید.

از نگاه ایران، همین تغییر کافی است تا معادله بازدارندگی معنا پیدا کند. ایران لازم نیست حتماً یک ناو آمریکایی را غرق کند تا به هدف راهبردی برسد. اگر بتواند هزینه حضور را بالا ببرد، عبور را پرتنش کند، نیاز به اسکورت و پاکسازی و آماده‌باش را بیشتر کند، سامانه‌های دفاعی را وادار به مصرف کند و فرماندهی آمریکا را مجبور کند هر عبور از هرمز را به‌عنوان یک عملیات حساس مدیریت کند، بخش مهمی از هدف حاصل شده است. بازدارندگی همیشه با انهدام تعریف نمی‌شود؛ گاهی با تحمیل احتیاط، تأخیر، هزینه و فرسایش تعریف می‌شود.

به همین دلیل است که باید خلیج فارس امروز را با معیار‌های بیست سال پیش سنجید. آن زمان، فاصله فناوری آمریکا با بسیاری از بازیگران منطقه‌ای آن‌قدر زیاد بود که اصلِ حضور ناو‌های آمریکایی به‌خودی‌خود یک نمایش بی‌چالش به‌نظر می‌رسید. اما امروز ایران با ترکیبی از موشک‌های ساحلی، پهپادها، شناور‌های تندرو، دیده‌بانی دریایی، مین، جنگ الکترونیک و تجربه انباشته‌شده در نبرد نامتقارن، توانسته محیط را برای ناو‌های بزرگ سخت‌تر کند. سخت‌تر، نه لزوماً غیرممکن. پرهزینه‌تر، نه لزوماً غیرقابل‌تحمل. اما همین «سخت‌تر و پرهزینه‌تر شدن» در دنیای نظامی، خودش یک تغییر راهبردی است.

 خلیج فارس دیگر فقط یک پهنه آبی نیست؛ یک میدان فشرده از تهدید‌های روی‌هم‌سوارشده است. جغرافیای باریک و نزدیک به ساحل، موشک‌های ضدکشتی ساحل‌پایه، پهپاد‌های شناسایی و انتحاری، قایق‌های تندرو و حملات سوارم، مین، شناور‌های بدون‌سرنشین، جنگ الکترونیک، فشار بر کشتیرانی تجاری و الزام به دفاع از کل شبکه منطقه‌ای، همه با هم دست به دست داده‌اند تا ناو آمریکایی در این آبراه، دیگر آن آسودگی کلاسیک را نداشته باشد.

خلیج فارس برای آمریکا هنوز میدان حضور است، اما دیگر میدان راحتی نیست. اینجا هر عبور، یک پیام سیاسی است و همزمان یک آزمون نظامی. هر ناوشکن که وارد این آب‌ها می‌شود، فقط با آب شور و گرمای خلیج فارس طرف نیست؛ با ساحلی طرف است که سال‌هاست برای همین روز‌ها فکر کرده، موشک چیده، قایق آماده کرده، پهپاد به پرواز درآورده و راه‌های فرسوده‌کردن حریف را تمرین کرده است. برای همین، اگر کسی هنوز تصور می‌کند ناو‌های آمریکا در خلیج فارس مثل گذشته با خیال راحت رفت‌وآمد می‌کنند، احتمالاً نقشه را دیده، اما میدان را نه. در این آبراه، ماجرا دیگر فقط قدرت آتش نیست؛ مسئله این است که چه کسی می‌تواند اعصاب طرف مقابل را زودتر فرسوده کند؛ و این دقیقاً همان جایی است که خلیج فارس، از یک پهنه آبی، به یک میدان جنگ روانی و عملیاتی تمام‌عیار تبدیل می‌شود.

منبع: تابناک

دیدگاه خود را بنویسید

عضویت در کانال بله خط بازار

برای دریافت آخرین اخبار اقتصادی و بازار سرمایه، عضو کانال خط بازار در بله شوید

عضویت
اسمارت کابین
به سامانه اسمارت کابین بپیوندید امکان درج دیدگاه، دسترسی به اخبار داغ خودرویی و دریافت مشاوره‌های تخصصی بازار خودرو
عضویت