جمعیت ایران ۳۱ میلیون نفر میشود/ رازهای برملای یک شکست بزرگ
به گزارش خط بازار؛ این روزها مسئولان مربوطه، این جرات را پیدا کرده اند که به شکست بزرگ در سیاست های جمعیتی اذعان کنند، اما جبران این شکست ها چگونه میسر است؟
میلیاردها تومان بودجه که در قالب وام، یارانه و مشوقهای رنگارنگ برای تشویق به فرزندآوری هزینه شده، نه تنها نتوانسته قطار شتابان سالمندی را متوقف کند، بلکه حالا آمارهای رسمی از سقوط آزاد نرخ باروری به مرز ۱.۳ حکایت دارد؛ رقمی که ایران را در کنار کهنسالترین کشورهای اروپایی نشانده، اما با تفاوتی شگرف: در اروپا، کاهش فرزندآوری حاصل انتخاب است، اما در ایران، ثمره «ناامیدی».
از زبان آمار
هراس از آینده، اینبار نه در شعار، که در اعداد و ارقام سازمان ثبت احوال خود را نشان داده: کاهش ۸۷ هزار و ۶۴۹ نفری موالید در سال گذشته، زنگ خطری است که دیگر نه یک هشدار، که یک فریاد واقعی از اعماق جامعه به شمار میرود. هشداری که دبیر ستاد ملی جمعیت در همایش روز ملی جمعیت، آن را با بیانی هولناک به تصویر کشید: «اگر با همین روند پیش برویم، در ۷۵ سال آینده، جمعیت ایران به ۳۱ میلیون نفر خواهد رسید؛ یعنی یکسوم جمعیت فعلی. آنقدر کوچک میشویم که بدون نیاز به جنگ، خودبهخود از صحنه جغرافیای جهان حذف خواهیم شد.»
فقیر شدن طبقه متوسط!
اما تلخی ماجرا، فراتر از این پیشبینیهای جمعیتشناختی است. آنچه سیاستهای افزایش جمعیت را به ورطه شکست کشانده، فقدان «چشمانداز» در ذهنیت عمومی است. طبقه متوسطی که روزگاری موتور توسعه و امید ایران بود، امروز فقیر شده، اما سرمایه فرهنگی خود را حفظ کرده است؛ طبقهای که حاضر نیست در فقر و نابسامانی، فرزندی به دنیا آورد و آیندهای مبهم را به او هدیه کند. این طبقه، به روشنی دریافته که آوردن یک انسان جدید در شرایطی که امنیت شغلی، مسکن و تحصیل استاندارد به کالایی کمیاب و لوکس تبدیل شده، نه یک ارزش، که یک قمار خطرناک است.
مشوقهای بی اثر
فاطمه موسوی ویایه، مدیر گروه مسائل اجتماعی انجمن جامعهشناسی ایران، با اشاره به تغییرات شتابان الگوهای اجتماعی، از واقعیتی تلخ پرده برمیدارد: «نرخ ازدواج به شدت کاهش یافته و تجرد قطعی در سنین ۴۰ تا ۴۵ سال به پدیدهای رایج تبدیل شده است. الگوی غالب خانوادهها، تکفرزندی است و زوجها به دلیل نگرانی از تولد فرزند معلول و محدودیتهای غربالگری، حتی از بارداری نیز اجتناب میکنند.» او تأکید میکند که مشوقهای مالی تنها بر طبقات فرودست ممکن است اثر بگذارد، اما بر طبقه متوسط فقیرشده، نه تنها بیاثر، که گاهی با واکنش منفی نیز همراه است؛ چراکه این قشر، فرزندان خود را سرمایهای برای آینده میداند و ترجیح میدهد به جای تولد فرزندی که نتواند قد و قامت یک زندگی شرافتمندانه را به او نشان دهد، دست از فرزندآوری بکشد.
سخنگوی کمیسیون اجتماعی مجلس نیز با اذعان به ناکارآمدی سیاستهای اتخاذشده، از ضعف فاحش در حوزههای مسکن و اشتغال انتقاد کرده و میگوید: «در زمینه پرداخت وامهای خرد، جوانان را ناامید کردهایم و هیچ برنامه جدی برای تأمین اشتغال وجود ندارد.» این در حالی است که بر اساس پیشبینیهای اقتصادی، کشور با رشد منفی اقتصادی نیز مواجه خواهد بود و این وضعیت، در همه جنبههای اجتماعی و رفتاری خود را نشان میدهد.
نگاهی عمیق تر به داستان
ماجرا از این قرار است که مردم با منطقی قویتر از وعدههای دولتی، به این نتیجه رسیدهاند که آیندهای مبهم و پرنوسان، شایسته حضور فرزندانشان نیست. تا زمانی که زوجهای جوان برای تهیه مسکن به آرزویی دستنیافتنی خیره شوند و تا وقتی که امنیت شغلی و رفاه، به کلماتی انتزاعی در لوایح بودجه تبدیل شود، هیچ مشوق مالی و قانونی قادر به تغییر این باور عمیق نخواهد بود.
گزارش تلخ اما واقعی این است که شکست سیاستهای جمعیتی در ایران، نه به خاطر کمبود بودجه، که به خاطر نبود «امید» در جامعه رقم خورده است. ایرانی امروز، انگار باور کرده که فردایی برای ساختن وجود ندارد و این باور، تلخترین معنای ممکن را به خود گرفته است: نسلی که از آوردن نسل بعدی میهراسد، در واقع از ادامه مسیر دارد. اگر این روند ادامه یابد، نه تنها نرخ باروری به زیر یک خواهد رسید، بلکه تصویر «ایران» در ذهن ساکنانش، به خاطرهای از روزهای بهتر و روشنتر بدل خواهد شد؛ ایران بدون فرزندان، ایران بدون امید، ایران بدون فردا.
منبع: تابناک