بعد از هوش مصنوعی چه چیزی در دنیا ظهور خواهد کرد؟
به گزارش خط بازار؛ چند سال پیش، وقتی از هوش مصنوعی حرف میزدیم، هنوز برای بسیاری از ما تصویرش چیزی شبیه رباتهای فیلمهای علمی-تخیلی بود؛ موجودی که روزی قرار است فکر کند، حرف بزند و شاید جای انسان را بگیرد.
بعد، آرام آرام چیزی تغییر کرد، نرمافزارها نوشتند، دیدند، شنیدند و پاسخ دادند و ما هم کمکم به این موضوع عادت کردیم. امروز دیگر چندان عجیب نیست که از یک برنامه بخواهیم برایمان نامه بنویسد، تصویری بسازد یا درباره یک تصمیم مهم با ما گفتوگو کند. اما اتفاق مهمتر، چیزی است که همین حالا در حال رخ دادن است و هنوز بهاندازه کافی دربارهاش حرف نزدهایم؛ این سامانهها دارند از «پاسخ دادن» به «عمل کردن» نزدیک میشوند.
نسل تازهای از این سیستمها را Agent یا عامل هوشمند مینامند؛ چیزی که منتظر دستور بعدی نمیماند. هدف را میگیرد، مسیر رسیدن به آن را طراحی میکند، ابزارهای مختلف را به کار میگیرد و کار را از ابتدا تا انتها پیش میبرد. اگر پیشتر میگفتیم «بهترین پرواز را برایم پیدا کن»، امروز انتظار داریم خودسیستم گزینهها را بسنجد، قیمتها را مقایسه کند و در صورت تغییر شرایط، مسیر دیگری پیشنهاد دهد.
تفاوت ظاهرا کوچک است، اما پشتش یک جابهجایی بزرگ پنهان شده؛ این ابزار دیگر فقط پاسخ ما را نمیدهد، بخشی از فرآیند تصمیمگیری را برعهده میگیرد.
به نظرم همینجا باید مکث کرد، پاسخ به اینکه بعد از هوش مصنوعی چه میآید، لزوما ابرهوشی نیست که یک صبح از راه برسد و انسان را پشت سر بگذارد. مرحله بعدی، به احتمال زیاد، آرامتر و بیسر و صداتر است اما قطعا عمیقتر؛ پیش از آنکه این فناوری از انسان باهوشتر شود، به چیزی بدل میشود که در تصمیمهای روزمره حضورش پررنگتر از ما خواهد بود.
تا همین چند سال پیش، رابطه ما با کامپیوترهای خانگی که اکثریت هم دستکم یکی از آنها را داشتیم تقریبا روشن بود؛ او محاسبه میکرد، ما تصمیم میگرفتیم؛ او پیشنهاد میداد، ما انتخاب میکردیم. اما هر چه این سامانهها بهتر بتوانند گزینهها را بشناسند و نتیجه هر انتخاب را پیشبینی کنند، مرز میان «پیشنهاد» و «تصمیم» باریکتر میشود.
وقتی الگوریتمی بهترین مسیر را نشان میدهد، وقتی سامانهای رزومهها را پیش از رسیدن به میز مدیر منابع انسانی غربال میکند، وقتی برنامهای میگوید چه بخریم یا با چه کسی ارتباط بگیریم، دیگر مساله هوشمندتر شدن ابزار نیست؛ مساله این است که چقدر از تصمیمسازی را بیآنکه متوجه باشیم، به آن سپردهایم.
اینجاست که یک پرسش قدیمیتر از خود فناوری سر برمیآورد؛ پرسشی که به گمانم بورخس، نویسنده شهیر آرژانتینی، آن را در قالب یک تمثیل بهیادماندنی و در خور روایت کرده. او در داستان «کتابخانه بابل» کتابخانهای بیکران را تصور میکند که تمام کتابهای ممکن را در خود جای داده؛ هر ترکیب حروفی که بتوان نوشت، جایی در آن هست.
یعنی پاسخ درست هر پرسش، هر حقیقتی، هر پیشبینی دقیقی از آینده، جایی در گوشه آن کتابخانه از پیش نوشته شده. اما مساله اینجاست: میان بیشمار نسخه نادرست و مغلوط، هیچ راهی برای شناختن همان یک کتاب درست وجود ندارد، مگر آنکه از پیش خود پاسخ را بدانیم.
حالا تنها کافی است رویکرد این کتابخانه را به زمانه خودمان بیاوریم. تصور کنید شبکهای از عاملهای هوشمند در فضایی به همان اندازه بیکران از احتمالات جستوجو کند، مسالهای علمی را بررسی کند و سرانجام به کشفی برسد که واقعا هم درست از آب دربیاید؛ اما هیچ انسانی نتواند مسیر رسیدن به آن را بازسازی کند. آیا این با یافتن تصادفی همان یک کتاب درست در کتابخانه بابل فرقی دارد؟ و اگر نتوانیم توضیح دهیم چرا آن پاسخ درست است، آیا هنوز نامش را «دانش» میگذاریم، یا فقط یک حدسِ درست بیاندازه پیچیده؟
درست همینجا، آینده محاسبات هم اهمیت پیدا میکند. ما معمولا آینده هوش را با سختافزار امروز تصور میکنیم، در حالی که در آزمایشگاهها مسیرهای دیگری هم شکل میگیرد؛ از رایانش کوانتومی و نئومورفیک تا محاسبات نوری و حتی تلاش برای استفاده از ساختارهای زیستی. هنوز شواهد قطعی برای جهشی همگانی در دست نیست، اما نکته مهم این است؛ آینده هوش لزوما روی همان معماریای که امروز بر آن بنا شده، ادامه پیدا نمیکند.
و شاید همینجا باید تعریف خودمان از هوش را دوباره بررسی کنیم. تا امروز تقریبا همیشه آن را با معیار انسان سنجیدهایم؛ پرسیدهایم آیا این ابزار میتواند مثل انسان حرف بزند، مساله حل کند، یاد بگیرد و فکر کند. اما اگر چیزی ساخته شود که هیچ یک از اینها را به شیوه انسان انجام ندهد و با این حال بتواند جهان را پیشبینی کند، فرضیه بسازد و چیزهایی کشف کند که ما از کشفشان عاجزیم، چه؟ آینده، ساختن ابزاری شبیهتر به ما نیست؛ رویارویی با نوعی هوش است که اساسا شبیه ما نیست.
در چنین جهانی، «بعد از هوش مصنوعی» دیگر نام یک فناوری تازه نخواهد بود؛ نام دورهای است که در آن، برای نخستینبار، مجبور میشویم بپذیریم هوش الزاما چیزی انسانی نیست. آن روز بزرگترین پرسش ما این نخواهد بود که این ابزار چقدر باهوش شده؛ بلکه این خواهد بود که اگر چیزی بتواند بهتر از ما پیشبینی کند، کشف کند و تصمیم بگیرد، اما جهان را به شیوه ما درک نکند،
آیا هنوز باید با معیارهای خودمان بسنجیمش؟ چند دهه بعد، وقتی به این سالها نگاه کنیم، نقطه عطف واقعی تاریخ هوش مصنوعی را شاید نه روزی بدانیم که این فناوری به هوش عمومی رسید و نه روزی که رایانهای کوانتومی و قدرتمند ساخته شد، بلکه روزی که دیگر از خود نپرسیدیم «آیا این مثل انسان فکر میکند؟» و برای اولینبار جدی پرسیدیم: «اگر هوش میتواند چیزی غیر از انسان باشد، ما تا امروز چه چیزی را هوش مینامیدیم؟»
کامران مشفق آرانی
منبع: خط بازار