از پاتریوت تا آواکس؛ آیا آمریکا در حال ساختن سپر هوایی مشترک عربی علیه ایران
به گزارش خط بازار؛ در خاورمیانه، بعضی پروژهها هیچوقت با یک مراسم رسمی و روبانقیچیکردن آغاز نمیشوند. آرام، تکهتکه و زیر لایهای از رزمایش، توافق دفاعی، خرید تسلیحات و «هماهنگی امنیتی» جلو میروند؛ آنقدر آرام که وقتی بالاخره شکلشان دیده میشود، دیگر اسمشان پروژه نیست، اسمشان واقعیت است. ایده ساختن یک سپر هوایی مشترک عربی با پشتیبانی آمریکا علیه ایران هم از همان جنس است. این طرح، دستکم روی کاغذ، چیز تازهای نیست؛ سالهاست در واشنگتن و پایتختهای عربی درباره اتصال رادارها، یکپارچهسازی هشدار زودهنگام، هماهنگکردن سامانههای پدافندی و ساختن یک چتر دفاعی منطقهای حرف زده میشود.
جنگ اخیر، حملات موشکی و پهپادی، و اضطرابی که بر فراز خلیج فارس و آسمان سرزمینهای اشغالی و پایگاههای آمریکا نشست، دوباره این ایده را از کشوی بایگانی بیرون کشیده و به متن صحنه آورده است. حالا پرسش این نیست که آیا آمریکا دوست دارد چنین شبکهای داشته باشد یا نه؛ معلوم است که دوست دارد. پرسش مهمتر این است که آیا واقعاً دارد آن را میسازد، این سپر از چه اجزایی تشکیل میشود، چقدر میتواند در برابر الگوی حملات ایران دوام بیاورد و مهمتر از همه، اگر این شبکه بهطور کامل هم شکل نگیرد، آیا همین حرکت به سمت شبکهسازی دفاعی، بهتنهایی یک تغییر راهبردی علیه ایران محسوب میشود یا نه.
برای جواب دادن به این سؤال، باید اول یک چیز را روشن کنیم: وقتی از «سپر هوایی مشترک عربی» حرف میزنیم، منظورمان یک سامانه واحد و یکپارچه شبیه فیلمهای هالیوودی نیست که همه کشورها یک دکمه مشترک داشته باشند و هر موشکی از هرجا بلند شد، یک مغز مرکزی آن را رهگیری کند. واقعیت خیلی پیچیدهتر، پراکندهتر و البته سیاسیتر از این حرفهاست. آنچه آمریکا در منطقه دنبالش بوده و هست، بیشتر شبیه یک شبکه چندلایه از حسگرها، سامانههای رهگیری، هواپیماهای هشدار زودهنگام، مراکز فرماندهی و تبادل داده است؛ شبکهای که قرار نیست همه اختلافات سیاسی اعراب را حل کند، بلکه میخواهد دستکم در لحظه حمله، تصویر آسمان را بهاشتراک بگذارد و زمان واکنش را بالا ببرد. در این مدل، عربستان، امارات، بحرین، قطر، کویت، اردن و البته اسرائیل، هرکدام ممکن است بخشی از پازل باشند؛ یکی رادار دوربرد دارد، یکی پاتریوت و THAAD، یکی پایگاه آمریکایی و مرکز فرماندهی، یکی موقعیت جغرافیایی مناسب برای هشدار زودهنگام و دیگری تجربه عملیاتی بیشتر در رهگیری. آمریکا هم آن بالای سر ایستاده تا این قطعات را، تا جایی که سیاست اجازه بدهد، به هم وصل کند.

پایه این شبکه، پیش از هر چیز، «هشدار زودهنگام» است. چون در نبرد موشکی و پهپادی، آنچه ارزش حیاتی دارد فقط داشتن موشک رهگیر نیست؛ زود فهمیدنِ حمله است. اگر شما سه دقیقه زودتر بفهمید چه چیزی از کجا بلند شده، کدام مسیر را میرود و به کدام نقطه نزدیک میشود، ممکن است یک پایگاه، یک پالایشگاه یا یک سایت فرماندهی را نجات بدهید. اینجاست که رادارهای دوربرد زمینی، ماهوارهها، آواکسها و هواپیماهای شناسایی وارد میدان میشوند. آمریکا سالهاست در منطقه، از شبکهای از رادارهای زمینی، هواپیماهای هشدار زودهنگام و زیرساختهای فرماندهی برای دیدن آسمان خلیج فارس و پیرامون ایران استفاده میکند. در کنار آن، کشورهای عربی هم هرکدام بخشی از این تصویر را در اختیار دارند. مسئله اصلی، اما همیشه این بوده که این تصویر چقدر «مشترک» است. یعنی آیا دادهای که یک رادار در عربستان میبیند، بهسرعت و بدون تعارف سیاسی به امارات، بحرین، پایگاه آمریکایی یا حتی اسرائیل منتقل میشود یا نه.
اینجا دقیقاً همان جایی است که پروژه آمریکایی معنا پیدا میکند. گزارش Reuters در سالهای اخیر و بهویژه پس از اوج گرفتن تهدید موشکی و پهپادی ایران، بارها به تلاش آمریکا برای ایجاد یک ساختار دفاع هوایی و موشکی یکپارچهتر در خاورمیانه اشاره کرده است؛ ساختاری که در آن کشورهای عربی خلیج فارس و اسرائیل، دستکم در سطح هشدار و هماهنگی، به هم نزدیکتر شوند. این روند البته با پیمان ابراهیم سرعت بیشتری گرفت، چون برای اولین بار راه را برای همکاری علنیتر اسرائیل با بعضی دولتهای عربی باز کرد. به بیان ساده، آمریکا میخواهد کاری کند که اگر یک موشک یا پهپاد از ایران، عراق، یمن یا هر محور همسو با تهران بلند شد، اطلاعات آن در شبکهای منطقهای گردش کند و فقط در کشوی یک کشور نماند.
اما این شبکه قرار است از چه لایههایی ساخته شود؟ لایه اول، سامانههای پاتریوت هستند؛ همان سامانهای که دهههاست ستون دفاع موشکی آمریکا و بسیاری از متحدانش در منطقه بوده است. پاتریوت در نسخههای جدیدترش، بهویژه PAC-۳، برای مقابله با موشکهای بالستیک کوتاهبرد، کروز و برخی تهدیدات هوایی طراحی شده و در عربستان، امارات، کویت و چند نقطه دیگر منطقه حضور دارد. پاتریوت، با همه محدودیتهایش، هنوز هم یکی از ستونهای دفاع هوایی عربی-آمریکایی است؛ نه به این دلیل که شکستناپذیر است، بلکه، چون فعلاً یکی از معدود سامانههای نسبتاً آزمودهشدهای است که در تعداد قابلتوجه در منطقه مستقر شده. لایه دوم، THAAD است؛ سامانهای برای رهگیری موشکهای بالستیک در ارتفاع بالا و برد بیشتر. امارات از سالها پیش THAAD دارد و عربستان هم به سمت آن رفته است. اگر پاتریوت را مدافع لایه پایینتر و نزدیکتر بدانیم، THAAD نقش نگهبان لایه بالاتر را بازی میکند؛ چیزی شبیه دروازهبان دوم، اما با قد بلندتر و حوصله بیشتر برای گرفتن توپهایی که از دور میآیند.

لایه سوم، جنگندهها و آواکسها هستند؛ یعنی آن بخش متحرکی که میتواند تصویر میدان را در هوا زنده نگه دارد. آواکس برای چنین شبکهای فقط یک هواپیمای راداردار نیست؛ مرکز اعصاب پرنده است. وقتی آواکس در آسمان باشد، میتواند تصویر وسیعتری از تحرکات هوایی و بعضاً موشکی بدهد، ارتباط میان یگانها را تسهیل کند و در لحظهای که یک حمله اشباع یا چندمحوره شروع میشود، بخشی از بار تصمیمگیری را از دوش مراکز زمینی بردارد. آمریکا و ناتو سالهاست با چنین منطقی از آواکس استفاده میکنند و در خاورمیانه هم همین منطق زنده است. کنار آن، جنگندههایی مثل F-۱۵، F-۱۶، رافال یا تایفون که در اختیار برخی کشورهای عربی هستند، میتوانند نقش مکمل داشته باشند؛ نه فقط برای رهگیری هواگردها، بلکه برای پاسخ سریع به تهدیدهای خاص یا پوشش نقاطی که سامانههای زمینی بهتنهایی کافی نیستند.
لایه چهارم، شاید مهمترین بخش ماجرا باشد: شبکه فرماندهی، کنترل و تبادل داده. چون داشتن پاتریوت و THAAD و آواکس، بدون شبکهای که دادهها را میان آنها بچرخاند، شبیه این است که چند بازیکن خوب داشته باشی، اما هیچکدام زبان هم را نفهمند. سپر هوایی مشترک، اگر بخواهد واقعاً «مشترک» باشد، باید بتواند داده را میان سامانههای آمریکایی و عربی و در برخی سناریوها اسرائیلی جابهجا کند؛ سریع، امن و بدون اینکه هر بار سیاستمداران وسط کار بپرسند «حالا این اطلاعات را واقعاً به فلانی بدهیم یا نه؟» و همینجا است که بزرگترین مشکل شروع میشود. چون مسئله فقط تکنولوژی نیست؛ اعتماد سیاسی است. عربستان با قطر روابط پیچیده خودش را دارد، امارات با بعضی همسایگانش رقابتهای خاص خودش را دارد، کویت و عمان نگاه محتاطتری دارند، و هرکدام از این کشورها هم در نهایت قبل از هر چیز به منافع ملی و حساسیتهای حاکمیتی خودشان فکر میکنند. نتیجه این است که آمریکا شاید بتواند سختافزار را کنار هم بچیند، اما نرمافزار سیاسی این شبکه هنوز پر از شکاف است.
با این حال، جنگ اخیر نشان داد که همین شکافها هم ممکن است زیر فشار تهدید ایران کمی جمع شوند. حملات موشکی و پهپادی ایران و محورهای همسو با آن در سالهای اخیر، از حمله به تأسیسات آرامکو تا حملات یمنیها و درگیریهای تازهتر، یک واقعیت را در ذهن دولتهای عربی تثبیت کرده: اگر شبکه دفاعیشان جزیرهای بماند، در برابر حملات اشباع و چندمحوره بهراحتی فرسوده میشود. این دقیقاً همان نقطهای است که آمریکا روی آن فشار میآورد. استدلال واشنگتن ساده است: ایران و گروههای همسو با آن، با ترکیب موشکهای بالستیک، کروز، پهپادهای انتحاری و فشار چندمحوره میتوانند سامانههای پراکنده و منفرد را خسته کنند. پس اگر میخواهید دوام بیاورید، باید از حالت جزیرهای خارج شوید و به سمت یک شبکه منطقهای بروید.
در نگاه اول، این استدلال منطقی بهنظر میرسد. اما مشکل اینجاست که ایران هم بیکار ننشسته و دقیقاً روی همان نقاط ضعف این شبکه کار کرده است. ایران در دو دهه گذشته فقط تعداد موشک و پهپادش را بالا نبرده؛ الگوی حملهاش را هم پیچیدهتر کرده است. امروز مسئله فقط این نیست که یک موشک بالستیک از نقطهای در ایران شلیک شود و مستقیم به سمت هدف برود. مسئله این است که ممکن است همزمان پهپادهای فریب، موشکهای کروز با مسیرهای پیچیده، حملات اشباع به چند نقطه، فشار از سوی نیروهای همسو در یمن یا عراق، و عملیات جنگ الکترونیک در محیط منطقهای هم وارد صحنه شوند. در چنین شرایطی، سپر دفاعی اگرچه مفید است، اما قرار نیست معجزه کند. هیچ سامانهای، حتی پیشرفتهترین نسخههای پاتریوت یا THAAD، وقتی با موجی از اهداف ارزان، پرتعداد و چندمحوره روبهرو شود، بیهزینه و بیخطا عمل نمیکند.

اتفاقاً همینجا است که باید از اغراق فاصله گرفت. در رسانهها گاهی طوری از «سپر هوایی مشترک» حرف زده میشود که انگار آمریکا میخواهد سقفی شیشهای روی سر کل خاورمیانه بکشد و هرچه از ایران بلند شد، در هوا خرد کند. واقعیت این نیست. واقعیت این است که حتی اگر این شبکه کاملتر از امروز هم بشود، باز هم در برابر حملات اشباع، فشار همزمان بر چند جبهه، حملات کروز در ارتفاع پایین، پهپادهای کوچک و اخلال الکترونیکی، آسیبپذیر خواهد بود. مزیت این شبکه بیشتر در بالا بردن زمان هشدار، هماهنگی بهتر و افزایش احتمال رهگیری است، نه در حذف کامل تهدید. به زبان سادهتر، این سپر قرار نیست ایران را خلع سلاح کند؛ قرار است هزینه حمله ایران را بالا ببرد و بخشی از مزیت غافلگیری را از آن بگیرد.
برای تهران، همین نکته اهمیت زیادی دارد. چون اگر آمریکا موفق شود شبکه هشدار و رهگیری عربی-آمریکایی را یک گام جلوتر ببرد، ایران ناچار میشود برای حفظ قدرت بازدارندگیاش، روی پیچیدهتر کردن حملات سرمایهگذاری کند. یعنی استفاده بیشتر از حملات ترکیبی، پهپادهای ارزان فریب، موشکهای کروز کمارتفاع، مسیرهای پروازی نامتعارف، حملات همزمان از چند جبهه، و البته فشار روی گرههای خود این شبکه. به عبارت دیگر، اگر آمریکا در حال ساختن سپر است، ایران هم در حال فکر کردن به سوراخکردن همان سپر است؛ نه با یک موشک جادویی، بلکه با خستهکردن شبکه، اشباعکردن آن و وادار کردنش به مصرف منابع گرانقیمت برای مقابله با تهدیدهای نسبتاً ارزانتر.
یکی از مهمترین نقاط ضعف سپر عربی-آمریکایی هم همین نسبت هزینه است. یک موشک رهگیر پاتریوت یا THAAD قیمت بالایی دارد. حالا تصور کنید برای مقابله با موجی از پهپادهای ارزان، طعمههای فریب، یا ترکیبی از موشک و پهپاد، مجبور شوید از رهگیرهای چندمیلیوندلاری استفاده کنید. این یعنی حتی اگر سامانه کارش را انجام دهد، جنگ از نظر اقتصادی بهشدت فرساینده میشود. ایران و متحدانش این منطق را خوب فهمیدهاند: لازم نیست هر حمله الزاماً هدف را بزند، گاهی کافی است شبکه دفاعی دشمن را وادار به مصرف، استقرار بیشتر، آمادهباش طولانیتر و هزینهکرد سنگینتر کنی. درست مثل کسی که لازم نیست درِ گاوصندوق را همان لحظه باز کند؛ کافی است نگهبان را شبها بیدار نگه دارد تا بالاخره از خستگی خطا کند. تمدن بشر، واقعاً بخش قابلتوجهی از استراتژی را روی خستهکردن نگهبانها بنا کرده. تحسینبرانگیز نیست، ولی واقعی است.
با این همه، نشانهها میگوید آمریکا واقعاً در حال پیشبرد این پروژه است، هرچند نه با سرعتی که تبلیغ میشود و نه با انسجامی که در بروشورها میبینیم. رزمایشهای مشترک، فروش تسلیحات، توسعه مراکز فرماندهی منطقهای، تبادل اطلاعات درباره تهدیدهای موشکی و پهپادی، و پیوند تدریجی بعضی سامانههای هشدار، همگی قطعات همین پازلاند. اسرائیل هم در این میان یک بازیگر کلیدی است، چون تجربه عملیاتیاش در رهگیری موشک و پهپاد، و شبکه لایهای دفاع هواییاش، برای آمریکا ارزش دارد. حتی اگر بعضی دولتهای عربی نخواهند علناً زیر یک چتر واحد با اسرائیل تعریف شوند، در عمل امکان دارد بخشی از اطلاعات و هشدارها از کانالهای آمریکایی و غیرمستقیم میان آنها گردش کند. یعنی شبکه شاید روی کاغذ «ائتلاف رسمی» نباشد، اما در میدان، کارکردی نزدیک به همان داشته باشد.

نکته مهمتر، اما این است که هدف آمریکا فقط دفاع نیست؛ مدیریت سیاسی منطقه هم هست. وقتی کشورهای عربی برای دفاع هوایی بیشتر به واشنگتن و شبکه آمریکایی وابسته شوند، فاصله گرفتنشان از آمریکا سختتر میشود. این وابستگی فقط نظامی نیست؛ راهبردی است. کشوری که هشدار زودهنگام، رهگیر، آموزش، قطعات، داده و فرماندهیاش به آمریکا گره خورده، در تصمیمهای امنیتی هم راحتتر زیر چتر واشنگتن میماند. از این زاویه، سپر هوایی مشترک فقط یک پروژه پدافندی نیست؛ ابزار تثبیت نظم امنیتی مطلوب آمریکا در خلیج فارس هم هست. نظمی که در آن، ایران بیرون از حلقه تعریف میشود و کشورهای عربی هرچه بیشتر در مدار دفاعی آمریکا میچرخند.
اما آیا این پروژه میتواند ایران را در تنگنا قرار دهد؟ بله، تا حدی. میتواند زمان هشدار دشمن را بالا ببرد، بخشی از حملات را دشوارتر کند، فشار روانی بر تهران وارد کند و هزینه برنامهریزی برای عملیات موشکی و پهپادی را بیشتر کند. اما نه، به آن معنای اغراقآمیزی که گاهی القا میشود. ایران هنوز مزیت جغرافیا، تنوع ابزار حمله، تجربه کار با حملات اشباع و توان فشار چندجبههای را دارد. اگر سپر هوایی عربی-آمریکایی یک پله جلو بیاید، ایران هم احتمالاً یک پله در طراحی حملات پیچیدهتر جلو خواهد رفت. این یک مسابقه ثابت نیست؛ رقابت زندهای است میان شمشیر و سپر، میان حمله اشباع و دفاع لایهای، میان پهپاد ارزان و رهگیر گران.
آمریکا عملاً در حال ساختن نوعی سپر هوایی مشترک عربی علیه ایران است، اما نه به شکل یک سامانه واحد و بینقص، بلکه بهصورت شبکهای تدریجی، چندلایه، سیاسی و ناتمام. این سپر از پاتریوت و THAAD و آواکس و رادارهای منطقهای و مراکز فرماندهی و تبادل داده ساخته میشود؛ از رزمایش و قرارداد و هماهنگی امنیتی تغذیه میکند و هدفش این است که آسمان خلیج فارس و پیرامون آن را برای موشکها و پهپادهای ایران سختتر کند. اما همانقدر که این پروژه واقعی است، محدودیتهایش هم واقعیاند: شکافهای سیاسی عربی، هزینههای سنگین رهگیری، آسیبپذیری در برابر حملات اشباع و این واقعیت ساده که هیچ سپری در خاورمیانه، بهویژه مقابل دشمنی که سالها برای دور زدن سپر فکر کرده، مطلق نیست.
خاورمیانه امروز شبیه سقفی است که همه میخواهند روی سر خودشان بکشند، اما هیچکس مطمئن نیست ستونهایش تا کجا دوام میآورد. آمریکا در حال جوشدادن تیرآهنهای این سقف است، اعراب بخشی از مصالح را آوردهاند، اسرائیل نقشههای فنی خودش را روی میز گذاشته و ایران هم از آن طرف ایستاده و دارد جای درزها را نگاه میکند. داستان فقط این نیست که سپر ساخته میشود یا نه؛ داستان این است که در این منطقه، هر سپری که بالا میرود، همزمان طراحانِ شکافتنش هم بیکار نمینشینند.
منبع: تابناک