گسست فضای تجربه از افق انتظار
به گزارش خط بازار؛ تاریخ را اگر خوب بخوانیم، چیزی جز روایت فاصلهها نیست، فاصله میان آنچه یک نسل از سر گذرانده و آنچه در دل آرزو کرده. مورخ آلمانی، راینهارت کوزلک برای این فاصله دو نام گذاشت؛ فضای تجربه، و افق انتظار. فضای تجربه، آن چیزی است که پیمودهایم، افق انتظار، آن چیزی است که در دوردست تصور میکنیم.
در روزگاران آرام، این دو نزدیک به هم حرکت میکنند و طبیعتا آنچه آموختهایم راه را نشان میدهد. اما در روزگاران شتابزده ما، این نزدیکی از هم میگسلد، آموختهها دیگر کافی نیستند، آینده دیگر قابل حدس هم نیست.
کمتر دورانی چون امروز این گسست را اینگونه آشکار کرده، هوش مصنوعی هر چند ماه یکبار پوست میاندازد، ابزاری که پارسال خیرهکننده بود، امسال عادی شده، مهارتی که امسال ارزشمند به نظر میرسید، سال آینده شاید بیاثر باشد.
این آهنگ، دیگر شبیه صنعتی شدن قرن گذشته نیست، آن تحولها دههها طول میکشیدند تا در زندگی مردم رسوخ کنند، این یکی در چند فصل خانه میکند. کسی که تازه چیزی یاد گرفته، فرصت بهکار بستنش را نیافته که نسخه تازهتری از دانش سر میرسد. فضای تجربه فرصت باروری پیدا نمیکند و پیش از پختگی، افق انتظار چند گام جلوتر رفته.
آنچه میماند، همان شکاف کوزلکی است، اما در قامتی فشردهتر و بیگذشتتر. نسلی که در این شکاف نفس میکشد، نه یکسره به گذشته وابسته است نه یکسره در آیندهای جای گرفته که هنوز شکل نگرفته، در بینابینی معلق ایستاده که روزبهروز فراختر میشود.
با این همه، این گسستگی سرنوشتی محتوم نیست، گزینشی است میان چند مسیر ممکن. اینجا دو نگاه به کمک میآید. دارون عجماوغلو باور دارد راه فناوری از پیش رقم نخورده، نهادها تعیین میکنند این ابزار به کام چه کسی کار کند، به کام نیروی کار یا صاحب سرمایه، به کام شهروند یا ناظر. به تعبیر او، شتاب فناوری به خودی خود چیزی تضمین نمیکند، این توازن قدرت است که مشخص میکند میوه این شتاب نصیب چه کسی شود.
در برابر تفکر او، فریدریش فون هایک بر این باور است که نظمهای پیچیده از فراز طرح نمیشوند، از دل کنش پراکنده میلیونها آدم سر بر میآورند، بینقشه مرکزی، بیدستی که هدایتشان کند. از این چشمانداز، شتاب فناوری هم گونهای نظم خودجوش است، رقابت و کنجکاوی جمعی آن را پیش میرانند، بیآنکه کسی از قبل نقشهاش را ریخته باشد.
این دو نگاه، در ظاهر رو در روی هم میایستند، اما هر دو پرسشی یگانه را زنده نگه میدارند، آیا جامعهای میتواند در دل این شتاب مسیر خود را برگزیند یا صرفا ناظر نظمی است که خود پدید آورده؟ برای جامعهای که نهادهایش هنوز نوپا هستند، این پرسش بار دیگری میگیرد. اگر نهاد استوار نباشد، گزینش عجماوغلویی رخ نمیدهد، اگر پیوند اجتماعی و اقتصادی هم یکپارچه نباشد، نظم خودجوش ها یکی هم بسامان نمیرسد. آنچه باقی میماند، نه گزینش است، نه نظم خودجوش، بلکه آوارگی میان این دو، درست همانجا که شتاب فناوری بیمهار پیش میتازد و کسی زمامش را در دست ندارد.
شاید سرگذشت این نسل، چیزی جز همین آوارگی نباشد. نه نهادی بهقدر کافی نیرومند برای هدایت راه، نه بافتی بهقدر کافی رها برای زایشِ نظمی نو. میان این دو، آدمهایی ایستادهاند که هر روز باید تصمیمی خرد بگیرند، این ابزار را فرا بگیرند یا نه، این فرصت را دنبال کنند یا نه، این شغل را پشت سر بگذارند یا نه. این تصمیمهای کوچک، در غیاب نهاد راهنما، سنگینیای بر دوش فرد میگذارند که در جوامع نهادمند، میان دولت، بازار و بدنه اجتماعی بخش میشود، اما در نبود آن تقسیم، تمامی اینبار روی شانه تکتک آدمها سنگینی خواهد کرد.
و درست اینجاست که افق انتظار کوزلکی، رنگ تازهای میگیرد؛ آنگاه که نهادها ناتوانند، افق انتظار به فرد وامیگذارد، هرکس افق خودش را میتراشد، جدا از افق کناریاش. یکی رخت مهاجرت میبندد، دیگری راه کارآفرینی میرود، سومی به سکوت و درنگ پناه میبرد. جماعتی که افق مشترک ندارد، حتی اگر تجربهای مشترک از سر گذرانده باشد، در واقع تکهتکه زیسته، هر پارهاش در فاصلهای دیگر میان تجربه و انتظار معلق مانده.
شاید دغدغه راستین ما این نباشد که هوش مصنوعی و پردازش کوانتمی با چه سرعتی میتازند، دغدغه این باشد که آیا بستری هست که در آن، این سرعت به سود همگان کار کند، بستری که نه محض میوه طرح از بالا باشد، نه محض رها شده به حال خویش. بستری که در آن نهاد و بدنه اجتماعی، دست در دست هم، راه را بتراشند، نه یکی جانشین دیگری، نه یکی در نبود دیگری.
تا آن بستر شکل بگیرد، گسست میان تجربه و انتظار گشوده خواهد ماند و شتاب فناوری، به جای آنکه این گسست را ببندد، آن را روزافزون ژرفتر خواهد کرد.
نسلی که در دل این گسست زیسته، شاید روزی نه با آنچه بنا کرده که با آنچه در همین میانه آموخته شناخته شود، اینکه چگونه میشود بینهاد راهنما، بینظمی از پیش آماده، در قلب شتابی که هرگز نفسی تازه نمیکند، هر روز افق خویش را از نو ترسیم کرد.
کامران مشفق آرانی
منبع: خط بازار