×

اسمارت کابین

برای دسترسی به امکانات کیف پول و سطوح کاربری، وارد حساب خود شوید یا ثبت‌نام کنید.

حساب کاربری ندارید؟ ثبت‌نام کاربر جدید
خط بازار
هوش مصنوعی

چه چیزی انسان را تعریف می‌کند؟

به گزارش خط بازار؛ این پرسش قدیمی است، خیلی‌ها پیش از من و شاید اکثر این افراد این سوال را به روش‌های گوناگون و در شرایط‌های متفاوت از خودشان پرسیده‌اند. امروزه با ظهور هوش مصنوعی و مهندسی ژنتیک، ابعاد این پرسش تازه‌تر و پیچیده‌تر شده. دیگر به راحتی نمی‌توان با اطمینان گفت مرز میان انسان و غیرانسان کجاست، یعنی معنی حیات و ساختار زیستی از اساس در حال تغییر است.
در روایت‌های علمی-‌تخیلی معاصر، مثل آنچه اخیرا در سریالAlien: Earth می‌بینیم، این مرزها مدام به چالش کشیده می‌شوند. تصور کنید ذهن انسانی را در کالبدی مصنوعی قرار دهند، آیا آن موجود همچنان انسان است؟ اگر خاطرات، احساسات و افکار همان باشند، اما بدن متفاوت، کدام یک تعیین‌کننده هویت ماست؟ این دیگر فقط سرگرمی سینمایی نیست؛ دانشمندان خیلی وقت است که به صورت عملی و واقعی روی مساله انتقال آگاهی کار می‌کنند.
ما عادت داریم انسان بودن را با ویژگی‌های ملموس و از دیدگاه سنتی خودمان تعریف کنیم: قلبی که می‌تپد، مغزی که فکر می‌کند، دستانی که لمس می‌کنند، اما حالا باید بپرسیم آیا اینها ضروری‌اند یا فقط تصادفی؟ اگر کسی با قلب مصنوعی زندگی کند، کمتر انسان است؟ اگر بخشی از مغزش را جایگزین کنند چطور؟ کجای این طیف گسترده است که دیگر انسانیت گم می‌شود؟
این روزها کم نیستند تبلیغات شرکت‌های بزرگ فناوری که وعده جاودانگی را در آینده نه چندان دور می‌دهند، مدعی هستند که می‌توانند مرگ را شکست دهند، ذهن را در فضای دیجیتال ذخیره کنند و برخی خواص شاید برای همیشه زنده بمانند. اما آیا زندگی بدون مرگ همچنان زندگی است؟ آیا انسانی که نمی‌میرد، انسان می‌ماند؟ به عقیده من بخشی از آنچه ما را تعریف می‌کند، همین فناپذیریمان است، همین آگاهی از پایان است که به لحظاتمان معنا می‌بخشد.
پارادوکس جالب ماجرا اینجاست؛ هر چه بیشتر تلاش می‌کنیم انسان را بازتعریف و بازسازی کنیم، بیشتر از خودمان دور می‌شویم. گویی در تلاش برای کامل شدن، هر لحظه بیش از گذشته چیزی اساسی را از دست می‌دهیم. مثل کسی که آنقدر عکس یک منظره را ویرایش کند که دیگر شباهتی به واقعیت نداشته باشد.
فیلسوفان قرن بیستم، از فوکو تا هایدگر، هشدار می‌دادند که قدرت‌های اقتصادی و سیاسی به تدریج کنترل بیشتری بر بدن و زندگی ما پیدا می‌کنند. امروز این هشدارها برای ما عینی‌تر شده‌اند، شرکت‌هایی که داده‌های ژنتیکی ما را جمع می‌کنند، اپلیکیشن‌هایی که احساساتمان را رصد می‌کنند، الگوریتم‌هایی که تصمیماتمان را پیش‌بینی می‌کنند. انگار داریم به مجموعه‌ای از اطلاعات قابل دستکاری تبدیل می‌شویم.
اما شاید مشکل از جای دیگری شروع شود، از همان لحظه که فکر کردیم می‌توانیم انسان را مثل ماشین تجزیه و ترکیب کنیم. وقتی گفتیم مغز فقط کامپیوتری پیچیده است، قلب فقط پمپی برای خون، احساسات و عشق فقط واکنش‌های شیمیایی‌اند و هزاران مثال قابل دسترس از همین دست، این تقلیل‌گرایی راه را برای دستکاری‌های بیشتر باز کرد.
نکته اینجاست که وقتی با موجودی غیرانسانی؛ چه هوش مصنوعی، چه موجود فضایی فرضی مواجه می‌شویم، ناگهان متوجه می‌شویم، نمی‌دانیم چطور انسانیت خودمان را توضیح دهیم. می‌گوییم ما احساس داریم، اما ماشین‌ها هم ممکن است ادعای احساس کنند، می‌گوییم ما خلاق هستیم، اما الگوریتم‌ها هم موسیقی می‌سازند و نقاشی می‌کشند، می‌گوییم ما آگاهیم، اما آگاهی را نمی‌توانیم تعریف کنیم.
این سردرگمی فقط فلسفی نیست، وقتی قوانین باید تصمیم بگیرند یک موجود پیوندی انسان-ماشین چه حقوقی دارد، وقتی پزشکان باید بگویند تا کجا می‌توان بدن را تغییر داد، وقتی والدین باید انتخاب کنند ژن فرزندشان را ویرایش کنند یا نه، این پرسش‌ها عملی و فوری می‌شوند. شاید پاسخ در پذیرش این باشد که انسان هرگز چیز ثابتی نبوده، همیشه در حال تغییر بوده‌ایم، با ابزارهایمان، با محیط‌مان، با یکدیگر. آنچه ما را انسان می‌کند شاید نه در ذات ثابتی، بلکه در همین توانایی تغییر و انطباق باشد. در توانایی پرسیدن «من کیستم؟» حتی وقتی پاسخی نداریم. اما باید مراقب باشیم در این مسیر، در تلاش برای فراتر رفتن از خودمان، آن چیز نامشخص، اما حیاتی را که انسانیت‌مان می‌نامیم از دست ندهیم، چون وقتی آن را از دست بدهیم، دیگر حتی نمی‌دانیم چه چیزی را گم کرده‌ایم.
اگر روزی برسد که همه‌ چیز درباره‌مان قابل اندازه‌گیری و پیش‌بینی باشد، اگر دیگر جایی برای پرسش بی‌جواب باقی نماند، آن وقت شاید به نهایت شباهت با همان دستگاه‌هایی رسیده‌ایم که امروز ساخته‌ایم. زیبایی و راز انسان بودن در همین ناتمام بودن به‌طور استمراری است، در همین حفره‌ای که هیچ فناوری‌ای و هیچ علمی قادر به پر کردنش دست‌کم تا آینده نزدیک نیست و شاید بهتر باشد به جای فرار از این نقص، آن را به عنوان عمیق‌ترین امکان زندگی بپذیریم، جایی که تخیل، احساس، شهود و میل بی‌پایان به آفرینش همچنان ما را به حرکت وادار می‌کند و مانع از فراموشی اصالت وجودیمان می‌شود.

منبع: اعتماد

دیدگاه خود را بنویسید

عضویت در کانال بله خط بازار

برای دریافت آخرین اخبار اقتصادی و بازار سرمایه، عضو کانال خط بازار در بله شوید

عضویت
اسمارت کابین
به سامانه اسمارت کابین بپیوندید امکان درج دیدگاه، دسترسی به اخبار داغ خودرویی و دریافت مشاوره‌های تخصصی
عضویت