جنگ در آسمان؛ ۶ کارت برنده ایران برای شکستن محاصره هوایی آمریکا
آمریکا حالا فقط هواپیماهای ایرانی را تحریم نمیکند؛ زنجیرهای را هدف گرفته که از سوخت و خدمات فرودگاهی تا بانک، بیمه و همکاری شرکتهای خارجی با ایرلاینهای ایران امتداد دارد. از ۲۳ سپتامبر، این فشار وارد مرحله عملیتری شده و برخی پروازهای بینالمللی ایران با محدودیت و لغو مواجه شدهاند. اما بازی فقط در آسمان جریان ندارد؛ تهران اهرمهایی دارد که میتواند معادله را از فرودگاهها به تجارت، انرژی و ترانزیت منطقه بکشاند.
به گزارش خط بازار، آنچه اکنون در صنعت هوانوردی ایران رخ میدهد، بیش از آنکه یک تحریم معمولی باشد، تلاشی برای محدودکردن شبکه تنفس بینالمللی ایرلاینهای ایرانی است.واشنگتن با تحریم شرکتهای هواپیمایی و فشار بر ارائهدهندگان خدمات به آنها، عملاً میخواهد هزینه پروازهای خارجی ایران را افزایش دهد.
نتیجه اولیه نیز در برخی مسیرها نمایان شده است؛ گزارشها از اختلال در پروازهای ایران به کشورهایی مانند ترکیه، عراق، عمان، گرجستان و امارات حکایت دارند. در مقابل، چین و روسیه همچنان از جمله مسیرهایی هستند که پروازهای ایرانی در آنها ظرفیت فعالیت بیشتری دارند.
اما سؤال اصلی برای تهران این است: اگر آمریکا زمین بازی را از «تحریم هواپیما» به «محاصره شبکه هوایی» منتقل کرده، پاسخ ایران باید از کدام زمین باشد؟
کارت اول تهران؛ هرمز
شاید مهمترین تفاوت ایران با بسیاری از کشورهایی که هدف تحریم قرار گرفتهاند، موقعیت ژئوپلیتیکی آن باشد. درست در شرایطی که فشار بر حملونقل ایران افزایش یافته، تهران یک پیام متفاوت نیز ارسال کرده است: ایران میتواند درباره وضعیت تنگه هرمز مذاکره کند، اما در برابر کاهش فشار آمریکا. یک مقام ارشد ایرانی روز ۲۲ سپتامبر به رویترز گفت ایران در صورت کاهش فشار نظامی آمریکا و رفع محاصره بنادر، آمادگی دارد ظرف هفت روز تنگه هرمز را بازگشایی کند. تهران همچنین اعلام کرده مسیر دیپلماسی در صورت برداشتهشدن گامهای ملموس از سوی واشنگتن قابل احیاست. این موضع از یک منظر اهمیت زیادی دارد: تهران در حال پیوندزدن چند پرونده به یکدیگر است: پرونده هوانوردی، بنادر، کشتیرانی و هرمز دیگر الزاماً پروندههای جداگانه نیستند.
کارت دوم؛ هزینه تحریم را به شبکه منطقهای برگردانیم
تحریم زمانی مؤثر است که کشورهای ثالث حاضر باشند هزینه همکاری با ایران را بپذیرند یا از ترس تحریم ثانویه آمریکا از همکاری عقبنشینی کنند. اینجا یک میدان جدید شکل میگیرد: دیپلماسی اقتصادی ایران با کشورهای همسایه.
تهران میتواند تلاش کند مسیرهای جایگزین برای سوخترسانی، خدمات فنی، تعمیرات، حملونقل و جابهجایی مسافر ایجاد کند و وابستگی ایرلاینهای ایرانی به چند هاب محدود منطقهای را کاهش دهد. این راهکار ساده نیست؛ اما یک مزیت دارد: به جای مقابله مستقیم با قدرت مالی آمریکا، تلاش میکند شبکه جایگزین بسازد.
کارت سوم؛ شرق در برابر غرب
اگر مسیرهای غربی و جنوبی برای ایرلاینهای ایرانی محدودتر شوند، اهمیت چین و روسیه افزایش پیدا میکند. گزارشهای اخیر نشان میدهد با وجود فشارهای آمریکا، پروازهای ایرانی به چین همچنان ادامه داشتهاند و روسیه نیز در میان شرکای شرقی ایران قرار دارد. مسئله فقط پرواز نیست؛ مسئله شبکه است: شبکه فروش، پرداخت، بیمه، تعمیرات، قطعات، سوخت، فرودگاه و دسترسی به مقصد نهایی باید همزمان بازسازی شود.
کارت چهارم؛ جنگ در آسمان یا جنگ بر سر کریدورها؟
اگر تحریم هوایی ادامه پیدا کند، احتمالاً اهمیت مسیرهای زمینی و ریلی بیشتر خواهد شد. مسافر ایرانی ممکن است به جای پرواز مستقیم، ابتدا از مسیر زمینی به یک کشور همسایه برود و از آنجا سفر هوایی خود را ادامه دهد. همین حالا نیز گزارشهایی از افزایش استفاده از مسیرهای زمینی در پی اختلال پروازها منتشر شده است.
در چنین شرایطی، ترکیه، جمهوری آذربایجان، ارمنستان و کشورهای آسیای مرکزی میتوانند در معادله ترانزیتی ایران اهمیت بیشتری پیدا کنند. بنابراین، پاسخ ایران فقط حفظ پرواز نیست؛ میتواند تبدیلشدن به یک هاب ترکیبی زمینی ـ ریلی ـ هوایی باشد.
کارت پنجم؛ بازارها زودتر از سیاست واکنش نشان میدهند
برای بازار ایران، این ماجرا فقط یک خبر سیاسی نیست. افزایش هزینه حملونقل، بیمه، تجارت خارجی و جابهجایی کالا میتواند مستقیماً بر هزینه واردات و صادرات اثر بگذارد. در مقابل، تشدید تنش در هرمز میتواند بازار انرژی جهانی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل، هر حرکت تهران یا واشنگتن در این پرونده میتواند برای نفت، ارز، طلا، حملونقل و حتی بازار سهام پیام داشته باشد.
از نگاه بورسی، مسئله اصلی این است که بازار باید میان دو سناریو تفکیک قائل شود: تشدید کنترلشده تنش یا ورود بحران به مرحلهای که زنجیره تجارت منطقهای را مختل کند. این دو سناریو آثار اقتصادی یکسانی ندارند.
کارت ششم؛ اهرم نظامی ـ هوانوردی
اگر فشار آمریکا به محدودسازی عملی پروازهای ایران برسد، تهران میتواند در واکنش، از اهرمهای هوانوردی و امنیتی خود برای افزایش هزینه همکاری کشورهای منطقه با تحریمها استفاده کند؛ از محدودیت حریم هوایی تا فشار بر مسیرهای پروازی. البته تبدیل این تهدید به اقدام نظامی علیه پروازهای غیرنظامی، ریسک جهش بحران را بهشدت افزایش میدهد.
نقطه حساس کجاست؟
مسئله برای ایران فقط این نیست که چند پرواز لغو شود.اگر فشار فعلی ادامه پیدا کند، موضوع میتواند به آزمون بزرگتری برای تابآوری اقتصاد ایران در برابر قطع ارتباطات بینالمللی تبدیل شود. آمریکا تلاش میکند هزینه ارتباط ایران با جهان را بالا ببرد؛ تهران نیز میتواند تلاش کند هزینه فشار بر ایران را برای شبکه منطقهای و اقتصاد جهانی افزایش دهد. اما این بازی یک تفاوت مهم دارد:هرچه اهرمهای متقابل بزرگتر شوند، ریسک سرریز بحران به اقتصاد ایران نیز بیشتر میشود.
از همین رو، کارت هرمز اگرچه از نظر ژئوپلیتیکی مهم است، اما استفاده از آن میتواند تبعاتی فراتر از پرونده هوانوردی داشته باشد.
تهران باید تصمیم بگیرد «کجا» مقابله کند
تحریم هوایی آمریکا یک پیام روشن دارد: واشنگتن میخواهد دسترسی ایران به شبکه حملونقل جهانی را پرهزینهتر کند. پاسخ تهران نیز اگر قرار باشد مؤثر باشد، الزاماً نباید در آسمان داده شود. آسمان، زمین، دریا و بازار به یکدیگر متصل شدهاند.
ایران از یک طرف میتواند مسیر دیپلماسی را باز نگه دارد و از طرف دیگر، شبکههای جایگزین حملونقل و تجارت را توسعه دهد. در کنار آن، هرمز و موقعیت ترانزیتی ایران همچنان دو اهرم مهم در معادلات منطقهای هستند. اما نقطه تعیینکننده اینجاست: آیا تهران میتواند هزینه فشار را بالا ببرد، بدون آنکه هزینه این مقابله برای اقتصاد و مردم ایران از هزینه تحریم بیشتر شود؟ پاسخ این سؤال، یکی از مهمترین متغیرهای سیاسی ـ اقتصادی روزهای آینده خواهد بود؛ متغیری که بازار ارز، طلا، نفت و بورس نیز به آن بیتفاوت نخواهند ماند.
منبع: خط بازار