بزرگترین اشتباه سیاست انرژی در ایران
به گزارش خط بازار؛ کشورهای موفق، انرژی را ارزان یا گران نفروختند؛ آنها انرژی را به سرمایه تبدیل کردند. تفاوت امروز ایران با بسیاری از رقبای خود نیز دقیقاً در همین نقطه تعریف میشود.
طی چند دهه، انرژی نه بهعنوان یک دارایی راهبردی بلکه بهعنوان ابزاری برای جبران کاستیهای اقتصادی، کنترل تورم یا توزیع یارانه دیده شده است. نتیجه این رویکرد، پارادوکسی کمنظیر در جهان است: کشوری که در میان بزرگترین دارندگان ذخایر نفت و گاز جهان قرار دارد، امروز با ناترازی گاز، خاموشی برق، فرسودگی زیرساختها و کاهش ظرفیت سرمایهگذاری دستوپنجه نرم میکند.
این گزارش تلاشی است برای پاسخ به یک پرسش بنیادین: بزرگترین اشتباه سیاست انرژی ایران چه بود؟
از مزیت رقابتی تا هزینه اقتصادی
در اقتصاد انرژی، منابع طبیعی زمانی «مزیت» محسوب میشوند که بتوانند به سرمایه، فناوری و رشد پایدار تبدیل شوند. در غیر این صورت همان چیزی که اقتصاددانان از آن با عنوان «نفرین منابع» یاد میکنند، رخ میدهد. ایران از نظر مجموع ذخایر نفت و گاز در میان قدرتهای بزرگ انرژی جهان قرار دارد اما سهم آن از تجارت جهانی انرژی، متناسب با این ظرفیت نیست. در مقابل کشورهایی مانند نروژ، قطر و امارات توانستهاند با ذخایری کمتر یا مشابه درآمدهای پایدارتر، سرمایهگذاری بیشتر و زیرساختهای مدرنتری ایجاد کنند. تفاوت، نه در حجم منابع بلکه در نوع حکمرانی انرژی است.
جهان و بهرهوری سرمایهگذاری
یکی از مهمترین تغییرات دهه اخیر، تغییر جهت سرمایهگذاری جهانی است. براساس گزارش آژانس بینالمللی انرژی، مجموع سرمایهگذاری جهانی در بخش انرژی در سال ۲۰۲۵ به حدود ۳.۳ تریلیون دلار میرسد که از این میزان حدود ۲.۲ تریلیون دلار به انرژیهای پاک، شبکههای برق، ذخیرهسازی، بهرهوری و برقیسازی اختصاص یافته؛ رقمی که تقریباً دو برابر سرمایهگذاری در نفت، گاز و زغالسنگ است.
این تغییر یک پیام روشن دارد: آینده بازار انرژی صرفاً با افزایش تولید تعریف نمیشود بلکه با افزایش بهرهوری، کاهش شدت مصرف و توسعه زیرساختهای نوین شکل میگیرد. در حالیکه بسیاری از کشورها سرمایه خود را به سمت شبکههای هوشمند، نوسازی نیروگاهها، ذخیرهسازی انرژی و کاهش مصرف هدایت کردهاند، بخش مهمی از منابع ایران همچنان صرف جبران ناترازیهای روزمره شده است.

سیگنال اشتباه به اقتصاد
در ایران بحث اصلاح انرژی اغلب به قیمت بنزین یا گاز تقلیل پیدا میکند اما در اقتصاد انرژی، قیمت تنها یکی از ابزارهای سیاستگذاری است، نه خودِ سیاست. وقتی قیمت انرژی برای سالها بدون اصلاح ساختار باقی میماند، سه پیام اشتباه به اقتصاد ارسال میشود: نخست؛ مصرف بیشتر، هزینهای ندارد؛ دوم، سرمایهگذاری برای افزایش بهرهوری صرفه اقتصادی ندارد و سومین پیام هم اینکه فناوری کممصرف مزیت رقابتی پیدا نمیکند.
نتیجه آن اقتصادی است که شدت مصرف انرژی در آن بالا میماند و صنایع، ساختمانها و ناوگان حملونقل انگیزه کافی برای بهینهسازی پیدا نمیکنند. در مقابل کشورهایی مانند ژاپن، کرهجنوبی و آلمان حتی با منابع محدود انرژی بخش مهمی از رشد اقتصادی خود را از مسیر افزایش بهرهوری به دست آوردهاند.
حلقه مفقوده سیاست انرژی
هیچ صنعت انرژی بدون سرمایهگذاری مستمر پایدار نمیماند. از میدانهای نفت و گاز گرفته تا پالایشگاهها، نیروگاهها و خطوط انتقال، همه نیازمند نوسازی دائمی هستند. در گزارشهای اخیر IEA تأکید شده که امنیت انرژی امروز بیش از هر زمان دیگری به کیفیت سرمایهگذاری وابسته است، نه صرفاً به حجم ذخایر طبیعی.
در بسیاری از کشورهای صادرکننده انرژی، درآمدهای نفت و گاز به صندوقهای توسعه، پروژههای زیرساختی و فناوریهای جدید منتقل شده است. نروژ بخش بزرگی از درآمد نفت را وارد صندوق ثروت ملی کرد. قطر درآمد گاز را به توسعه LNG، حملونقل دریایی و سرمایهگذاری خارجی پیوند زد. عربستان درآمد نفت را به پروژههای صنعتی، انرژیهای تجدیدپذیر و توسعه شبکه برق هدایت کرده است. در ایران اما بخش مهمی از درآمدهای انرژی در سالهای مختلف صرف هزینههای جاری اقتصاد شده و سهم سرمایهگذاری بلندمدت کمتر از ظرفیت واقعی این منابع بوده است.
صادرات؛ فقط فروش نفت نیست
یکی دیگر از تفاوتهای مهم ایران با رقبای منطقهای نگاه به صادرات انرژی است. صادرات در جهان امروز تنها به معنای فروش نفت خام نیست. کشورها تلاش میکنند زنجیره ارزش را با صادرات فرآوردههای با ارزش افزوده بالا، تجارت LNG، صادرات برق، پتروشیمیهای پیشرفته و خدمات فنی و مهندسی انرژی توسعه دهند. این همان مسیری است که امارات، قطر و حتی عربستان با سرعت در حال طی کردن هستند. در مقابل وابستگی به صادرات مواد خام، اقتصاد را در برابر نوسان قیمتهای جهانی آسیبپذیرتر میکند.

بزرگترین فرصت از دسترفته
شاید مهمترین تحول سیاست انرژی جهان در دهه اخیر، انتقال تمرکز از «مدیریت عرضه» به «مدیریت تقاضا» باشد. براساس گزارش Global Energy Review ۲۰۲۶، رشد تقاضای جهانی انرژی در سال ۲۰۲۵ کندتر شده و یکی از عوامل اصلی آن، بهبود بهرهوری انرژی و سیاستهای مدیریت مصرف بوده است. انرژی خورشیدی برای نخستین بار بزرگترین سهم را در رشد تقاضای جهانی انرژی بر عهده داشته و برق به محور اصلی تحول بازار تبدیل شده است. در بسیاری از کشورها، دولتها پیش از ساخت نیروگاه جدید، با بهبود استاندارد ساختمانها، خودروهای کممصرف، تعرفههای هوشمند، شبکههای برق دیجیتال، کنتورهای هوشمند و توسعه فناوریهای کارآمد به سراغ کاهش مصرف میروند.
در ایران اما هنوز بخش عمدهای از سیاستها، بر افزایش تولید برای پاسخ به رشد مصرف متمرکز است؛ در حالیکه تجربه جهانی نشان میدهد ارزانترین واحد انرژی، همان واحدی است که اصلاً مصرف نمیشود.

آینده را چگونه میتوان دوباره خرید؟
شاید مهمترین اشتباه سیاست انرژی ایران، نه قیمت پایین حاملهای انرژی، نه مصرف بالا و نه حتی کمبود سرمایهگذاری باشد بلکه نداشتن یک نقشه راه بلندمدت برای تبدیل منابع طبیعی به مزیت پایدار اقتصادی است. جهان در حال ورود به عصر برق، دیجیتالیسازی و بهرهوری است. سرمایههای جهانی به سمت شبکههای هوشمند، ذخیرهسازی، برقیسازی و فناوریهای کمکربن حرکت کردهاند و امنیت انرژی بیش از هر زمان دیگری با کیفیت حکمرانی گره خورده است، نه صرفاً با حجم ذخایر زیرزمینی.
برای ایران، پرسش اصلی دیگر این نیست که قیمت بنزین یا گاز چقدر باشد؛ پرسش این است که آیا درآمد انرژی میتواند دوباره به موتور نوسازی اقتصاد، افزایش بهرهوری، توسعه فناوری و تقویت زیرساختها تبدیل شود یا همچنان صرف جبران ناترازیهای کوتاهمدت خواهد شد.
اگر قرار باشد بزرگترین درس تجربه جهانی در یک جمله خلاصه شود، شاید این باشد که «کشورهای موفق، انرژی را ارزان یا گران نفروختند؛ آنها انرژی را به سرمایه تبدیل کردند.» تفاوت امروز ایران با بسیاری از رقبای خود نیز دقیقاً در همین نقطه تعریف میشود؛ نه در میزان نفت و گاز زیر زمین، بلکه در نحوه تصمیمگیری درباره آیندهای که این منابع باید برای آن ساخته شوند.
منبع: تابناک