×

اسمارت کابین

برای دسترسی به امکانات کیف پول و سطوح کاربری، وارد حساب خود شوید یا ثبت‌نام کنید.

حساب کاربری ندارید؟ ثبت‌نام کاربر جدید
خط بازار
اخبار

از تک قطبی تا چند پارگی؛ سه سناریو محتمل از آینده جدید نظم جهانی تا ۲۰۳۰

معماری مالی و حاکمیتی جهان پس از هشت دهه استقرار، وارد فاز گذار برگشت‌ناپذیر از یک ساختار تک‌قطبی متمرکز به سمت «چندپارگی ساختاریافته» شده است.

به گزارش خط بازار؛ این تحول بنیادین بر دو کاتالیزور اصلی استوار است: نخست، بن‌بست مزمن در اصلاح سهمیه‌ها و حق رأی در نهادهای برتون‌وودز (صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی) که وزن روزافزون اقتصادهای نوظهور را بازتاب نمی‌دهد، و دوم، عقب‌نشینی راهبردی ایالات متحده از تعهدات چندجانبه بین‌المللی که پیش‌بینی‌پذیری نظم پیشین را از میان برده است [S1, S4].

پیامد بی‌واسطه این دگرگونی برای بازارهای مالی و بازیگران تجاری، شکل‌گیری یک شبکه چندلایه و نامتقارن از نهادهای موازی و ترتیبات منطقه‌ای است. این نظم نوین، صرف ریسک ژئوپلیتیک، نااطمینانی در محیط مقرراتی و هزینه‌های مبادله فرامرزی را افزایش داده و بازنگری در راهبردهای سرمایه‌گذاری بین‌المللی را به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر بدل ساخته است.

 

 

محرک‌های بنیادی بن‌بست ساختاری برتون‌وودز

نظم اقتصادی پدیدآمده از کنفرانس برتون‌وودز در سال ۱۹۴۴ بر دو پیش‌فرض بنیادین استوار بود: نخست، تمرکز قدرت سرمایه و توان تولیدی در دستان گروه محدودی از اقتصادهای صنعتی غربی؛ و دوم، تعهد خدشه‌ناپذیر این قدرت‌ها به حفظ ترتیبات چندجانبه بازارمحور. طی دو دهه گذشته، این دو مفروضه دچار فرسایش بنیادین شده‌اند.

بر اساس برآوردهای اقتصادی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، سهم اقتصادهای نوظهور در کیک اقتصاد جهانی دگرگون شده است؛ هند از نظر تولید ناخالص داخلی بر مبنای برابری قدرت خرید (PPP) از آلمان و ژاپن عبور کرده و چین به بزرگ‌ترین قطب تجاری بخش عمده‌ای از جهان تبدیل شده است. با این حال، توازن آرا در شورای اجرایی صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی همچنان ساختاری نامتقارن را حفظ کرده که به بلوک غرب قدرت وتوی مؤثر می‌بخشد.

آقای لین جیان‌های، دبیر پیشین صندوق بین‌المللی پول و از مدیران ارشد باسابقه این نهاد، با اشاره به این معضل ساختاری تصریح کرده است که تعمیق «شکاف نمایندگی» (Representation Gap) میان قدرت واقعی اقتصادی و حق رأی نهادی، مشروعیت جهان‌شمول نهادهای برتون‌وودز را به‌شدت مخدوش کرده و بستر مناسبی برای گریز از نظام تک‌قطبی فراهم آورده است. علی‌رغم تصویب شانزدهمین دور بازنگری سهمیه‌ها در دسامبر ۲۰۲۳ که سهمیه‌ها را ۵۰ درصد افزایش داد، ساختار بازتوزیع آرا به نفع کشورهای در حال توسعه تغییر نکرد و واگذاری سهم‌های متناسب با پویایی رشد به تعویق افتاد. این امتناع ساختاری از اصلاح، زمینه را برای بازآرایی بیرونی نهادها مهیا کرد.

سازوکارهای سرایت به اقتصاد واقعی و چندپارگی نهادی

سرایت بن‌بست ساختاری نهادهای بین‌المللی به واقعیت‌های بازرگانی و جریان‌های مالی از طریق سه سازوکار متمایز صورت می‌پذیرد:

۱.فرسایش کارآمدی سیاستی و گسترش شکاف مالی

نهادهایی که فاقد مشروعیت فراگیر نمایندگی باشند، نفوذ خود را در ارائه مشاوره‌های سیاستی و هدایت اصلاحات کلان از دست می‌دهند. صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی نتوانسته‌اند در پاسخ به تقاضای چندتریلیون دلاری جنوب جهانی برای تأمین مالی گذار اقلیمی، بازپرداخت بدهی‌های حاکمیتی و پروژه‌های زیربنایی، کفایت سرمایه لازم را تأمین کنند. شرط‌گذاری‌های سخت‌گیرانه سنتی (Conditionality) همراه با فقدان منابع کافی، انگیزه رجوع به منابع جایگزین را تقویت کرده است.

۲. تکثیر نهادهای موازی و بلوک‌های منطقه‌ای

کشورهای عضو بریکس+ با پیوستن اعضای جدید نظیر ایران، راهبرد نهادسازی موازی را تثبیت کرده‌اند. بانک توسعه نوین (NDB) با تصویب بیش از ۴۳ میلیارد دلار طرح‌های عمرانی و اتخاذ رویکرد وام‌دهی با ارزهای محلی و بدون شروط تحمیلی سیاسی، جایگاهی ملموس یافته است. این نهادها نه لزوماً در پی نابودی کامل سازمان‌های سنتی، بلکه در تلاش برای ایجاد اهرم‌های چانه‌زنی مستقل و خروج از انحصار دلار هستند.

۳. شکل‌گیری «قطب سوم» اقتصادی در فضای پساتک‌قطبی

بر اساس گزارش جامع مؤسسه چتم‌هاوس تحت عنوان «نجات حکمرانی اقتصادی جهان از شوک ترامپ»، تضعیف پایبندی واشینگتن به قواعد تجاری چندجانبه و یک‌جانبه‌گرایی فزاینده، ضرورت شکل‌گیری یک قطب اقتصادی مستقل را پدید آورده است. این گزارش استدلال می‌کند که ائتلافی از اقتصادهای متعهد به تجارت قانون‌محور شامل اتحادیه اروپا و اعضای توافق جامع و پیشرو ترنس‌پاسیفیک (CPTPP)، همراه با قدرت‌های همسو نظیر کره جنوبی و برزیل، می‌توانند بدون حضور ایالات متحده و چین، یک «قطب سوم» پایدار برای حفظ جریان تجارت آزاد و استانداردهای فناوری ایجاد کنند.

سناریوهای محتمل معماری نهادی جهان تا ۲۰۳۰

بر اساس دینامیک فعلی روابط بین‌الملل، سه مسیر محتمل برای افق ساختار نهادی جهان تا سال ۲۰۳۰ متصور است:

۱. سناریوی پایه (محتمل‌ترین): چندپارگی ساختاریافته (Structured Fragmentation)

در این سناریو، نهادهای مستقر برتون‌وودز جایگاه خود را حفظ می‌کنند، اما انحصار هژمونیک آن‌ها زایل می‌شود. نهادهای جایگزین نظیر بانک توسعه نوین (NDB) و بانک سرمایه‌گذاری زیرساخت آسیایی (AIIB) سهم بزرگی از پروژه‌های زیربنایی جنوب جهانی را راهبری می‌کنند. هماهنگی بین‌المللی از مجاری فرمول‌های جهان‌شمول خارج شده و به ترتیبات موردی و پیمان‌های چندجانبه منتخب منتقل می‌شود. محیط تجاری شاهد استانداردها و مقررات موازی خواهد بود.

۲. سناریوی بدبینانه: قطبی‌سازی امنیتی و واگرایی کامل (Hard Decoupling)

با تشدید رقابت‌های ژئواستراتژیک میان واشینگتن و پکن و گسترش تحریم‌های ثانویه، سازمان‌های بین‌المللی کاملاً فلج می‌شوند و به محمل‌هایی برای زورآزمایی سیاسی بدل می‌گردند. دسترسی به شبکه‌های مالی بین‌المللی بر پایه مرزبندی‌های بلوکی تعیین شده و هزینه‌های تسویه، سوئیفت و بیمه محموله‌ها برای کشورهای بینابینی افزایش سرسام‌آوری می‌یابد.

۳. سناریوی خوش‌بینانه: اصلاح تطبیقی و بازآفرینی چندجانبه‌گرایی

افزایش رقابت از سوی نهادهای نوظهور، سهامداران عمده غربی را وادار به پذیرش بازنگری واقعی در فرمول سهمیه‌ها و پذیرش حقوق رأی متناسب با اقتصادهای نوظهور می‌کند. پیوند میان G20، سازمان ملل و بانک‌های توسعه‌ای تقویت شده و ساختاری کارآمدتر با نمایندگی دموکراتیک‌تر بازتولید می‌شود.

پیامدها برای فعالان اقتصادی و ایران

پیامدهای گذر به فضای نهادی چندپاره، حوزه‌های گوناگون فعالیت اقتصادی را به شرح زیر متأثر می‌سازد:

۱. سرمایه‌گذاران و فعالان بازارهای مالی

  • صرف ریسک بالاتر دارایی‌های فرامرزی: شکاف میان سیستم‌های حقوقی و داوری بین‌المللی، صرف ریسک حقوقی و ژئوپلیتیک اوراق بهادار را افزایش می‌دهد.
  • دوگانگی در بازده و رتبه‌بندی اوراق: بازده اسناد بدهی منتشره توسط نهادهای چندجانبه سنتی با بازده ابزارهای نوین منتشرشده توسط نهادهای بریکس متفاوت بوده و نیازمند مدل‌سازی‌های تفکیکی جریان نقدینگی است [S5].

۲. بخش‌های تولیدی و شرکت‌های تجاری

  • تنوع در مبادی تأمین مالی پروژه‌ها: ورود نهادهایی با بروکراسی منعطف‌تر، رقابت مثبتی در نرخ تأمین مالی پروژه‌های کلان انرژی و حمل‌ونقل ایجاد می‌کند.
  • هزینه‌های فزاینده انطباق مقرراتی (Compliance): فعالیت هم‌زمان در حوزه‌های قضایی چندگانه، بنگاه‌ها را ناگزیر به رعایت استانداردها، الزامات زیست‌محیطی و رویه‌های حسابداری متضاد می‌کند.

۳. مصرف‌کنندگان و خانوارها

  • انتقال نوسانات به قیمت تمام‌شده: افزایش هزینه‌های مبادله و بیمه تجاری ناشی از چندپارگی زنجیره‌های تأمین، به شکل تورم در اقلام وارداتی بازتاب می‌یابد.

۴. موقعیت ویژه اقتصاد ایران

برای اقتصاد ایران که زیر فشار سازوکارهای یک‌جانبه غربی قرار دارد، بسط نهادهای موازی در چارچوب بریکس و دسترسی بالقوه به خطوط اعتباری و تسهیلات NDB فرصتی ملموس برای خنثی‌سازی محدودیت‌های تأمین مالی ایجاد می‌کند [S5, S6]. با این وجود، مدیریت ریسک انتقال ارز و انطباق با پروتکل‌های فنی این نهادها، مستلزم ارتقای استانداردهای حکمرانی مالی داخلی است.

مدیریت ریسک سیستماتیک و راهبردهای تاب‌آوری

برای بقا و انتفاع در دوران چندپارگی ساختاریافته، بنگاه‌ها و مدیران مالی باید سه ریسک بنیادین و تدابیر متناظر با آن‌ها را در دستور کار قرار دهند:

۱. سه ریسک سیستماتیک کلیدی

  • ریسک مشروعیت و قطعیت حقوقی: عدم تبعیت نهادهای رقیب از احکام داوری یکدیگر و احتمال تعارض قوانین مالکیت.
  • ریسک تسویه و نقدشوندگی: مواجهه با سیستم‌های پیام‌رسانی مالی متعدد و نوسانات نرخ تسویه ارزهای محلی در برابر ارزهای ذخیره سنتی.
  • ریسک گزینش ژئوپلیتیک: تحمیل جریمه‌های ثانویه از سوی بلوک‌های متخاصم در صورت همکاری اقتصادی با طرف‌های مقابل.

۲. راهبردهای عملیاتی تاب‌آوری

  • تنوع‌بخشی ساختاری به کانال‌های مالی: پرهیز از تمرکز منابع ارزی در یک حوزه قضایی مشخص و استفاده از ترکیب سبد ارزی منطقه‌ای.
  • انعطاف در قراردادهای بین‌المللی: گنجاندن شروط داوری چندلایه و بندهای فورس‌ماژور متناسب با رخدادهای تحریمی و نهادی.
  • استقرار سامانه پایش ریسک نهادی: پایش مستمر تصمیمات رگولاتوری نهادهای نوظهور و تطبیق ساختارهای مالی بنگاه پیش از اعمال تغییرات ناگهانی.

ارزیابی راهبردی 

دوران یکه‌تازی نهادهای برتون‌وودز و نظم تک‌مرجعی حاکم بر اقتصاد جهان رسماً خاتمه یافته است. آنچه در افق پیش رو استوار می‌گردد، نه هرج‌ومرج مطلق و نه نظمی یکدست، بلکه یک «موزاییک نهادی چندلایه» است که در آن قدرت چانه‌زنی از ائتلاف‌های سنتی به ائتلاف‌های مسئله‌محور و نهادهای منعطف منتقل می‌شود [S4].

برای سیاست‌گذاران و کارآفرینان ایرانی، نگاه واقع‌بینانه به این چندپارگی ساختاریافته مستلزم پرهیز از دو آفت موازی است: نخست، اتکای منفعلانه به وعده کارآمدی ساختارهای سنتی بین‌المللی، و دوم، نگرش ساده‌انگارانه به ظرفیت‌های نامحدود نهادهای نوظهور بدون محاسبه هزینه‌های تطبیق فنی و اعتباری.

 آوید امی کارشناس ارشد تجارت بین‌الملل

منبع: خط بازار

دیدگاه خود را بنویسید

عضویت در کانال بله خط بازار

برای دریافت آخرین اخبار اقتصادی و بازار سرمایه، عضو کانال خط بازار در بله شوید

عضویت
اسمارت کابین
به سامانه اسمارت کابین بپیوندید امکان درج دیدگاه، دسترسی به اخبار داغ خودرویی و دریافت مشاوره‌های تخصصی
عضویت