هوش مصنوعی ایرانی: یک واسطه گرانقیمت با شعار خودکفایی
به گزارش خط بازار؛ یک اتفاق تکراری هست که تقریباً هر کاربر کنجکاو ایرانی، دیر یا زود، تجربهاش میکند: اسم یک هوش مصنوعی «ایرانی» را میشنود، با ذوق ثبتنام میکند، چند سؤال ساده میپرسد، و بعد از چند دقیقه با خودش فکر میکند «این که همون چیزیه که قبلاً جای دیگه دیدم، فقط رنگ و لعابش عوض شده». این حس، برخلاف چیزی که شاید فکر کنید، توهم توطئه یا بدبینی صرف نیست. وقتی گزارشهای رسانههای تخصصی و تجربههای مکرر کاربران را کنار هم بگذاریم، تصویر نسبتاً روشنی از یک صنعت بهشدت جوان و پر از تناقض به دست میآید.
اولین و شاید دردناکترین تناقض، همان ادعای «بومی بودن» است. در تبلیغات، در مصاحبهها، در پستهای اینستاگرامی، همهچیز حول محور خودکفایی فناورانه میچرخد. اما در عمل، بخش قابلتوجهی از این سرویسها لایهای هستند روی مدلهای خارجی؛ چیزی شبیه یک واسط که سؤال شما را میگیرد، به یک زیرساخت بینالمللی پاس میدهد، و جواب را با ظاهری فارسی برمیگرداند. مشکل اینجا فنی نیست، اخلاقی است. استفاده از مدلهای خارجی بهخودیخود عیب نیست؛ خیلی از شرکتهای موفق دنیا هم همین کار را میکنند. مشکل، شکاف بین چیزی است که تبلیغ میشود و چیزی که واقعاً پشت صحنه اتفاق میافتد.
این شکاف وقتی خودش را بیرحمانه نشان میدهد که اینترنت بینالملل دچار اختلال میشود. همان لحظهای که کاربر بیشترین نیاز را به یک ابزار «داخلی» و مستقل دارد، دقیقاً همان لحظهای است که این سرویسها یا کلاً از کار میافتند یا به نسخهای بسیار ضعیفتر و ابتداییتر تنزل پیدا میکنند. این تجربه آنقدر تکرار شده که به یک جمله طنزآمیز و تلخ در بین کاربران تبدیل شده: «پول بده تا برات از چتجیپیتی بپرسم». طنز تلخی که در واقع دقیقترین توصیف ممکن از مدل کسبوکار این حوزه است.
مسئله بعدی، حلقهی همیشگی محدودیت رایگان و اجبار به پرداخت است. نسخههای رایگان معمولاً آنقدر محدود، کندشده یا موقتاً غیرفعال هستند که عملاً یک نسخهی نمایشی و تبلیغاتی به حساب میآیند، نه ابزاری قابلاتکا. برای رسیدن به چیزی که بشود اسمش را «استفادهی واقعی» گذاشت، کاربر باید اشتراک ماهانهای بخرد که قیمتش نسبت به کیفیت خروجی، غالباً توجیه اقتصادی روشنی ندارد. و اینجاست که تلخترین بخش ماجرا شروع میشود: حتی بعد از پرداخت، کیفیت با استانداردهای جهانی فاصله معناداری دارد. توهم اطلاعاتی (وقتی مدل با اطمینان کامل چیزی نادرست تحویل میدهد)، سردرگمی در پرسشهای چندمرحلهای و پیچیده، و دانش محدود و گاه قدیمی، از جمله شکایتهای تکراری کاربرانی است که هم نسخهی رایگان و هم پولی را امتحان کردهاند.
رسانههای تخصصی فناوری هم عملاً همین الگو را در گزارشهایشان تأیید کردهاند: وابستگی ساختاری به زیرساخت و APIهای خارجی، تمرکز بازاریابی و فروش اشتراک بهجای سرمایهگذاری واقعی روی توسعهی مدل، و در نتیجه محصولی که در بهترین حالت یک «بستهبندی محلی» است، نه یک فناوری بومی به معنای واقعی کلمه. نتیجهی نهایی برای کاربر ایرانی هم یک انتخاب دوگانهی نهچندان دلچسب است: یا به نسخههای ضعیف و محدود داخلی قانع شود، یا هزینه بدهد تا از طریق یک واسطه، به همان چیزی برسد که میتوانست مستقیم به آن دسترسی داشته باشد.

نکتهی مهم این است که این نقد، ربطی به بدبینی نسبت به تلاش برای ساختن فناوری بومی ندارد. ساختن یک مدل زبانی رقابتی، به منابع محاسباتی عظیم، دادهی باکیفیت، تیمهای تحقیقاتی بزرگ و سالها سرمایهگذاری مستمر نیاز دارد؛ چیزی که در شرایط فعلی، انتظار داشتنش از یک استارتاپ کوچک ایرانی، انتظاری غیرواقعی است. مشکل اصلی، نه ضعف فنی بهتنهایی، بلکه صداقت نداشتن در روایت است. اگر یک سرویس صادقانه بگوید «ما یک رابط کاربری فارسی روی یک مدل خارجی ساختهایم و این ارزش افزودهی ماست»، هیچکس معترض نیست. مشکل از جایی شروع میشود که همان محصول، خودش را جایگزین مستقل و خودکفا معرفی میکند، قیمتی متناسب با آن ادعا میگیرد، و در لحظهی امتحان پس میافتد.
نتیجه؟ نه چندان امیدوارکننده، اما واقعبینانه. فعلاً هوش مصنوعی ایرانی، در بیشتر نمونههای شناختهشدهاش، چیزی نیست جز یک لایهی نازک محلی روی یک موتور وارداتی؛ لایهای که در روزهای عادی کار میکند، در روزهای بحرانی از پا میافتد، و در هر دو حالت، پول بیشتری از جیب کاربر میکشد بدون آنکه فاصلهاش با نمونههای جهانی را واقعاً پر کند. شاید صادقانهترین جملهای که میشود دربارهی این صنعت گفت این باشد: ادعای خودکفایی، هنوز خیلی جلوتر از واقعیت فنی راه میرود.
كامران مشفق آرانی – آينده پژوه و روزنامه نگار حوزه فناوری و هوش مصنوعی
منبع: خط بازار