خط بازار
بازار و صنعت

مستندهایی که کم‌تر واقعی هستند

به گزارش خط بازار؛ شب گذشته نوزدهمین جشنواره سینمای حقیقت به پایان رسید؛ جشنواره‌ای که به‌طور تخصصی در حوزه سینمای مستند فعالیت می‌کند و طی سال‌ها توانسته در سطح جهانی نیز اعتبار و جایگاه قابل‌توجهی به دست آورد.
با این حال، نگاهی به آثار نمایش‌داده‌شده در این دوره نشان می‌دهد که یک گرایش مشخص بیش از دیگر قالب‌ها خودنمایی می‌کرد؛ گرایشی که می‌توان از آن با عنوان «مستندنمایی» یا حرکت به سمت بازسازی و میزانسن‌پردازی یاد کرد.
مستند؛ ثبت واقعیت یا بازآفرینی آن؟
در تعریف کلاسیک و پذیرفته‌شده، مستند تلاشی است برای ثبت واقعیت؛ واقعیتی که بدون دخالت مستقیم فیلمساز در شکل‌گیری رویدادها، پیش روی دوربین قرار می‌گیرد. مستند قرار نیست بازآفرینی واقعیت باشد، بلکه باید امکان مشاهده، کشف و درک جهان پیرامون را همان‌گونه که هست برای مخاطب فراهم کند.
هرچند انتخاب زاویه دید، قاب‌بندی و تدوین همواره بخشی از نگاه فیلمساز است، اما مرز باریکی میان «نگاه خلاق» و «دست‌کاری واقعیت» وجود دارد؛ مرزی که در بسیاری از آثار این دوره کمرنگ شده است.
مستندنمایی؛ مرز باریک میان حقیقت و نمایش
در میان مستندهای حاضر، بخش قابل‌توجهی دارای میزانسن‌های طراحی‌شده بودند و حتی در مواردی سوژه‌ها به بازی گرفتن واداشته می‌شدند. برای مثال، مستند «مک‌» پس از تماشا این حس را منتقل می‌کند که برای اغلب لحظات و موقعیت‌ها سناریویی از پیش تعیین شده وجود دارد و سوژه‌ها بیش از آنکه در دل واقعیت زیست کنند، نقش‌آفرینی می‌کنند.
در برخی آثار دیگر نیز، علاوه بر مستندنمایی، بازسازی به عنصری محوری تبدیل شده است؛ از جمله مستند «مشت‌زنی در رینگ ترجمه» که بازسازی در آن نقشی پررنگ در پیشبرد روایت دارد.
البته مستند‌هایی که بازسازی نشده بودند هم در جشنواره وجود داشت اما باید گفت که این اتفاق یک جریانی است که دارد در هرسال پررنگ‌تر می‌شود به طور مثال «برای دخترم» ساخته مهدی عوض‌زاده به معنای واقعی مستند است بدون آنکه بخواهد دستکاری در سوژه داشته باشد یا سناریویی به غیر از سناریو اصلی سوژه حلق کند.این جریان البته اتفاقی ناگهانی نیست.
از سال‌های گذشته و پس از نمایش مستندهایی مانند « قویدل»، «آسانسور» و «تورگی»، می‌توان نشانه‌های پررنگ‌تری از این مسیر را مشاهده کرد؛ مسیری که در آن، به‌جای اتکا به قدرت واقعیت و کشف موقعیت‌های ناب، فیلمسازان به سمت طراحی صحنه، هدایت سوژه و خلق موقعیت‌های شبه‌داستانی حرکت کرده‌اند.
شاید یکی از دلایل این گرایش، ضعف در شکل‌گیری روایت ارگانیک و کم‌رمق بودن سناریوها باشد؛ مسأله‌ای که باعث می‌شود فیلمساز برای حفظ جذابیت، به بازسازی و صحنه‌پردازی متوسل شود.
مستند و از دست رفتن اصالت
اما پرسش اصلی اینجاست که این روند تا چه اندازه با ذات سینمای مستند هم‌خوانی دارد؟ حرکت گسترده به سمت مستندنمایی و بازسازی، هرچند ممکن است در کوتاه‌مدت به جذابیت بصری یا دراماتیک اثر کمک کند، اما در بلندمدت می‌تواند به اصالت مستند لطمه بزند. مستند زمانی تأثیرگذار است که مخاطب به صداقت تصویر اعتماد کند؛ اعتمادی که با پررنگ شدن میزانسن و بازی‌دادن سوژه‌ها به‌تدریج تضعیف می‌شود.
سینمای مستند همواره عرصه‌ مواجهه با حقیقت بوده است؛ حقیقتی که گاه خام، تلخ یا پیش‌بینی‌ناپذیر است، اما درست در همین ویژگی‌ها معنا پیدا می‌کند. اگر این سینما بیش از حد به سمت بازسازی و نمایش هدایت‌شده حرکت کند، خطر آن وجود دارد که تفاوتش با سینمای داستانی کمرنگ شود و آن هویت مستقل و اصیل خود را از دست بدهد؛ هویتی که جشنواره‌ای چون «سینمای حقیقت» بر پایه‌ آن شکل گرفته و معنا یافته است.
منبع: فارس

دیدگاه خود را بنویسید