فساد اخلاقی سلطنتطلبان و جشن سوییچ در دهه ۶۰
به گزارش خط بازار؛ یا مثلا در ارتش شاهنشاهی، یکچیزی داشتند به اسم جشن سوییچ؛ تعدادی از افسران ارتش در یکمهمانی جمع میشدند، وقتی حسابی نوشیده بودند و سرشان گرم شده بود، سوییچهایشان را میریختند وسط و قاطی میکردند؛ مست بودند، دست میبردند یکسوییچی را برمیداشتند و با زن صاحب سوییچ میرفتند.
چند روز پیش مطلبی با روتیتر «از خاطرات یکاطلاعاتی» منتشر کردیم که حاوی یکهشدار درباره خطایی همیشگی و تکراری بین مردم بود. اینمطلب با عنوان «دوستان خودی مواظب باشید!/میخواستند زیر پای بهشتی الاغ قربانی کنند» منتشر شد.
اما راوی آنخاطره بهعنوان یکنیروی اطلاعاتی و امنیتی، خاطره دیگری هم در کتاب خاطراتش دارد که قطعات پازل دیروز و امروز ایران و چالش همیشگی نیروهای انقلابی را با جماعت سلطنتطلب تکمیل و مشخص میکند فساد اخلاقی و جنسی اینگروه اقلیت، چیزی نیست که طی چندسال گذشته به وجود آمده باشد بلکه ریشه در رفتارشناسان اربابان یهودی و اسرائیلی آنها و سالهای پیش از انقلاب دارد که به پس از انقلاب و امروز هم کشیده شده است.
به اینترتیب اگر روزی، بهاییها مشغول ترند کردن هشتگهایی چون «یزید متشکریم» یا «من بیناموسام» میشوند، میتوان رفتار وقیحانه همسر رضا پهلوی در فساد جنسی را متوجه شد؛ رفتاری که حتی برنامهسازان و منتقدان منصف آمریکایی هم به آن اعتراض میکنند و آن را بیبندوباری میخوانند.
خاطرهای که در ادامه، در همینزمینه مرور میشود مربوط به روزهای تعقیب و مراقبت نیروهای سپاه در تهران است که هر آن بیم شکلگیری یککودتا مثل کودتای ناکام نقاب میرفت و نیروهای سلطنتطلب در خانههای مختلف پراکنده و مشغول یارگیری و طراحی نقشه برای کودتا و سرنگونی نظام اسلامی بودند. اینخاطره نشان میدهد فساد کنونی سران جریانی که امروز بهنام سلطنتطلب و شاهپرست میشناسیم، ریشه در دههها پیشتر دارد.
***
فساد اخلاقی این جماعت بسیار زیاد بود. من شرم دارم بگویم ما چه چیز می دیدیم، مشروب و اینطور چیزها که رایج و عادی بود برایشان و اگر نبود ما تعجب میکردیم. همینطور تابلوهای عکسهای برهنهای که روی دیوار قاب شده بود. در یکی از خانهها؛ طرف عکس عریان زنی را رو به روی تخت اتاق خوابش نصب کرده بود. توی کشوها، انواع و اقسام عکسهای مستهجن وجود داشت؛ من نمیخواستم این یکمورد را بگویم اما برای اینکه در ذهن تاریخ بماند و روشن شود؛ همان فرخ و همان سوژهای که همسایه ما بود، اینها آنقدر کثیف بودند که زنهایشان را با همدیگر عوض میکردند. سر یکساعتی میآمدند خانه، ولی آخر شب میرفتند خانه همدیگر، ما چون اصلا احتمال اینچنین اتفاقاتی را نمیدادیم روی زنهایشان حساس نبودیم، ما فقط با خودشان کار داشتیم. بالاتر از اینها دختر همان همسایه ما راه میافتاد با دخترهای دیگر میرفتند پسربازی! تیم داشتند برای اینکار.
سالهای ۵۹ و ۶۰ اصلا اینچیزها در مخیله ما نمیگنجید. ایناطلاعات را از ستاد میگرفتیم. بچههایی که با ستاد مرتبط بودند رابط ما یا مسئولمان اینمطالب را انتقال میداد که اینها اینجور آدمهایی هستند.
یا مثلا در ارتش شاهنشاهی، یکچیزی داشتند به اسم جشن سوییچ؛ تعدادی از افسران ارتش در یکمهمانی جمع میشدند، وقتی حسابی نوشیده بودند و سرشان گرم شده بود، سوییچهایشان را میریختند وسط و قاطی میکردند؛ مست بودند، دست میبردند یکسوییچی را برمیداشتند و با زن صاحب سوییچ میرفتند. اینها تتمه همان اعضای فاسد ارتش بودند که باقی مانده بودند؛ گارد جاویدانیهایی که فرهنگ غربی داشتند. نهایتا دستگیر شدند و آنها را تحویل ستاد دادیم. و جالب بود که ابدا متوجه نشده بودند تحت نظر هستند. حالا خود من در تعقیبها، حداقل سه چهار بار با سوژه چشم در چشم شده بودند، ولی این لطف خدا بود که بچههایی که هیچی بلد نبودند بر آنهایی که حرفهای و کاربلد بودند، فائق آمدند.
در آنزمان در عملیاتها، تکیه بر تعقیب و مراقبت، بسیار بالا بود. چون امکانات دیگری نداشتیم. مثلا نیروی انسانی، عامل نفوذی، سیستمهای فنی و اینها بعدا رشد کرد، در آنزمان امکانی نداشتیم و برای بچهمذهبیها خیلی سخت میشد در میان سلطنتطلبها نفوذ کنند چون کوچکترین و متداولترین رفتارهایشان این بود که به همدیگر که میرسند ماچ و بوسه با خانمهای یکدیگر داشتند. بچهمذهبیها نمیتوانستند اینکارها را بکنند، بچهمسلمان که اینکارها را نمیکند. بعدها یککسی را داشتیم بهنوعی با یکی از خارجنشینها ارتباط گرفت. او هر موقع برای دوستش نامه مینوشت میگفت از قول من خانمت را ببوس!
اینچیزها بینشان عادی بود؛ وقتی همسرهایشان را با همدیگر عوض میکردند و آنقدر خبیث بودند که زنهایشان هم مینشستند و اتفاقات شبی که با مرد بیگانه داشتند برای هم تعریف میکردند، دیگر غیر ممکن بود ما بتوانیم از طریق نفوذ در اینها اطلاعاتی به دست بیاوریم.
منبع: تابناک