از چاه نفت تا چهار راه انرژی/رقابت واقعی تازه آغاز شده است
به گزارش خط بازار؛ عربستان، امارات، قطر و عمان میلیاردها دلار صرف ساخت پالایشگاه، پایانه صادراتی، خطوط لوله، مخازن ذخیره و هیدروژن میکنند، در حالی که همچنان از بزرگترین صادرکنندگان نفت جهان هستند، اما چرا؟ ایران در کدام حلقه زنجیره ارزش انرژی از رقبایش عقب افتاده است؟ نگاهی به عملکرد کشورهای منطقه نشان میدهد که رقابت جدید خلیجفارس دیگر بر سر تولید نفت نیست، بلکه بر سر تصاحب جایگاه هاب انرژی جهان است. برندگان این رقابت چه کردهاند و چرا ایران با وجود بزرگترین ذخایر انرژی، هنوز به هاب منطقه تبدیل نشده است؟ آیا جنگ در خاورمیانه، به برنامه کشورهای عربی منطقه، سرعت بخشیده است؟
تا همین دو دهه پیش، معیار قدرت در خاورمیانه ساده بود؛ هر کشوری که ذخایر بیشتری از نفت و گاز داشت، بازیگر بزرگتر بازار انرژی محسوب میشد، اما امروز این معادله دیگر پاسخگوی واقعیتهای بازار جهانی نیست. عربستان، امارات، قطر و عمان میلیاردها دلار صرف توسعه پالایشگاهها، پایانههای ذخیرهسازی، بنادر صادراتی، خطوط لوله، پروژههای هیدروژن، بازارهای مالی انرژی و مراکز تجارت نفت کردهاند؛ سرمایهگذاریهایی که در نگاه نخست پراکنده به نظر میرسند، اما در واقع اجزای یک راهبرد واحد هستند؛ تبدیل شدن به هاب انرژی.
چه اتفاقی، قاعده بازی در خلیجفارس را تغییر داد؟
این تغییر رویکرد تصادفی نیست. جنگ اوکراین، بحران امنیت انرژی اروپا، رقابت فزاینده آسیا برای دسترسی به منابع مطمئن، ناامنیهای دریای سرخ و تنگه هرمز و همزمان آغاز گذار جهانی انرژی، قواعد بازی را تغییر دادهاند. در چنین شرایطی، دیگر صرف داشتن چاههای نفت مزیت پایدار ایجاد نمیکند، بلکه مزیت واقعی در اختیار کشوری است که بتواند جریان انرژی را مدیریت، ذخیره، فرآوری، قیمتگذاری و توزیع کند. به همین دلیل، رقابت اصلی در جنوب خلیجفارس دیگر بر سر افزایش چند صد هزار بشکهای تولید نیست؛ رقابت بر سر تصاحب گرههای اصلی شبکه جهانی انرژی است.
چرا کشورهای عربی به دنبال هاب شدن هستند؟
در ادبیات جدید انرژی، هاب انرژی صرفاً کشوری با ذخایر عظیم هیدروکربنی نیست. هاب، نقطهای است که در آن تولید، پالایش، پتروشیمی، تجارت، ذخیرهسازی، حملونقل، بازارهای مالی، خطوط لوله، سوخترسانی دریایی و حتی فناوریهای نوین مانند هیدروژن و آمونیاک به یکدیگر متصل میشوند. به بیان دیگر، ارزش افزوده امروز بیش از آنکه از استخراج نفت خام حاصل شود، از کنترل زنجیره ارزش انرژی ایجاد میشود.
این همان تغییری است که آژانس بینالمللی انرژی نیز بارها به آن اشاره کرده است. خاورمیانه همچنان مرکز ثقل بازار جهانی نفت و گاز است، اما کشورهایی که بتوانند زیرساختهای تجارت و انتقال انرژی را توسعه دهند، در بازار آینده موقعیت برتری خواهند داشت.
نقشه امارات برای تبدیل به یک هاب جهانی
امارات شاید بهترین نمونه این تغییر باشد. این کشور نه بزرگترین ذخایر نفت جهان را در اختیار دارد و نه بیشترین تولید اوپک را، اما طی دو دهه گذشته آرامآرام زیرساختهایی ایجاد کرده که امروز آن را به یکی از مهمترین مراکز تجارت انرژی جهان تبدیل کرده است.
فجیره مهمترین نمونه این راهبرد است. این بندر که خارج از تنگه هرمز قرار گرفته، امروز یکی از بزرگترین مراکز ذخیرهسازی فرآوردههای نفتی در جهان به شمار میرود.
منطقه صنعتی نفت فجیره بیش از ۷۰ میلیون بشکه ظرفیت ذخیرهسازی تجاری ایجاد کرده و میزبان دهها پایانه نفتی و شرکت بینالمللی است، اما اهمیت فجیره فقط در ظرفیت مخازن آن نیست؛ این بندر به امارات اجازه داده بخشی از صادرات نفت خود را بدون عبور از تنگه هرمز انجام دهد.
خط لوله حبشان–فجیره نیز دقیقاً با همین هدف طراحی شده است؛ کاهش وابستگی به یکی از حساسترین گلوگاههای انرژی جهان. آژانس بینالمللی انرژی برآورد میکند که امارات و عربستان تنها کشورهای منطقه هستند که ظرفیت عملیاتی برای انتقال بخشی از نفت خود خارج از مسیر هرمز را دارند. حتی آسیبی که در پی جنگ در خاورمیانه به این بندر وارد شد هم نتوانست سبب شود که این برنامه راهبردی کنار گذاشته شود و هماکنون صادرات نفت امارات از طریق خط لوله حبشان–فجیره، راهی بازارهای جهانی میشود.
همزمان ابوظبی تلاش کرده تجارت انرژی را نیز در داخل کشور متمرکز کند؛ از توسعه بازارهای معاملات نفت گرفته تا گسترش فعالیت شرکت ملی نفت ابوظبی (ADNOC) در زنجیره پاییندستی و سرمایهگذاری در هیدروژن کمکربن.
خیز عربستان برای تبدیل شدن به قدرت صنعتی انرژی
اگر امارات بر تجارت انرژی تمرکز کرده، عربستان مسیر متفاوتی را برگزیده است؛ کنترل هرچه بیشتر زنجیره ارزش. آرامکو سالهاست که راهبرد خود را از فروش نفت خام به سمت پالایش، پتروشیمی، صنایع پاییندستی و سرمایهگذاری بینالمللی تغییر داده است. توسعه مجتمعهای عظیم پالایشی، سرمایهگذاری در صنایع شیمیایی و خرید سهام پالایشگاهها در آسیا، همگی بخشی از همین سیاست هستند.
در کنار آن، پروژه نئوم نیز تنها یک شهر آیندهنگر نیست، بلکه بخشی از راهبرد انرژی عربستان محسوب میشود. این پروژه قرار است به یکی از بزرگترین مراکز تولید هیدروژن سبز و انرژیهای تجدیدپذیر جهان تبدیل شود و جایگاه عربستان را در بازار انرژی پس از نفت تثبیت کند. به عبارت دیگر، ریاض بهخوبی دریافته است که قدرت آینده تنها از بشکههای نفت به دست نمیآید، بلکه از تسلط بر فناوری، سوختهای جدید و صنایع پاییندستی حاصل میشود.
قطر، امپراتوری LNG
در این میان، قطر مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است. این کشور تقریباً تمام سرمایهگذاری راهبردی خود را بر LNG متمرکز کرده و اکنون یکی از بزرگترین صادرکنندگان گاز طبیعی مایع جهان است. توسعه میدان مشترک نورث فیلد و قراردادهای بلندمدت با مشتریان آسیایی و اروپایی، جایگاه قطر را در بازار جهانی تثبیت کرده است. با این حال، دوحه هم مانند سایر همسایگان خود تنها به استخراج گاز اکتفا نکرده است و روی ناوگان حمل LNG، پایانههای صادراتی، صنایع وابسته و قراردادهای بلندمدت فروش هم کار کردده است که همگی اجزای یک اکوسیستم کامل به شمار میروند.
بهرهگیری عمان از مزیت جغرافیایی
شاید عمان نسبت به سه کشور دیگر منابع کمتری داشته باشد، اما از موقعیت جغرافیایی خود استفاده کرده است. بندر دقم به یکی از مهمترین پروژههای لجستیکی منطقه تبدیل شده و مسقط تلاش میکند با جذب سرمایهگذاری در حوزه هیدروژن سبز، پالایش و صنایع دریایی، جایگاهی متفاوت برای خود تعریف کند. مزیت دیگر عمان، قرار گرفتن بخشی از زیرساختهای صادراتی آن خارج از تنگه هرمز است؛ موضوعی که با افزایش ریسکهای ژئوپلیتیکی جنگ اخیر، اهمیت بیشتری پیدا کرده است.
ایران، کشوری ثروتمند که از برنامهها جا ماند
ایران، شاید بزرگترین پارادوکس منطقه باشد، زیرا از نظر مجموع ذخایر نفت و گاز در میان کشورهای نخست جهان قرار دارد، اما هنوز نتوانسته به هاب انرژی منطقه تبدیل شود.
دلیل این مسئله را نمیتوان تنها به تحریمها تقلیل داد؛ هرچند تحریمها بدون تردید نقش مهمی در محدود شدن سرمایهگذاری و انتقال فناوری داشتهاند، اما واقعیت این است که هاب انرژی به زیرساختهایی نیاز دارد که فراتر از میدانهای نفت و گاز هستند. شبکه گسترده خطوط لوله، پایانههای ذخیرهسازی بینالمللی، بازارهای تجارت انرژی، مراکز قیمتگذاری، بنادر رقابتی، صنایع پاییندستی توسعهیافته، قراردادهای بلندمدت صادراتی و حضور فعال در زنجیره جهانی ارزش.
در سالهای اخیر، بسیاری از رقبای منطقهای دقیقاً روی همین حوزهها سرمایهگذاری کردهاند، درحالیکه ایران بخش عمده ظرفیت خود را همچنان بر تولید و صادرات مواد خام متمرکز نگه داشته است که البته دور از انتظار هم نیست. تداوم نااطمینانیهای سیاسی و اقتصادی، جذب سرمایه خارجی را دشوار و اجرای پروژههای بزرگ زیرساختی را کند کرده است. علاوه بر اینکه تحریمها، فساد ساختاری را افزایش داده و توان تمرکز بودجه بر اجرای پروژههای زیرساختی را کاهش میدهند.
رقابت واقعی تازه آغاز شده است
تحولات چند سال اخیر نشان میدهد که آینده انرژی خلیجفارس نه فقط در چاههای نفت، بلکه در بنادر، خطوط لوله، مراکز ذخیرهسازی، بازارهای مالی، فناوریهای نوین و کریدورهای حملونقل رقم خواهد خورد. رقبا در حال ساخت «گرههای شبکه انرژی» هستند، امارات قصد دارد چهارراه تجارت انرژی باشد، عربستان زنجیره کامل ارزش را در اختیار بگیرد، قطر سلطه خود بر بازار LNG را تثبیت کند و عمان از جغرافیا برای تبدیل شدن به مرکز لجستیکی انرژی بهره ببرد. در چنین رقابتی، صرف برخورداری از ذخایر عظیم نفت و گاز دیگر مزیت تعیینکننده نیست. مزیت واقعی در اختیار کشوری خواهد بود که بتواند جریان انرژی را مدیریت کند، نه اینکه فقط به استخراج بپردازد.
شاید به همین دلیل باشد که رقابت آینده خلیجفارس را دیگر نباید رقابت بر سر بشکههای نفت دانست، بلکه رقابت بر سر کنترل شبکه جهانی انرژی است؛ شبکهای که هر روز پیچیدهتر میشود و بازیگران آن بیش از گذشته به زیرساخت، فناوری، لجستیک و قدرت ژئواکونومیک وابسته میشوند.
جنگ خلیجفارس چگونه معادلات انرژی در خاورمیانه را تغییر داد؟
سالها همه درباره بسته شدن احتمالی تنگه هرمز صحبت میکردند، اما جنگهای اخیر باعث شد این سناریو از یک احتمال تئوریک به یک ریسک عملی تبدیل شود. در کنار آن، جنگ اهمیت خطوط لوله را بیشتر کرد و درحالیکه کشورهای عربی مانند عربستان و امارات، خط لوله جایگزین تنگه هرمز تعریف کرده بودند، اما در بحران تنگه هرمز دریافتند که آنچه در اختیار دارند، یک دارایی ژئوپلیتیکی است.
همچنین تا قبل از جنگ، بندر فجیره، صرفاً یک بندر مهم بود، اما امروز تحلیلگران آن را یکی از مهمترین نقاط امنیت انرژی جهان میدانند، چون بیرون از تنگه هرمز قرار گرفته است.
ازسویی قبلاً بیشتر بحث نفت بود، اما جنگ نشان داد LNG هم به همان اندازه آسیبپذیر است. برای همین قطر، ظرفیت صادرات، کشتیها، انعطاف قراردادها و امنیت زنجیره تأمین را جدیتر دنبال میکند.
جالب آنکه بسیاری از مواردی که کمتر بهعنوان یک موضوع مهم به ذهن میآمد، با جنگ خلیج فارس به یکباره مهم شد. در واقع جنگ باعث شد هیدروژن اهمیت بیشتری پیدا کند، زیرا جهان فهمید که چقدر به هیدروژن برای پیشبرد برنامههای توسعهای خود بهویژه در حوزه مخابراتی و هوش مصنوعی وابسته است و تنگه هرمز نقشی بیرقیب در تأمین و انتقال این ماده مهم در اختیار دارد.
بنابراین می توان گفت جنگ اخیر، معادلات ژئوپلیتیکی خلیج فارس را تغییر نداد، بلکه ارزش ژئواکونومیکی زیرساختهایی را که کشورهای عربی طی ۱۵ سال گذشته ساخته بودند، آشکار کرد. به بیانی دیگر، جنگ بیشتر نقش شتابدهنده و آشکارکننده ارزش راهبردی زیرساختها را داشته تا نقطه آغاز این راهبردها.
منبع: نفت ما