جنجال کلیپ سازی خانم معلم از دختران دانش آموز
به گزارش خط بازار؛ اخیراً ویدیویی از یک کلاس در مدرسه ای در فضای مجازی منتشر شده که یکی از صدها و هزاران کلیپ های قابل تامل در ابعاد متعدد است.
در یک کلیپ، معلمی از دانشآموزان خردسال خود میخواهد تا به یاد ۴۰ هزار کشتهٔ ادعایی در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، سکوت کرده و ادای احترام کنند. این واقعه و نمونههای مشابه آن، نه یک اشتباه ساده، بلکه پدیدهای پیچیده و چندلایه است که میتوان آن را از منظرهای گوناگون واکاوی کرد.
کودکان اما نمیدانند ۴۰ هزار یعنی چه. برایشان این عدد، فقط یک عدد است. عددی که معلم گفته، پس احتمالا درست است. پس باید به دستور معلم سر را به زیر انداخته و ابراز ناراحتی کنند. این هم، از همان خطاهای بزرگ است که در شکلی دیگر، خود را نشان می دهد؛ یک روز، در دفاع از نظام و کشور ، از این خطاها زیاد و زیان دیدیم و امروز در انتقاد از آن.
یک لحظه، فرض کنید این اتفاق در کشوری دیگر رخ داده تا شاید از این زاویه، و فارغ از نگاه سیاسی و مخالفت و موافقت با هر جریانی، بتوانیم چنین پدیده هایی را بهتر تحلیل کنیم.
در حالی که عده ای از یک سوی پشت بام فرهنگی، جامعه را به شرایط ناگوار کشانده اند و زمین زده اند، اما حالا جمعی دیگر، به آن سوی دیگر پشت بام رفته اند و از آنسو در حال انتحار و کشتن دیگران هستند. همان که میگفت «حتی دین را هم نباید به کودکان تحمیل کرد، بگذارید آزاد باشند.» همان که نهادهای فرهنگی کشور را به خاطر القای باورهایشان به نسل جدید، به باد انتقاد میگرفت، امروز، خودش در کلاس درس ایستاده و با تمام قدرت، روایتش را به کودکانی تحمیل میکند که هنوز توان پرسش از واقعیت را ندارند.
یعنی هر چه نهادهای فرهنگی ما اشتباه کردند همین ها دارند آن را تکرار و بلکه خسارت آورترش نیز می کنند. هر دو به یک اندازه و بیش از هم، برای کشور آسیب زیان خواهند بود.نخستین و تأملبرانگیزترین سطح ماجرا به تناقض رفتاری افرادی بازمیگردد که خود را از نسل گذشته جدا میدانند. کسانی که تا دیروز با قاطعیت از «ممنوعیت هرگونه تحمیل عقیده» سخن میگفتند و نهادهای فرهنگی را به خاطر القای باورهایشان به نسل جدید به باد انتقاد میگرفتند، امروز دقیقاً همان مسیر اشتباه را در پیش گرفتهاند. گویا این افراد با دستیابی به فضایی برای ابراز وجود، نه تنها از اشتباهات همان نهادهای فرهنگی عبرت نمیگیرند، بلکه در ویرانگرترین شکل ممکن، همان ایدههای خود را به ذهن پاک و تشنه دانشآموزان تزریق میکنند.
کدامین مجوز؟
کاربران می پرسند آنها با چه حقی، با کدامین مجوز اخلاقی و تربیتی، خانوادهها را هماهنگ کرده، دانشآموزان را گرد هم میآورند و ساعتها تمرین میکنند تا رقمی خام و بیپشتوانه مانند «۴۰ هزار کشته» را به خورد ذهن کودکانی بدهند که احتمالا هنوز توان تحلیل چنین وقایع پیچیدهای را ندارند؟ آیا این، مصداق بارز همان «تحمیل» نکوهیدهای نیست که خود علیهش موضع میگرفتید؟ شما که میگفتید تا رسیدن به سن بلوغ فکری، حتی نباید دین و آیین را به کودک تحمیل کرد، چرا امروز با این حجم از تعصب، روایت خود را بر احساسات لطیف آنان غالب میکنید و چهرههای معصومشان را در قاب رسانههای مجازی به نمایش میگذارید؟
جهل مرکب در پیچگاه تاریخ
اگر تنها یکی از خانوادههای آن دانشآموزان، علیه این اقدام غیرمسئولانه دست به پیگرد قانونی بزند، چه بسا ساز توجیه کوک شود و تقصیر را به گردن «حکومت» و «عواملش» بیندازیم. بگوییم اینها عوامل حکومت هستند. اما غافل از اینکه فاجعه از جایی آب میخورد که عاملان آن، به عمق تباهیای که به بار میآورند، آگاه نیستند. در برههای از تاریخ که حتی یک تحلیلگر هم نمیتواند با قاطعیت از جزئیات و آمار رویدادها سخن بگوید، شما با کمال جسارت، آمار خود را به عنوان حقیقت مطلق به دانشآموزان القا میکنید تا شرمنده شوند، سر به زیر اندازند و از کشتههایی سوگوار شوند که خودشان نقشی در آن نداشتهاند. تفاوت شما با آن نهادهای فرهنگی که سالها به خاطر اشتباهاتشان هزینه ها دادیم و می دهیم، در چیست؟ آیا هر دو در یک باتلاق تحمیل عقیده دست و پا نمیزنید؟
وزارتخانهای در حاشیه امن تماشا
اما پای درد، تنها به معلم و جریان خاصی باز نمیشود. سطح دیگر این ماجرا به متولی اصلی تعلیم و تربیت، یعنی وزارت آموزش و پرورش میرسد. وزارتخانهای که گویا در تعطیلات همیشگی به سر میبرد. وزارتخانهای که در عصر تحولات دیجیتال و سرعت خیرهکننده تغییرات، نه تنها عقبمانده، بلکه از قافله علم و تربیت کاملاً جدا افتاده است. این وزارتخانه امروز به تماشاگری نشسته که در حوزه آموزش و پرورش، حرفی برای گفتن ندارد و به جای مدیریت میدان، صرفاً نظارهگر رخدادهایی است که هر دو سوی ماجرا (هم نهادهای سنتی و هم منتقدان تندرو) میتوانند از پشت آن، آینده کشور را نشانه بگیرند. آن از میانگین نمرات دانش آموزان و اینها هم اتفاقاتی که در حوزه های تربیتی می افتد و ظاهرا تعطیلی هر دو بخش، بسیار سودمندتر است.
یک وزیر و دو روی سکه
این پرسش اساسی مطرح است که چرا وزیر آموزش و پرورش که اتفاقا برادرش در جنگ ۱۲ روزه به شهادت رسیده است، تدبیری اساسی و اندیشمندانه برای این حوزه ندارد؟ او و دوستانش انگار نگاهی جزئی نگر و صرفا اداری به وزارتخانه خود دارد؛ همان نگاهی که منجر به تدوین کتابی در دو ماه برای اقناع نسل جدید درباره جنگ دوازده روزه و دفاع از ایران شد و امروز میتوان ثمره آن ایدهها را در وقایع مشابه این کلیپ و در خیابانهای اعتراضی شهر جستجو کرد.
تدوین یک کتاب درسی برای «اقناع نسل جدید» در عرض فقط دو ماه! حالا معلمانی که قرار بود مجری و راوی آن کتاب باشند، هر کدام به سلیقه خود، روایت خود را جایگزین کردهاند. این یعنی تعطیلی آموزش و پرورش و بالاتر از ان، مضر بودن چنین آموزش و پرورشی.گاهی اوقات، «انجام ندادن» یک کار اشتباه، بزرگترین پیروزی است، اما «انجام دادن» آن، به خرابی و ویرانی روزافزون دامن میزند.
پای درد، تنها به این معلم خاص باز نمیگردد. بحران فراتر از یک کلاس و یک مدرسه است. وزارت آموزش و پرورش کجاست و کجای کار قرار دارد؟
وزارتخانهای که در عصر انقلاب دیجیتال و تحولات سریع تربیتی، نه تنها عقبمانده، بلکه از قافله عقبتر هم هست. وزرایی که یکی پس از دیگری آمدند و رفتند، شعار دادند و وعده کردند، اما نه تنها کاری نکردند، که گاه با تصمیمات عجولانه خود، بر آتش این بحران افزودند.
اینجاست که پای یک پیشنهاد تلخ به میان میآید. پیشنهادی که شاید در نگاه اول تند و افراطی به نظر برسد، اما در دل خود، حقیقتی عمیق را فریاد میزند: «انصاف آن است که به جای تکتک دانشآموزان بازداشت شده، همه وزرای آموزش و پرورش از اول تا امروز در بازداشت باشند و پاسخ بدهند. این کاروان عقبمانده شاید آنگاه مسیر خود را پیدا کند و از گمراهی درآید.»
چند دهه است که وزرا میآیند و میروند، اما هیچکدام پاسخگوی خرابیهایی که برجای گذاشتهاند نیستند. هر کدام از آنها سهمی در این ویرانی دارند. یکی با بیتدبیری، یکی با تصمیمات عجولانه، یکی با سکوت، یکی با شعار. و حالا نتیجه را میبینیم: دانشآموزانی که نه هویت یافتهاند، نه توان تشخیص دارند و نه کسی هست از آنها حمایت کند.»
نوک کوه یخی
آموزش و پرورش رها شده، جای خوبی برای تولید انواع بحرانها و آسیبهای اجتماعی است. این کلیپ منتشر شده، تنها نوک کوچک یک کوه یخ عظیم است. در لایههای زیرین آن، رویدادهای عجیب و غریب و تأسفباری در جریان است که هر لحظه ممکن است یکی از آنها سر باز کند. به راستی مسئولیت این قبیل وقایع بر عهده کیست؟ نهاد نظارتی کجاست؟ و چرا هنوز خبری از یک برخورد منطقی و ریشهای با این پدیدهها نیست؟ لطفا توجه داشته باشید، حرف از برخورد منطقی و عاقلانه برای حل موضوع و رسیدن به آینده ای بهتر است، نه صرفا یک ابلاغیه اداری گذرا و پوچ و هزینه ساز.
منبع: تابناک