خط بازار
سیاست

پشت‌پرده نقاب «ملکه نیکوکار»

به گزارش خط بازار؛ درحالی‌که ماشین تبلیغاتی رژیم پهلوی سعی داشت از فرح دیبا چهره‌ای «نیکوکار» بسازد، واقعیت‌های پشت دیوارهای کاخ نیاوران از چیز دیگری حکایت داشت. این لقب بیش از آنکه برآمده از بطن جامعه باشد، یک طراحی رسانه‌ای برای تطهیر چهره دربار بود که با مرور خاطرات افرادی چون مینو صمیمی و اسدالله علم، پوسته ظاهری آن فرومی‌ریزد.
تاریخ معاصر ایران در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی، با تصویرسازی‌های پرزرق‌وبرقی از زنی گره خورده است که سعی داشت با نقاب هنر و نیکوکاری، چهره‌ای مدرن از استبداد پهلوی ارائه دهد. فرح دیبا، دانشجوی معماری که بر اثر یک سلسله تصادفات و واسطه‌گری‌های سیاسی از پشت میزهای طراحی در پاریس به تالارهای کاخ نیاوران رسید. اما پشت این ویترینِ پر زرق‌وبرق و القاب پرطمطراقی چون «شهبانو»، لایه‌هایی از رقابت سیاسی، فساد مالیِ اطرافیان و شکاف عمیق با بدنه جامعه پنهان بود. این گزارش به بررسی فرایند قدرت‌گیری او و بازخوانی کارنامه‌ای می‌پردازد که حتی از سوی نزدیک‌ترین یاران شاه نیز مورد نقد جدی قرار گرفته است.

از پرستاری در غربت تا نردبان قدرت در تهران

فرح دیبا از یک خانواده متوسط تهرانی برخاسته بود. دوران دانشجویی او در فرانسه با تنگدستی و تلاش برای بقا همراه بود؛ تا جایی که برای تأمین هزینه‌های تحصیل و زندگی، به کارهایی نظیر پرستاری از کودکان روی آورده بود. نقطه عطف زندگی او نه در پاریس، که در راهروهای وزارت امور خارجه ایران رقم خورد. زمانی که او به دلیل فعالیت‌های دانشجویی با ممانعت برای خروج از کشور مواجه شد، پیوندهای خانوادگی دایی‌اش، «محمدعلی قطبی»، با شبکه اردشیر زاهدی، مسیری غیرمنتظره را پیش پای او گذاشت. این آشنایی که ابتدا برای رفع مشکل خروج بود، با وساطت شهناز پهلوی (دختر شاه و همسر وقت زاهدی) به خواستگاری و ازدواج با محمدرضا پهلوی ختم شد. فرح برخلاف دو همسر قبلی شاه، به سرعت دریافت که برای بقا در دربار، باید فراتر از یک «ملکه تشریفاتی» باشد.

نامه‌هایی که هرگز خوانده نشد

فرح دیبا با تأسیس ده‌ها انجمن و نهاد به اصطلاح خیریه، توانست شبکه‌ای از روشنفکران، تکنوکرات‌ها و سیاسیون را دور خود جمع کند. اگرچه ظاهر این فعالیت‌ها «نیکوکارانه» بود، اما اسناد و خاطرات نزدیکان وی، تصویر متفاوتی ارائه می‌دهند. مینو صمیمی، کارمند دفتر مخصوص فرح، در خاطرات خود پرده از حقیقتی تلخ برمی‌دارد. او می‌گوید «در حالی که کیسه‌های بزرگ برزنتی مملو از نامه‌های استمداد مردم رنج‌کشیده ایران هر روز به دفتر می‌رسید، فرح دستور داده بود که تنها به نامه‌های خارجی و مکاتبات بین‌المللی رسیدگی شود.» این برخورد گزینشی نشان می‌داد که فعالیت‌های عام‌المنفعه بیش از آنکه با هدف رفع محرومیت باشد، ابزاری برای «برندسازی بین‌المللی» و پوششی برای نفوذ در ساختار قدرت بود.

وقتی «دو پادشاه در اقلیمی نگنجند»

اوج قدرت‌گیری فرح دیبا در اصلاح قانون اساسی و تعیین وی به عنوان «نایب‌السلطنه» تجلی یافت. طبق این متمم، در صورت مرگ شاه پیش از رسیدن ولیعهد به سن قانونی، فرح اداره امور کشور را به دست می‌گرفت. این مسئله اما بذر تردید و تنش را در روابط او با محمدرضا شاه کاشت. اسدالله علم، وزیر دربار و محرم اسرار شاه، در یادداشت‌های خود به وضوح از این تنش یاد می‌کند. او معتقد بود که فرح با تحریک اطرافیانش می‌خواست موقعیت قانونی خود را به رخ شاه بکشد. علم در بخشی از خاطراتش به جمله‌ای تکان‌دهنده از شاه اشاره می‌کند که نشان‌دهنده عمق بی‌اعتمادی پادشاه به توانمندی همسرش است: «من اگر بروم، این زن چهار روز هم نمی‌تواند ایران را اداره کند.» این پارادوکس بزرگِ دوران پهلوی دوم بود؛ زنی که در اسناد رسمی نایب‌السلطنه بود، در خلوت شاه، فردی «بی‌شعور» یا «تحریک‌پذیر» قلمداد می‌شد.
ادعای «ملکه نیکوکار»
فساد مالی در دربار پهلوی تنها به خانواده سلطنتی محدود نمی‌شد؛ بلکه «حلقه اطرافیان فرح» یکی از کانون‌های اصلی رانت‌خواری بود. پرویز بوشهری، برادر شوهر اشرف پهلوی و از نزدیکان فرح، نمونه‌ای بارز از این جریان است. بوشهری که به دلیل ثبات نداشتن شخصیت به «زنجیری» معروف بود، با استفاده از نفوذ خود در دفتر فرح، به یکی از بزرگ‌ترین دلالان و پیمانکاران رانتی تبدیل شده بود. دامنه فعالیت‌های او و استفاده از رانت‌های درباری به قدری گسترده بود که حتی صدای اعتراض امیرعباس هویدا، نخست‌وزیر وقت، را نیز درآورد. با این حال، به دلیل چتر حمایتی فرح، هیچ‌گاه به تخلفات مالی این باند رسیدگی نشد. دکتر نیلی آرام نیز در خاطرات خود به تفصیل از دزدی‌ها و فسادهای مالی جاری در دفتر مخصوص فرح پرده برداشته و تأکید می‌کند که ادعای «ملکه نیکوکار» با واقعیت‌های زیرپوستی دربار فرسنگ‌ها فاصله داشت.

تحقیر در دربار؛ نمایشی که در هم شکست

رابطه شاه و فرح در سال‌های پایانی رژیم، بیش از آنکه یک رابطه عاطفی باشد، به یک همزیستی اجباری توأم با تحقیر تبدیل شده بود. اسدالله علم بارها در یادداشت‌هایش ذکر کرده که شاه در حضور دیگران بر سر فرح داد می‌زد و او را تحقیر می‌کرد. در یک نمونه، زمانی که فرح نسبت به دعوت از برخی سرمایه‌داران در یک مهمانی اعتراض کرد، شاه با تندی به او پاسخ داد: «کی نظر شما را پرسید؟ من هستم که ترتیب این کارها را می‌دهم نه شما.» این برخوردها نشان می‌دهد که نفوذ فرح در سیاست‌های کلان، علی‌رغم تلاش‌هایش، همواره زیر سایه استبداد فردی محمدرضا قرار داشت و او تنها در حوزه‌هایی اجازه جولان داشت که به منافع مستقیم سیاسی شاه آسیبی نمی‌زد.

دگردیسی از سادگی به ولخرجی افسانه‌ای

یکی دیگر از وجوه تاریک کارنامه فرح، تغییر سبک زندگی اوست. مینو صمیمی و حتی تاج‌الملوک (مادر شاه) در خاطرات خود اشاره کرده‌اند که فرح که در ابتدا با ظاهری ساده وارد دربار شده بود، به تدریج به ورطه تجمل‌گرایی افراطی سقوط کرد. او مبالغ هنگفتی از بودجه کشور را صرف خریدهای کلان لباس از طراحان پاریسی و دکوراسیون کاخ‌ها می‌کرد. تاج‌الملوک در خاطراتش با بیانی تند، فرح را متهم می‌کند که محیط دربار را به بی‌بندوباری و فساد کشانده است. این ولخرجی‌ها در حالی صورت می‌گرفت که بخش بزرگی از جامعه ایران در حاشیه‌نشینی و فقر مطلق به سر می‌بردند؛ تضادی که در نهایت به یکی از عوامل اصلی خشم عمومی علیه نظام سلطنتی تبدیل شد. فرح پهلوی در حافظه تاریخی ایران، نه یک ملکه مردمی، بلکه نماد «تجدد آمرانه» باقی ماند؛ ویترینی شیک و آراسته برای ساختاری که حتی به گواهی نزدیک‌ترین یارانش چون «علم» و «صمیمی»، از درون دچار پوسیدگی شده بود. او ملکه نشسته در برج عاج و محبوبِ محافل روشنفکریِ دربار بود، اما برای توده‌های رنج‌کشیده، تنها بخشی از همان سیستمی به‌شمار می‌رفت که چشم بر شکافِ عمیق طبقاتی و دردهای انباشته مردم بسته بود.

دیدگاه خود را بنویسید