بازار و صنعت
عملیات روانی علیه ملت ایران؛ از واکسن امیرکبیر تا هوش مصنوعی
به گزارش خط بازار؛ در دنیای امروز، رسانهها دیگر صرفاً ابزار اطلاعرسانی نیستند، بلکه به میدان نبردی پیچیده برای شکلدهی به ذهن و ادراک انسانها بدل شدهاند. مفاهیمی چون «جنگ روایتها»، «جنگ روانی» و بهویژه «جنگ شناختی»، از مهمترین عرصههای نوین تأثیرگذاری بر افکار عمومیاند که در آن، مرز میان واقعیت و بازنمایی روزبهروز مبهمتر میشود. از سویی، ظهور فناوریهایی همچون هوش مصنوعی، ظرفیت رسانهها را در جهتدهی به باورها و ادراکات جمعی چندین برابر کرده است؛ و از سوی دیگر، آگاهی و سواد رسانهای به ضرورتی حیاتی برای حفظ استقلال فکری و شناختی ملتها تبدیل شده است.به همین جهت، برای بررسی ابعاد پنهان و آشکار جنگ شناختی، نقش رسانهها در شکلدهی به باور عمومی، و نسبت فناوریهای نو با جریانهای شناختمحور، با لیلا وصالی، مدیرعامل انجمن سواد رسانهای ایران به گفتوگو پرداختیم.
تغییر نقش تاریخی رسانهها از آگاهیبخشی تا ابزار شناختی
خانم دکتر، اگر به سیر تاریخی رسانهها نگاه کنیم، به نظر میرسد رسالت آنها از آگاهیبخشی صرف به ابزاری برای کنترل و مدیریت اذهان تغییر کرده است. این دگرگونی از کجا آغاز شد و چه عواملی موجب شد رسانه به ابزاری در خدمت قدرت و شناخت بدل شود؟
وصالی: رسانهها در آغاز برای آگاهیبخشی به جامعه پدید آمدند؛ بر اساس احساس مسئولیتی که گروهی از افراد نسبت به جامعه داشتند. بهتدریج با پیدایش شیوههای نوین ارتباطی در میان بشر، از روزنامههای تکبرگی تا ورود به فضای رسانهای کتاب و سپس دیگر ابزارهای ارتباطی، این مسیر گسترش یافت. در این دوران، رسانهها همواره با فرهیختگی، احساس مسئولیت و آگاهیرسانی به جامعه گره خورده بودند.اما از مقطعی به بعد، ما شاهد تغییر نقش رسانهها هستیم. بهویژه از زمان وقوع انقلاب صنعتی، پای اقتصاد و تجارت به عرصه رسانه باز شد. با ورود اینترنت به زندگی بشر و بهویژه از دوران پس از جنگ جهانی دوم، جهتگیریهای دقیق رسانهای و بهرهبرداری از اطلاعات افراد هدف قرار میگیرد. در این مرحله، رسانه به ابزاری برای تغذیه جنگ شناختی بدل شد؛ زیرا برای تأثیرگذاری بر ذهن مخاطب، نخست باید شناختی دقیق از فضای ذهنی او به دست آورد و بر اساس آن، برنامهریزی کرد.از اینجا پرسش اصلی مطرح میشود که این خوراک اطلاعاتی چگونه جمعآوری میشود؟ از زمان شکلگیری اینترنت، بستر گردآوری اطلاعات درباره افراد و جوامع بهطور سیستماتیک ایجاد شد؛ روندی که در نهایت به ظهور هوش مصنوعی و ابزارهای نوین رسانهای انجامید.
خودِ هوش مصنوعی نیز بهتدریج به یکی از بازیگران این چرخه تبدیل شد؛ بازیگری که در عین پردازش اطلاعات و بازگرداندن دادههای تحلیلشده به انسان، همزمان در حال دریافت اطلاعات جدید از اوست.انباشت این دادهها در سالهای اخیر، شناختی عمیق از جوامع، اقوام و ملتها در اختیار صاحبان قدرت و رسانهها قرار داده است. کافی است بنگریم که امروز رسانهها در اختیار چه کسانی هستند، سرورها در کدام کشورها قرار دارند و این اطلاعات به دست چه کسانی و به نفع چه اهدافی پردازش میشود.
بررسی سه شیوه در جنگ رسانهای
در این میان، دستکم سه مفهوم وجود دارد که در دوران جنگها برجستگی بیشتری پیدا میکنند: جنگ روایتها، جنگ روانی و جنگ شناختی.در «جنگ روایتها»، معمولاً در زمان بحران، هر طرفی که بتواند روایت نخست یا روایت برتر را بسازد، دست برتر را خواهد داشت. «جنگ روانی» نیز در میانه بحران و حتی پس از آن شکل میگیرد؛ چنانکه امروز هم شاهد استمرار جنگ روانی رسانهها هستیم.اما «جنگ شناختی» ماهیتی متفاوت دارد. این نوع جنگ، فرآیندی بلندمدت و تدریجی است که از مدتها پیش آغاز شده است. با بررسی پیشینه آن درمییابیم که از زمان گسترش اینترنت تاکنون، جریانهایی شکل گرفتهاند که بهصورت مستمر در حال جهتدهی به نوع شناخت و ادراک مخاطب هستند؛ اینکه چه کسی را دوست و چه کسی را دشمن بدانیم.بخشی از این فرآیند توسط صاحبان کمپانیهای بزرگ رسانهای، فیلمسازان، کاراکترسازان و نمادپردازان انجام میگیرد.
تکنیکهای اقناع و نمونههای عملیات شناختی در رسانههای غربی
در تحلیلهای شما بارها به استفاده از نمادها و شخصیتهای سینمایی در جهتدهی به ذهن مخاطب اشاره شده است. رسانههای غربی چگونه از این عناصر برای برساختن تصویر مطلوب خود و تحریف واقعیت در ذهن مردم بهره میگیرند.
وصالی: آنها از ابزارهای خود بهره میگیرند و بسیاری از مواقع، رسانهها به سمت «همگرایی» پیش میروند؛ یعنی از یکدیگر وام میگیرند و به شکل متقابل یکدیگر را پوشش میدهند.امروز بخش عمدهای از محتوایی که در شبکههای اجتماعی دریافت میکنیم، از سوی سازندگان پیامهای رسانهای در بیرون از این فضا تولید میشود؛ از فیلم و سریال تا کلیپ و محتوای تصویری. برای نمونه، میتوان به شخصیت «زامبی» اشاره کرد؛ شخصیتی که در فیلمها و سریالهای متعدد تکرار میشود و احساس رعب و وحشت را در مخاطب برمیانگیزد. هر زمان که لازم باشد افرادی را «وحشی»، «غیربشری» یا «دور از تمدن» نشان دهند، از این کاراکتر بهره میبرند.اما نکته جالب آنجاست که پیشینه واقعی «زامبی» به فردی مسلمان و آزادیخواه بازمیگردد که در راه مبارزه با نژادپرستی بود. از چهره چنین انسانی، کاراکتری ساختند که نماد ترس و نفرت شد. اکنون هرجا بخواهند قومی یا گروهی را غیرمتمدن و خطرناک جلوه دهند، تصویر «زامبی» را در کنار او میگذارند.
در این فرآیند، از تکنیکهای اقناعی متعدد استفاده میشود؛ از جمله تکنیک تعمیم. در این روش، دو عنصر در برابر چشم مخاطب قرار میگیرد: یکی شناختهشده و دیگری ناشناخته. ذهن انسان بهصورت ناخودآگاه ویژگیهای عنصر شناختهشده را به عنصر ناشناخته تعمیم میدهد و بر اساس آن، تصویری از واقعیت میسازد. حال اگر رسانهها با ضریب و شدت بالا این تصویر را تقویت کنند، اثرگذاری آن چندین برابر خواهد شد.در این میان، از ابزارهای متنوعی چون نورپردازی، تقطیع، نمادسازی و حتی فناوریهای جعل عمیق استفاده میشود تا ذهن مخاطب به سمت شناخت دلخواه هدایت شود.در جنگ ۱۲ روزه اخیر، شعار دشمن مبنی بر اینکه «ما با مردم عادی کاری نداریم، هدف ما نظامیان هستند». این جمله تازه مطرح نشده، بلکه نتیجه سالها تخریب ذهنی درباره نیروهای نظامی و سپاه پاسداران است. امروز آنان در واقع در حال برداشت محصول همان بذرهای شناختی هستند که سالها پیش کاشتهاند.بهروشنی دیده میشود که در فضای اینترنت، بهویژه در منابعی چون ویکیپدیا، تعاریف و توصیفهایی که از شخصیتها یا نهادهای ایرانی ارائه میشود، در جهت القای تصویری تهدیدآمیز و خطرناک از نیروهای نظامی کشور است.
رابطه اقتصاد، رسانه و عملیات شناختی
به نظر میرسد در بسیاری از پروژههای رسانهای، ردپای منافع اقتصادی و جریانهای مالی پنهان وجود دارد. این ارتباط میان اقتصاد و پیام رسانهای چگونه شکل میگیرد و چه تأثیری بر جهتدهی افکار عمومی دارد؟
وصالی: در سه سال گذشته و پس از وقایع و ناآرامیهایی که در کشور رخ داد، در مناظرهای میان آقای دکتر خوشچشم و خانم مسیح علینژاد، نکتهای مطرح شد که خانم علینژاد ناگزیر به تأیید آن شد. موضوع این بود که پس از آن جریانها، مبلغ ۵۰۰ میلیون دلار از پولهای بلوکهشده مردم ایران به حساب او واریز شده بود.آقای خوشچشم از او پرسید چرا این پول را دریافت کرده است. خانم علینژاد انکار نکرد که چنین مبلغی گرفته، بلکه شروع به توجیه کرد و گفت به دلیل عملکرد سپاه یا رهبری چنین کردهاند و حتی در ادامه گفت «میدهم میرود»، که خود تأییدی بر دریافت آن پول بود.تا امروز نیز اگر کسی بداند این مبلغ در کجا هزینه شده و چرا دریافت گردیده. در نظامهای سرمایهداری، مردم برای کوچکترین نیازها از جمله یک لیوان آب باید هزینه بپردازند و مالیاتهای سنگینی متحمل میشوند، اما در چنین نظامی، چگونه ممکن است ۵۰۰ میلیون دلار به حساب یک فرد واریز شود؟بنابراین، یکی از راههای شناخت واقعیت در اینگونه موارد، بررسی رابطه اقتصادیِ پیام است؛ پس ما اینجا میبیبنیم ابتدا دستکاری شناختی اتفاق میافتد و این جدی ترین مرحله ماجرا است.
انگارهسازی، کلیشهسازی و نقش غولهای رسانهای در مهندسی ادراک عمومی
رسانهها با چه سازوکارهایی میتوانند باورها و رفتارهای عمومی را دگرگون کنند و نقش غولهای رسانهای در این فرایند چیست؟
وصالی: دو مفهوم بسیار مهم بهنامِ انگارهسازی و کلیشهسازی وجود دارد. یکی از ابزارهای مهم رسانه برای ایجاد تغییر در شناخت افراد است. کلیشهها تغییرات رفتاری در ما پدید میآورند و انگارهها تغییراتِ باور را در ما ایجاد میکنند. ممکن است کسی دچار یک کلیشهٔ رفتاری شود اما لزوماً به آن باور نداشته باشد؛ اما فردی که دچار تغییرِ باور میشود، دیگران را نیز به تشویق و هدایت به آن سمت وا میدارد.یکی از ابزارهای بسیار مؤثر در ساخت این کلیشهها و انگارهها، نمادها هستند. نکتهٔ دیگر، برساختههای خبری است و نیز بازنماییهای خبری. در بازنمایی، رویدادی اتفاق افتاده ولی آن را از زاویهای خاص تعریف میکنند تا منافعشان تأمین شود؛ یعنی واقعهای رخ داده اما ماجرا را آنطور که میخواهند روایت میکنند و از آن اثر میگیرند. در برساختهها اساساً چیزی واقعی وجود ندارد و صفر تا صد ماجرا ساخته و پرداختهٔ خودِ رسانهها است؛ آنها چنان هماهنگ عمل میکنند که مخاطب اگر این خبر را از یک منبع بشنود ممکن است شک کند و صددرصد نپذیرد، اما وقتی رسانهٔ دیگری نیز همان را تکرار کند و رسانهٔ بعدی هم، آنگاه مخاطب میگوید: «حتماً چیزی هست که همه دارند میگویند.»ما یک بحثی داریم تحت عنوان غولهای رسانهای؛ کسانی که برای ایجاد جریانسازی در جامعه – که یکی از انواع آن ایجاد تغییرات شناختی در سطح افکار عمومی است – اقدام به خرید و در اختیار گرفتن رسانههای متعدد میکنند.
در گذشته، برای نمونه، آقای رابرت مرداک چنین روشی را بهکار میبرد؛ او مالک هفت، هشت یا حتی ده روزنامه با نامهای مختلف بود. ممکن بود یکی از آنها روزنامهای اقتصادی باشد و دیگری ورزشی، اما زمانی که یک اتفاق خاص رخ میداد، همهٔ این رسانهها بهطور هماهنگ در یک مسیر و با یک جریان مشخص مطالبی را منتشر میکردند.اساساً بنگاههای بزرگ اقتصادی یک رسانه را بهطور کامل میخرند؛ به این معنا که از گزارشها و مصاحبههایی که با مردم انجام میشود تا تبلیغات تجاری، برنامههای طنز و حتی مستندهای حیات وحش، همه میتواند بهصورت هدفمند و چیدمانشده در مسیر ایجاد یک نوع شناخت خاص و تفکر معین قرار گیرد.در چنین فضایی، رسانه تعیین میکند چه کسی را خوب جلوه دهد، چه کسی را ناکارآمد نشان دهد، چه فرد یا جریانی را بد بداند و دشمن یا دوست را به مخاطب معرفی کند. این روش سالهاست که در حوزه جنگهای شناختی علیه کشورهایی که هدف قرار گرفتهاند، مورد استفاده قرار میگیرد.امروز با گسترش شبکههای اجتماعی، این ظرفیت چندین برابر شده است. کانالهای متعدد با اکانتهای گوناگون – از جمله اکانتهای جعلی – فعالاند؛ بخشی از آنها اکانتهای رسمی هستند که بهعنوان سخنگوی فضا شناخته میشوند و مردم آنها را میشناسند، اما بخش مهم و تأثیرگذار دیگر، افرادی هستند که در ظاهر کاربران عادی به نظر میرسند و مخاطب آنها را همچون افراد معمولی تصور میکند، در حالی که نقش فعالی در جهتدهی به افکار عمومی دارند.
استفاده ابزاری از مفاهیم دینی در جریانهای معارض
در اتفاقات و اغتشاشات سالهای اخیر، مشاهده میشود که کسانی که مدعیاند آغازگران این حرکتهای به قول خودشان جنبش های اجتماعی، اغتشاشات هستندش اساساً با دین و شریعت اسلامی مخالفاند، با این حال، هنگامی که یکی از افراد این جریانها کشته میشود، همانها از واژه «شهید» برای او استفاده میکنند؛ در حالی که «شهید» مفهومی کاملاً دینی، الهی و برخاسته از ایمان و ادیان الهی است درحالی که میگویند ما میخواهیم سکولار باشیم.اینجا تناقضی آشکار رخ میدهد: کسانی که خود را سکولار و حتی خداناباور میدانند، از ادبیاتی بهره میگیرند که ریشه در باورهای دینی مردم دارد. علت این تناقض آن است که برخی واژهها در عمق فرهنگ عمومی جامعه ما ارزشآفرین و تأثیرگذارند؛ ازاینرو جریانهای معارض با شناخت از این ارزشها، بهصورت حسابشده از چنین کلماتی وام میگیرند تا پیامها و مفاهیم مورد نظر خود را در قالبی آشنا و مقبول برای افکار عمومی منتقل کنند.
نسبت هوش مصنوعی و جنگ شناختی؛ فرصت یا تهدید؟
با گسترش هوش مصنوعی، مرز میان واقعیت و بازنمایی بیش از گذشته مبهم شده است. به نظر شما، این فناوری در آیندهی رسانه چه نقشی خواهد داشت؟ آیا میتواند به تهدیدی شناختی برای جوامع تبدیل شود یا فرصتی برای رشد آگاهی است؟
وصالی: ببینید، از زمانی که بحث «هوش مصنوعی» مطرح شده، ما بهطور کلی با پدیدهای روبهرو هستیم که در بستر رشد فناوری معنا پیدا میکند. البته نگاه ما به رشد فناوری، نگاهی مثبت است؛ اما مسئله اصلی اینجاست که این فناوری و رسانه در اختیار چه کسانی قرار میگیرد و ابزار دست چه جریانی میشود. ما هیچگاه دربارهی فناوری بهطور مطلق نمیگوییم که ذاتاً مثبت یا منفی است؛ بلکه آن را ابزاری میدانیم که کارکردش به نوع استفاده بستگی دارد. مانند چاقویی که در دست یک جراح میتواند جان انسانی را نجات دهد و در دست یک قاتل میتواند جان کسی را بگیرد. پس فناوری، هم تسهیلکننده است و هم میتواند تهدیدکننده باشد؛ بستگی دارد چگونه و با چه نیتی از آن بهره گرفته شود.هوش مصنوعی امروز به دلیل سهولت استفاده، این امکان را فراهم کرده که افراد گوناگون با اهداف مختلف از آن بهره ببرند. به عبارتی، این ابزار اکنون در دسترس همگان است و هر کسی میتواند بسته به نیت و هدفش خروجی دلخواهش را از آن بگیرد. با این حال، هنوز هوش مصنوعی به سطحی نرسیده که بتواند با ذهن انسان رقابت کند؛ گرچه در مسیر برنامهریزی برای چنین هدفی حرکت میکند، اما بهدلیل ناتمامی فرآیند پردازش دادهها و محدودیت در عمق فهم، هنوز از ذهن انسان عقبتر است.
نکته مهمتر این است که برخی گمان میکنند در آینده، هوش مصنوعی از ذهن انسان پیشی خواهد گرفت. اما به باور من، چنین اتفاقی هرگز رخ نخواهد داد؛ زیرا ذهن انسان نیز همزمان با رشد فناوری در حال پویایی، خلاقیت و تکامل است. شما اگر کودکان امروز را با نسل دهه شصت مقایسه کنید، میبینید توانایی یادگیری و خلاقیتشان بهمراتب بالاتر است.
به همین دلیل امروز حتی دربارهی کاهش سن آغاز آموزش و یادگیری تا چهار یا پنجسالگی سخن گفته میشود. ذهن انسان در تعامل با رسانه، نهتنها خاموش نمیشود بلکه بهواسطه همین تعامل رشد میکند و فرآیندهای پیچیدهتر و خلاقانهتری را تجربه میکند.این وضعیت در واقع مشابه تجربه ما از هر رسانهی تازه است. بهعنوان مثال، در آغاز پیدایش سینما، همه داستان معروف «ورود قطار به ایستگاه» را شنیدهاند. در نخستین اکران، وقتی قطار از روبهرو به سمت تماشاگران میآمد، بسیاری از تماشاگران از سالن فرار کردند؛ چون باور کرده بودند قطار واقعاً به سمتشان میآید. این نشان میدهد که در مواجههی نخست با هر رسانهی جدید، ذهن انسان دچار نوعی باورپذیری شدید میشود و همین باورپذیری اولیه فرصتی برای سوءاستفاده و اثرگذاری عمیقتر فراهم میکند.اما هرچه فاصلهمان از آن رسانه بیشتر شود و سواد رسانهایمان رشد کند، قدرت شناخت و تحلیلمان نیز افزایش مییابد. یعنی با بالا رفتن تجربه و دانش رسانهای، کمکم ترفندها و سازوکارهای اثرگذاری را بهتر میشناسیم و میتوانیم دست کسانی را که از آن رسانه برای القای مفاهیم خاص استفاده میکنند، بخوانیم.در نمونههای اخیر میبینیم که از طریق هوش مصنوعی، تصاویر و ویدیوهایی از چهرههای مشهور، از جمله بازیگران و هنرمندان، در موقعیتهای جعلی ساخته میشود؛ و در ادامه، کاربران در فضای مجازی واکنشهای هیجانی نشان میدهند — عدهای ابراز تأسف میکنند و عدهای دیگر تشویق. اما پس از مدتی، برخی کاربران دیگر در زیر همان پستها مینویسند که این تصویر ساخت هوش مصنوعی است. یعنی سطح آگاهی در حال افزایش است و مردم بهتدریج قدرت تشخیص خود را در برابر این فناوری پیدا میکنند.
البته چون هنوز این شناخت عمومی نشده و بسیاری از مردم از سازوکار این ابزار آگاه نیستند، همچنان میتوان از آن برای اثرگذاری بر ذهن کسانی بهره گرفت که تجربه و سواد رسانهای لازم را ندارند. و درست همینجاست که ضرورت «آموزش»، «آگاهی» و «سواد رسانهای» اهمیت پیدا میکند؛ زیرا فناوری، همانقدر که میتواند ابزار قدرت و دانایی باشد، اگر در دست ناآگاهان یا مغرضان بیفتد، میتواند به ابزار فریب و تحریف تبدیل شود.
استمرار تاریخی جنگ شناختی علیه ایران و بهرهگیری دشمن از ادبیات بومی
از نگاه شما، این الگوهای اثرگذاری ذهنی چگونه در طول تاریخ تکرار شدهاند و چرا دشمنان همواره از ادبیات و باورهای دینی مردم برای پیشبرد اهداف خود استفاده میکنند؟ببینید، ما در طی دوران، حالا نگوییم فقط بحث جمهوری اسلامی، شما به تاریخ ایران نگاه بکنید؛ چه زمانی بوده که دشمن به ما اجازه داده باشد رشد و شکوفایی داشته باشیم؟ هر زمانی که قرار شده ما کاری انجام بدهیم که رشدی در آن وجود داشته باشد، بهسرعت جلو آن گرفته شده است.از زمانی که شما مثلاً ببینید، زمانی که امیرکبیر قرار است واکسن وبا را به مردم بزند تا بیماری را کم بکند، میآیند و بهقولی یک فضای ذهنی برای افکار عمومی ایجاد میکنند که: «آره، این واکسن نجس است و نباید بزنید». بیشتر روی سنتگراییها کار کردند. میآیند نقاط ضعف و قوت مردم را میشناسند، ادبیاتی را که مردم روی آن حساس هستند میشناسند. وقتی ادبیات مردم ما ادبیات دینی است، از همان ادبیات استفاده میکنند.همان نکتهای که راجع به شهادت عرض کردم؛ او اعتقادی به شهادت ندارد، در واقع اصلاً بحثش بیخدایی است، ولی میآید از ادبیات ارزشی استفاده میکند تا مردم ارزشی را پای کار خودش بکشد. چند سال پیش بیبیسی برنامهای پخش کرد در مورد فواید روزه. شمایی که هیچ اعتقادی به روزه ندارید، حالا آمدهاید و یک برنامه یکساعته راجع به فواید روزه پخش میکنید! آیا این به این دلیل است که آنها معتقد به روزه هستند؟ نه، به این دلیل است که بخشی از افکار عمومیِ معتقد باور کنند که اینها آنقدرها هم که ما فکر میکنیم بد نیستند؛ پس باید بنشینیم پای حرفشان ببینیم چه میگویند.
سال بعد آمد و این را تبدیل کرد به اینکه روزه خیلی خوب است، اما دانشمندان اثبات کردهاند که کمبود آب به بدن ضرر میزند؛ غذا نخورید ولی آب بخورید. یعنی رفته به سمت ایجاد تغییر ماهیت، در حالی که پوسته را نگه میدارد. ادبیات مذهبی و ارزشی را نگه میدارد، اما آنچه باعث ایجاد رشد، تغییر و باورهای جدی در مردم میشود، از درون تخلیه میکند. مثل سیبی که از داخل میپوسد ولی هنوز پوستهی جذابی دارد. این همان فرآیندی است که آنها دنبال میکنند.
منبع: فارس