خط بازار
اخبار

طرح بزرگ واشنگتن برای سلطه بر ایران

به گزارش خط بازار؛ پس از جنگ جهانی دوم درست در همان ایامی که حضور ارتش‌های بیگانه شوروی و انگلیس، اوضاع اسفناکی برای ایران رقم زده بودند؛ آمریکا به بهانه پیشرفت و توسعه، ژستی دوستانه گرفت و دست “یاری” به سوی ایران دراز کرد. اما حقیقت، نه دوستی بود و نه دلسوزی.
قرار نبود ایران فقط سهم شوروی و انگلیس باشد. آمریکا از فرسنگ‌ها دورتر، دندان‌های خود را برای این لقمه چرب تیز کرده بود. اما برای فرو کردن چنگال‌هایش بر پیکر ایران، نیاز به بهانه‌ای داشت. پس از جنگ جهانی دوم درست در همان ایامی که حضور ارتش‌های بیگانه شوروی و انگلیس، اوضاع اسفناکی برای ایران رقم زده بودند؛ آمریکا به بهانه پیشرفت و توسعه، ژستی دوستانه گرفت و دست “یاری” به سوی ایران دراز کرد. اما حقیقت، نه دوستی بود و نه دلسوزی. حقیقت، چپاول سرزمینی پر از منابع بی‌نظیر بود؛ سرزمینی که می‌بایست از دسترسی شوروی و انگلیس و هر استعمارگر دیگر دور نگه داشته می‌شد و نفوذ کمونیسم در آن خنثی. تا جایی شود برای تأمین منافع آمریکا. آمریکا، این راهبرد بلندمدت را نه با سلاح که با کتاب، بورس تحصیلی و تبلیغ «سبک زندگی آمریکایی» آغاز کرد. چرا که برای سلطه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و نظامی ابتدا باید ذهن‌ها استعمار می‌شد.
پایگاه‌سازی فرهنگی
همه چیز با تأسیس «انجمن ایران و آمریکا» در تهران آغاز شد. این انجمن، به ظاهر، مکانی برای دوستی دو ملت بود که با کلاس‌های زبان، سخنرانی‌های علمی و نمایش فیلم‌های هالیوودی شکل می‌گرفت. اما پشت این نقاب فرهنگی، کانونی برای سازمان‌دهی دیپلماسی عمومی آمریکا بود. ماهنامه دو زبانه انجمن، قلمرویی بود برای نویسندگان و روشنفکران مشهور ایرانی تا تصویری ایده‌آل و پیشرفته از جامعه آمریکا ترسیم کنند.
جذب نخبگان: طعمه‌ای به نام بورس
اما نقطه اوج این طرح‌ها، برنامه «فولبرایت» بود. ایران، نخستین کشور غرب آسیا بود که به این باشگاه پیوست. بر اساس موافقتنامه‌ای در سال ۱۳۲۸، قرار شد دانشجویان و اساتید برگزیده ایرانی، با بورس کامل راهی بهترین دانشگاه‌های آمریکا شوند و در مقابل، محققان و معلمان آمریکایی به ایران بیایند. هدف ظاهری، «تبادل فرهنگی» و «افزایش تفاهم» بود. اما در پشت پرده، این برنامه ابزاری کارآمد برای «نخبه‌پروری» و تربیت نسلی از مدیران و تحصیل‌کردگانی بود که با سیستم فکری، آموزشی و ارزش‌های آمریکا خو گرفته باشند. قرار بود این نخبگان پس از بازگشت، حلقه اتصال و عامل نفوذ در بدنه اداره کشور شوند.
نفوذ به عمق روستاها و دانشگاه‌ها
همزمان، برنامه «اصل چهار ترومن» با شعار کمک‌های فنی و اقتصادی برای توسعه روستایی به ایران آمد. اما دست کمک‌کننده، نقشه سیاسی نیز در آستین داشت: مقابله با نفوذ کمونیسم و ایجاد پایگاه اجتماعی برای سیاست‌های آمریکا. پس از آن، «سپاهیان صلح» وارد شدند؛ جوانان آمریکایی که با ظاهری مهربان و داوطلبانه، به روستاهای دوردست ایران می‌رفتند تا انگلیسی تدریس کنند و روش‌های کشاورزی مدرن را ترویج کنند. حضور جمعی آنان، نمایش زنده‌ای از «نیابت فرهنگی» آمریکا بود؛ گویا تنها آنان بودند که می‌توانستند «ترقی» را به سرزمین‌های دیگر هدیه کنند.
جلال آل‌احمد درباره سیاست‌های فرهنگی آمریکا در ایران می‌گوید: “آن‌ها زمینه‌ای برای غرب‌زده کردن ایرانی بود.” وی در سفر خود به دانشگاه هاروارد و شرکت در سمینار سالانه آن در سال ۱۳۴۴ شمسی در پاسخ به سؤال سروان شرایور از مسئولان سپاه صلح درباره عملکرد آنان در ایران می‌گوید: “ما این حضرات را جدی نمی‌گیریم، چون این حضرات با زندگی اشرافی خودشان از نظر یک دهاتی ایرانی که می‌خواهند به او کمک کنند، تلاش در خلأ می‌کنند و مثل مالک‌ها در شهر زندگی می‌کنند.”
شبکه گسترده نفوذ
این تلاش‌ها، محدود به چند نهاد رسمی نبود. یک شبکه به هم پیوسته فعال بود: «انجمن دوستداران آمریکایی خاورمیانه» که با حمایت مالی سازمان سیا، راه دانشجویان مشتاق را برای تحصیل در آمریکا هموار می‌کرد. «باشگاه‌های روتاری و لاینز» که به عنوان محافل روشنفکری و تجاری لوکس، حلقه‌های وفاداری به غرب و ارزش‌های سرمایه‌داری را تشکیل می‌دادند. بنیادهای قدرتمندی چون «فورد، کارنگی و راکفلر» که با اعطای کمک‌های بلاعوض به پروژه‌های دانشگاهی و فرهنگی، جهت‌گیری فکری و پژوهشی نخبگان ایرانی را تحت تاثیر قرار می‌دادند. «رادیو صدای آمریکا» که برنامه‌هایش توسط سفارت آمریکا در تهران تهیه می‌شد، با پوشش گسترده، در راستای تعقیب خطوط سیاست اقتصادی و نظامی آمریکا و هدایت افکار عمومی به نفع این کشور عمل می‌کرد.
مجله‌هایی مانند «ایران و آمریکا» (از ۱۳۲۵) و «مرزهای نو» به‌طور گسترده به تمجید از موسیقی، هنر و سبک زندگی آمریکایی می‌پرداختند و در جهت تضعیف فرهنگ بومی و ترویج غرب‌گرایی حرکت می‌کردند. «کتابخانه اداره اطلاعات آمریکا» که با انتشار کتاب‌هایی به فارسی درباره تاریخ و فرهنگ آمریکا، به عنوان پایگاهی برای ارائه تصویر مطلوب از این کشور عمل می‌نمود. حتی فعالیت‌های باستان‌شناسی که در ظاهر برای بازخوانی تاریخ ایران صورت می‌گرفت، به ابزاری برای غارت میراث فرهنگی کشور تبدیل شده بود. گزارش‌ها حاکی است که آمریکا بین سال‌های ۱۳۰۴ تا ۱۳۲۰ شمسی، آثار باستانی ایران را «به بهایی نازل به یغما» برده بود.
بنابراین، آنچه در قالب «تبادل فرهنگی» و «کمک‌های توسعه‌ای» از سوی آمریکا در دوران پهلوی دوم ارائه می‌شد، در واقع نفوذ نرم بود که با استفاده از ابزارهای گوناگون از بورس‌های تحصیلی و سپاهیان صلح تا رسانه‌های جمعی، قراردادهای رسمی و حتی باستان‌شناسی، در پی تغییر بنیان‌های فکری جامعه ایران، جذب نخبگان، هدایت افکار عمومی و در نهایت تأمین اهداف استراتژیک خود در جنگ سرد بود. اما این نفوذ در سطح فرهنگ باقی نماند بلکه حین بسترسازی مناسب، نفوذ در سطوح دیگر را در دستور کار قرار داد.
شبح واشنگتن در کاخ مرمر
فضای کاخ مرمر در دهه ۱۳۵۰، با آن تزیینات طلاکوب و میزهای بزرگ چوب گردو، همواره میزبان شبحی نامرئی بود؛ نفوذ سیاست‌گذاران واشنگتن. اما این شبح، ناگهان پدید نیامده بود. سایه‌اش از سه دهه پیش‌تر، از سال‌های قحطی و بیماری پس از جنگ جهانی، با ورود آرتور میلسپو آغاز شده بود. او با اختیارات قانونی ویژه از مجلس، نخستین سنگ‌بنای نفوذ ساختاری آمریکا در ارتش، ژاندارمری و اقتصاد ایران را گذاشت. شبح، کم‌کم جای پای خود را محکم کرد.

۱. اتاق فرمان

سفارت ایالات متحده در تهران، تنها یک نمایندگی دیپلماتیک نبود؛ بلکه ستاد فرماندهی شبح بود. بر اساس اسناد لانه جاسوسی، کارکنان این سفارت با جزئیاتی حیرت‌آور، امور داخلی ایران را رصد می‌کردند. از جلسات خصوصی مجلس تا ارزیابی شخصیت وزرا و فرماندهان. این گزارش‌ها مسیر ترقی یا سقوط مقامات را تعیین می‌کرد. این نظارت، پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که بدترین چهره استعماری آمریکا بود و بازگرداندن شاه به اریکه قدرت، به اوج رسید. شاه از آن پس، گروگانِ حمایت آمریکا بود

۲. اقتصاد در گرو سیاست

وابستگی اقتصادی، محکم‌ترین بند سلطه بود. شاه برای خرید جنگنده‌های پیشرفته (مانند 14F-) به تصویب کنگره آمریکا نیاز داشت. خاطرات اردشیر زاهدی پرده از شبکه عظیم لابی‌گری و رشوه‌دهی به سناتورهای آمریکایی برمی‌دارد تا موافقت آنان را جلب کند. هرگاه شاه در مسائل نفتی یا منطقه‌ای اندکی مستقل عمل می‌کرد، تهدید به قطع فروش تسلیحات یا قطعات یدکی، اولین اهرم فشار بود. این وابستگی، حلقه‌ای از کمربند امنیتی غرب ساخته بود که ایران را در برابر شوروی نگه دارد.

۳. میز تصمیم‌گیری

خاطرات اسدالله علم، وزیر دربار، تصویری تلخ از اقتدار نمایشی شاه ارائه می‌دهد. علم اعتراف می‌کند که تصمیمات کلان، از قیمت نفت در اوپک تا سیاست‌های منطقه‌ای، نیازمند هماهنگی و گاه اخذ مجوز از مقامات آمریکایی، به ویژه هنری کیسینجر بود. این وابستگی تا آنجا پیش رفت که سولیوان، سفیر آمریکا، در گزارش‌هایش نوشت: “شاه بدون حمایت ما حتی یک هفته دوام نمی‌آورد.”

۴. نقطه اوج تحقیر ملی: کاپیتولاسیون (۱۳۴۳)

در اوج سلطه، آمریکا پا را فراتر گذاشت. با فشار مستقیم دولت لیندون جانسون، مجلس ایران در ۱۳ مهر ۱۳۴۳ قانونی را تصویب کرد که به تمام مستشاران نظامی و غیرنظامی آمریکا و خانواده‌هایشان مصونیت قضایی (کاپیتولاسیون) می‌داد. این قانون به معنای آن بود که هر آمریکایی در خاک ایران می‌توانست با مصونیت کامل، هر جرمی مرتکب شود. امام خمینی(ره) در واکنشی تاریخی، این قانون را «سند بردگی ملت ایران» خواندند و تصریح کردند که دولت ایران، آمریکا را بر جان و مال و ناموس مردم مسلط کرده است. این اعتراض، منجر به تبعید ایشان شد و شکاف بین حکومت و ملت را عمیق‌تر کرد.

۵. هم‌پیمان منطقه‌ای: رابطه با رژیم صهیونیستی

یکی از ابعاد کمتر گفته شده وابستگی، همکاری گسترده و مخفیانه ایران با رژیم صهیونیستی بود که با ترغیب و حمایت کامل آمریکا شکل گرفت. این همکاری‌ها که از دهه ۱۳۳۰ آغاز شد، شامل موارد زیر بود:– همکاری امنیتی و اطلاعاتی: همکاری نزدیک ساواک با موساد در آموزش، تجهیز و نظارت بر مخالفان. – همکاری اقتصادی و کشاورزی: مشارکت در پروژه‌های کشاورزی و صنعتی از جمله پروژه‌های مشترک در کرمان و خوزستان. – تأمین نفت: ایران یکی از منابع اصلی نفت رژیم صهیونیستی در آن سال‌ها بود.
این رابطه که بر خلاف احساسات عمیق اسلامی و تاریخی ملت ایران بود، به وضوح در راستای استراتژی کلان آمریکا برای ایجاد یک اتحاد غیرعلنی میان متحدانش در غرب آسیا علیه ناسیونالیسم عربی و جریان‌های مقاومت شکل گرفته بود و بار دیگر نشان می‌داد که حکومت پهلوی، اولویت‌های استراتژیک واشنگتن را بر خواست ملت خود ترجیح می‌دهد.

۶. ساواک، فرزند سیا

سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) با نظارت و آموزش مستقیم سازمان سیا شکل گرفت. این همکاری فراتر از آموزش بود: طراحی سیستم‌های شنود، تبادل اطلاعات درباره مخالفان و هماهنگی در سرکوب. بقای رژیم در گرو این پشتیبانی دیده می‌شد و شاه را در موضع ناتوانی در مخالفت با خواسته‌های سیاسی واشنگتن قرار می‌داد. ساواک چشم و گوش شبح در تمام خاک ایران بود. از دیگر مصاديق نفوذ سیاسی آمریکا در دوران پهلوی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
اجرای دکترین نیکسون با محوریت ایران به‌عنوان «ژاندارم منطقه» برای حفظ منافع آمریکا در خاورمیانه. شرکت رژیم پهلوی در جنگ داخلی عمان برای سرکوب جنبش چپگرای ظفار. ارسال تجهیزات نظامی به یمن شمالی در راستای منافع غرب. حمایت از اردن هاشمی به‌عنوان متحد غربگرا. عضویت در هیئت نظارت بر جنگ ویتنام و اعزام تجهیزات و افسر به ویتنام جنوبی. حمایت از کردهای عراق به رهبری ملامصطفی بارزانی با بودجه و سلاح آمریکا. مقابله با گسترش کمونیسم در آفریقا (مانند شاخ آفریقا) تحت هدایت آمریکا. حمایت از مصرِ انور سادات و همکاری با رژیم صهیونیستی پس از ۱۹۷۰. حمایت از سوریه (حافظ اسد) به درخواست مستقیم هنری کیسینجر. میانجیگری اجباری در اختلافات اعراب و رژیم صهیونیستی تحت فشار آمریکا. تحمیل نخست‌وزیران مورد تأیید آمریکا (مانند حسنعلی منصور و امیرعباس هویدا) و حذف نخبگان سنتی همسو با انگلیس.
این‌ها تنها نفوذ آمریکا در دوران پهلوی از طریق شخص خود شاه بود. موارد بسیاری نفوذ از طریق مدیران عالی حکومت پهلوی جریان بود؛ مانند حسنعلی منصور (نخست‌وزیر) که با حمایت مستقیم آمریکا به قدرت رسید و مجری طرح کاپیتولاسیون بود، اسدالله علم (وزیر دربار) مجری طرح‌های آمریکایی مانند «انقلاب سفید» و رابط با حزب جمهوری‌خواه آمریکا یا علی امینی (نخست‌وزیر) که تحت فشار آمریکا به قدرت رسید و مجری سیاست‌های اقتصادی و اصلاحات ارضی مورد نظر آمریکا بود.
سلطه آمریکا بر ایران در عصر پهلوی، یک تسلط سیستماتیک و تدریجی بود که از نفوذ قانونی میلسپو در دهه ۲۰ آغاز شد، با کودتای ۲۸ مرداد تثبیت گردید، با کاپیتولاسیون به اوج تحقیر ملی رسید و با همکاری با رژیم صهیونیستی عمق استراتژیک یافت. این شبح، حاکمیت ملی را تسخیر کرده بود. شاه، در انبوه طلا و تسلیحات، زندانی وام‌دار واشنگتن بود.
در خیابان تخت جمشید (طالقانی امروز)، ساختمان شرکت نفت ایران و آمریکا با معماری مدرنش، سایه‌ای بلند بر بافت قدیمی شهر انداخته بود. ساختمانی که سعی داشت خیابان تخت جمشید را برای شاه ایران به وال‌استریت آمریکا شبیه کند. وال‌استریت همان خیابان در منهتن نیویوک که نبض بازار مالی آمریکا در دستش بود. اما این فقط ظاهر ماجرا بود؛ زیر پوست تهران و ایران، شبکه‌ای پیچیده در حال شکل‌گیری بود.
اقتدار ظاهری و پایه‌های سلطه
“از اواسط دهه ۱۳۴۰، محمدرضا شاه کنترل کامل قدرت سیاسی را با اتکا بر ارتش، ساواک و نیروهای امنیتی تحکیم کرده بود. از لحاظ سیاست خارجى و موقعیت بین المللى، شاه در شرایط مطلوبى قرار داشت، شرکت‌هاى صنعتى و تجارى غرب، براى سرمایه‌گذارى به ایران روى آورده بودند، واشینگتن، دوست شاه و متحد ایران بود، شوروی‌ برنامه‌هاى رفورم رژیم ایران را تایید مى‌کرد.” ( تاریخ ایران نوین).
محمدرضا پهلوی نوید داده بود که “استاندارد زندگى مردم ایران، از استاندارد زندگى مردم کشورهاى اروپاى غربى بالاتر خواهد رفت. و در پایان قرن بیستم، ایران در زمره یکى از پنج کشور پیشرفته صنعتى جهان در خواهد آمد.” او بلافاصله برای رسیدن به این هدف اعلام کرده بود “برای اجرای این نظر، دوستان ایران به‌خصوص آمریکا، فرانسه، انگلیس، ایتالیا و آلمان غربی باید بر کمک هوشیارانه خویش به ایران بیفزایند.” (روزنامه اطلاعات، ۱۴ آبان ۱۳۴۰ ، ص ۱)حال باید دید این هدف با چه شیوه‌ای پیش گرفته شد و تا چه اندازه موفق بود؟
تسلط بر نفت: از کنسرسیوم تا تعیین قیمت
پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بود که کنترل تولید و فروش نفت ایران از انگلیس به یک کنسرسیوم بین‌المللی با محوریت شرکت‌های آمریکایی منتقل شد. این تغییر، سلطه اقتصادی آمریکا را بر مهم‌ترین منبع درآمد ایران تثبیت کرد. درآمد نفت که باید زیربنای اقتصاد مستقل می‌شد، در چرخه‌ای دیگر قرار گرفت: خروج از ایران، تبدیل به دلار در بانک‌های آمریکایی و بازگشت به شکل وام یا خرید کالاهای آمریکایی. (نفت و سلطه)

نهادسازی و مشاوران اقتصادی

سازمان برنامه و بودجه ایران در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰، تحت سیطره مشاوران اقتصادی آمریکایی بود که عمدتاً از طریق طرح اصل چهار ترومن و سپس آژانس توسعه بین‌المللی آمریکا اعزام می‌شدند. این مشاوران، خط‌مشی صنعت‌زدایی و ترویج واردات را پیش بردند. ابوالحسن ابتهاج، رئیس سازمان برنامه‌ی وقت، در خاطراتش تصریح می‌کند: “ما خودمان را وقف نظرات مشاوران خارجی کرده بودیم… برنامه‌ریزی توسعه ما تقلیدی و وابسته بود” (خاطرات ابوالحسن ابتهاج، جلد دوم).
اصلاحات ارضی یا “انقلاب سفید” یکی از همان طرح‌هایی بود که مشاوران آمریکایی برای مقابله با نفوذ کمونیسم داده بودند. اما این طرح، نه یک برنامه مستقل برای توسعه کشاورزی بلکه چرخ دنده‌ای در موتور بزرگ‌تر تغییر ساختار اقتصاد ایران به نفع الگوی مصرف و وابستگی بود.

ایجاد وابستگی از طریق وام‌های بین‌المللی

دولت ایران برای تأمین مالی پروژه‌های بزرگ، به وام‌های بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول وابسته شد. این نهادها که تحت نفوذ آمریکا بودند، اعطای وام را منوط به اجرای سیاست‌های تعدیل اقتصادی نظیر کاهش تعرفه‌های وارداتی، کاهش هزینه‌های دولت و حذف یارانه‌ها کردند. این سیاست‌ها به تضعیف تولید داخلی و افزایش شدید واردات کالاهای مصرفی آمریکایی و اروپایی انجامید.

قراردادهای نظامی، اسب تروآ

درآمدهای سرشار نفتی دهه ۵۰، به جای سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های مولد، به خرید تسلیحات تبدیل شد. شاه برای حفظ جایگاه خود به عنوان «ژاندارم منطقه»، بزرگ‌ترین خریدار سلاح آمریکا شد. خریدهای میلیاردی هواپیماهای اف-۱۴، تانک‌های چیفتن و… نه تنها خزانه را خالی می‌کرد بلکه هزاران مستشار نظامی آمریکا را به عمق ساختار ارتش ایران می‌فرستاد. این مستشاران تنها آموزش نمی‌دادند؛ بر برنامه‌ریزی دفاعی، خریدها و حتی بودجه نظامی نظارت داشتند.

نفوذ شرکت‌های چندملیتی در بخش‌های حیاتی

شرکت‌های آمریکایی با انبوه سرمایه و پشتوانه سیاسی، به تمام بخش‌های اقتصاد ایران نفوذ کرده بودند. این شرکت‌ها اغلب قراردادهای کلید در دست (Turnkey Contract) می‌بستند، نیروی انسانی و تکنولوژی خود را می‌آوردند و سود کلان را خارج می‌کردند، بدون آنکه دانش فنی را به جا بگذارند. اقتصاد ایران به یک اقتصاد رانتی و دلال‌محور تبدیل شده بود که ثروت نفت را مصرف می‌کرد، بدون آنکه ظرفیت تولیدی مستقل ایجاد کند.

اما زخمی که التیام نیافت

ترکیب این عوامل، اقتصاد ایران را به یک ساختار کاملاً وابسته تبدیل کرد: تک‌محصولی شدن: وابستگی بودجه دولت و درآمد ارزی به نفت از ۸۵٪ در دهه ۱۳۵۰ فراتر رفت. تورم افسارگسیخته: تزریق درآمدهای نفتی بدون پشتوانه تولید، تورم سالانه را تا مرز ۲۵٪ در سال ۱۳۵۶ رساند. شکاف عمیق طبقاتی: تمرکز ثروت در دست شبکه محدودی از دربار، ارتش و بازرگانان وابسته در حالی که حاشیه‌نشینی و فقر گسترش می‌یافت.
سلطه اقتصادی آمریکا در دوره پهلوی، یک پروژه نظام‌مند چندوجهی بود که از کنترل منابع (نفت)، هدایت سیاست‌گذاری (مشاوران)، تحمیل مدل مصرف (واردات و وام) و ایجاد وابستگی امنیتی (تسلیحات) تشکیل می‌شد. این فرآیند، اقتصاد ایران را به‌گونه‌ای شکل داد که منافع آن در گرو تداوم رابطه با آمریکا تعریف می‌شد. طرح‌های آمریکا از نفوذ فرهنگی و سیاسی تا اقتصاد بستر را برای سلطه‌ی نظامی و وابستگی تمام عیار آن در دوره پهلوی دوم آماده کرده بود.
چگونه آمریکا ارتش ایران را به ابزاری در دست خود تبديل کرد؟
در دوره محمدرضا شاه، ارتش شاهنشاهی ایران به جای تمرکز بر دفاع از استقلال و منافع ملی، عمدتاً بر ضد امنیت ملی عمل می‌کرد. سیاست‌ها و راهبردهای نظامیِ این ارتش، از دکترین و راهبرد گرفته تا انتخاب و خرید تسلیحات، به شدت تحت تأثیر راهبردها و ملاحظات امنیتی آمریکا قرار داشت. در واقع، آمریکا به عنوان صاحب‌نظر اصلی در این زمینه عمل می‌کرد و تصمیم‌گیری‌ها بر اساس خواسته‌ها و اولویت‌های واشنگتن صورت می‌گرفت. حرف فقط حرف آمریکایی‌ها بود.
در دهه پایانی سلطنت، ساختار سازماندهی، آموزش و تجهیز نیروهای ارتش ایران به طور کامل در دستور کار مستشاران آمریکایی قرار گرفت و هیچ‌گونه دخالت، نظر یا ابتکار عمل از سوی فرماندهان و مسئولان ایرانی پذیرفته نمی‌شد. آنها صرفاً مجری دستورات مستشاران آمریکایی بودند. حتی اعزام تعداد بالایی از نظامیان ایرانی به کشور عمان برای بازپس‌گیری منطقه‌ی ظفار از مخالفان رژیم سلطنتی عمان نیز تحت نظارت و هدایت آمریکا و برای تأمين اهداف او در منطقه انجام می‌شد.
علاوه بر این، هیچ‌گونه ادوات نظامی بدون حضور مستشاران به ایران واگذار نمی‌شد و هرگونه تصمیم‌گیری در این زمینه، بر اساس منافع آمریکا صورت می‌گرفت. مستشاران آمریکایی، با وجود اینکه تحت عنوان “استادان آموزشی” وارد ایران شده بودند، تابع قوانین و مقررات آموزش ایران نبودند و گاهی اوقات، به جای حضور در کلاس‌ها، به تورهای مسافرتی می‌رفتند و مسئولیت آموزش را به شاگردان واگذار می‌کردند.
یکی از مهم‌ترین ابعاد این نفوذ، تصویب کاپیتولاسیون و اعطای مصونیت کامل به مستشاران آمریکایی بود. بر اساس این توافق‌نامه، مستشاران آمریکایی از هرگونه تعقیب قضایی و جزایی در ایران معاف می‌شدند و به هرگونه مداخله در امور داخلی ایران حق داشتند. این موضوع، عملاً حاکمیت ایران را تضعیف می‌کرد و به آمریکا اجازه می‌داد تا به طور آزادانه در امور نظامی و سیاسی ایران دخالت کند.
این حضور گسترده و بی‌تعهد نسبت به هویت ایرانی، خلاقیت، ابتکار و نوآوری را از ملت ایران گرفته بود و ارتش ایران به یک نیروی تقلیدی و وابسته تبدیل شده بود. علاوه بر امور نظامی، آمریکا در اموری مانند فروش نفت نیز نظارت و دخالت می‌کرد. در حقیقت، ارتش ایران در دوران پهلوی دوم، به نوعی جزئی از نیروی نظامی آمریکا محسوب می‌شد.” (برگرفته از اسناد مرکز انقلاب اسلامی و مقاله “نقش حضور مستشاران آمریکایی در ارتش شاهنشاهی” روزنامه عصر ایران)
منبع: فارس

دیدگاه خود را بنویسید