امن ترین سرمایه گذاری در دوران افول دلار/در ۲۰۲۶ منتظر سقوط این بازار باشید
به گزارش خط بازار؛ طلا نه صرفاً یک فلز گرانبها، بلکه نمادی از بیاعتمادی فزاینده به ارزهای فیات، بهویژه دلار آمریکا، در عصر بدهیهای سرسامآور و ژئوپلیتیک متلاطم است.
در آستانه یکی از بزرگترین تحولات ساختاری در نظام پولی جهانی پس از جنگ جهانی دوم، طلا نه صرفاً یک فلز گرانبها، بلکه نمادی از بیاعتمادی فزاینده به ارزهای فیات، بهویژه دلار آمریکا، در عصر بدهیهای سرسامآور و ژئوپلیتیک متلاطم است. این گزارش به بررسی مکانیسمهایی میپردازد که چشمانداز صعودی طلا را در مواجهه با تضعیف تدریجی هژمونی دلار تقویت میکنند و چرا سرمایهگذاران آگاه باید به دنبال درک عمیقتر نقش طلا در پرتفوی استراتژیک خود باشند.
بدهی ملی آمریکا به طور مداوم از مرزهای اخلاقی و عملی عبور کرده و در سال ۲۰۲۴، از مرز ۳۴ تریلیون دلار فراتر رفته است. این رقم نجومی، که بیش از ۱۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی این کشور است.
فرسایش اعتماد در سایه بدهی ابرقدرت
بزرگترین متغیر کلان اقتصادی که بر قیمت طلا سایه افکنده است، وضعیت مالی دولت ایالات متحده است. بدهی ملی آمریکا به طور مداوم از مرزهای اخلاقی و عملی عبور کرده و در سال ۲۰۲۴، از مرز ۳۴ تریلیون دلار فراتر رفته است. این رقم نجومی، که بیش از ۱۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی این کشور است، سؤالاتی جدی در مورد پایداری مالی بلندمدت ایجاد میکند.
طلا، به عنوان دارایی غیرمتعهد، پادزهر سنتی در برابر تورم ناشی از کسریهای مالی دولتها محسوب میشود. وقتی دولتها مجبور میشوند برای تأمین مالی این کسریها، اوراق بیشتری منتشر کنند یا بانک مرکزی را به سمت تسهیل پولی سوق دهند، ارزش ذاتی پول ملی تضعیف میشود. طلا، برخلاف اوراق قرضه دولتی یا سپردههای بانکی، هیچ ریسک نکول ندارد و پشتوانه آن نه وعده یک دولت، بلکه عرضه محدود طبیعی است.
از منظر تاریخی، رابطهای معکوس بین رشد بدهیهای دولتهای بزرگ و ارزش واقعی طلا مشاهده شده است. هرچند این رابطه لزوماً خطی نیست، اما افزایش مداوم اهرم مالی دولت آمریکا، انتظارات تورمی بلندمدت را تقویت میکند. سرمایهگذاران نهادی و بانکهای مرکزی، با مشاهده این روند، به طور فزایندهای در حال تخصیص بخشی از ذخایر خود به داراییهایی هستند که بتوانند در برابر تضعیف قدرت خرید دلار مقاومت کنند. این امر تقاضای ساختاری برای طلا را در سطح جهانی افزایش داده است.
دلار آمریکا برای دههها به عنوان ارز ذخیره جهانی و واحد اصلی تسویه مبادلات بینالمللی، به ویژه در بازار نفت، عمل کرده است. این جایگاه امتیاز ویژهای به ایالات متحده تحت عنوان امتیاز مازاد داده است؛ اما این امتیاز در حال فرسایش است.
شاخص دلار و فرسایش هژمونی
دلار آمریکا برای دههها به عنوان ارز ذخیره جهانی و واحد اصلی تسویه مبادلات بینالمللی، به ویژه در بازار نفت، عمل کرده است. این جایگاه امتیاز ویژهای به ایالات متحده تحت عنوان امتیاز مازاد داده است؛ اما این امتیاز در حال فرسایش است. کاهش تدریجی سهم دلار در ذخایر ارزی بانکهای مرکزی جهان، نشانهای کلیدی از این تغییر پارادایم است.
آمارهای اخیر نشان میدهند که سهم دلار در ذخایر جهانی از حدود ۷۰ درصد در اواخر دهه ۱۹۹۰، به محدوده ۵۸ تا ۵۹ درصد در سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ سقوط کرده است. این کاهش، هرچند کند به نظر میرسد، اما یک روند ساختاری قدرتمند را نشان میدهد که ناشی از دو عامل است: اول، افزایش ریسکهای ژئوپلیتیکی و استفاده ابزاری آمریکا از تحریمهای مالی؛ و دوم، جذابیت فزاینده جایگزینها.
در حالی که شاخص دلار گاهی اوقات به دلیل نوسانات کوتاهمدت در انتظارات نرخ بهره فدرال رزرو صعود میکند، روند میانمدت آن تحت فشار است. تضعیف مداوم دلار، به طور مستقیم قیمت طلا را که به دلار قیمتگذاری میشود، تقویت میکند. برای خریداران خارج از ایالات متحده، کاهش ارزش دلار به معنای گرانتر شدن طلا است، اما در محیطی که سایر ارزها نیز تحت فشارهای مشابه قرار دارند، طلا همچنان به عنوان یک لنگر ثبات در برابر نوسانات ارزی عمل میکند. علاوه بر این، خرید تهاجمی طلا توسط دولتها (از جمله چین، هند و بسیاری از کشورهای نوظهور) نشان میدهد که آنها فعالانه در حال متنوعسازی ذخایر خود به سمت داراییهای غیردلاری هستند.
سهم دلار در ذخایر جهانی از حدود ۷۰ درصد در اواخر دهه ۱۹۹۰، به محدوده ۵۸ تا ۵۹ درصد در سالهای ۲۰۲۳ و ۲۰۲۴ سقوط کرده است. این کاهش، هرچند کند به نظر میرسد، اما یک روند ساختاری قدرتمند را نشان میدهد.
سیاست پولی، نرخ بهره واقعی و جذابیت طلا
رابطه بین طلا و نرخهای بهره اسمی (مانند نرخ وجوه فدرال) اغلب منفی در نظر گرفته میشود، چرا که افزایش نرخها هزینه فرصت نگهداری طلا (که سودی پرداخت نمیکند) را بالا میبرد. با این حال، متغیر حیاتی که سرمایهگذاران نهادی به آن توجه میکنند، «نرخ بهره واقعی» است؛ یعنی نرخ بهره اسمی منهای نرخ تورم مورد انتظار.
وقتی نرخ بهره واقعی منفی میشود (یعنی نرخ تورم بالاتر از بازده اوراق قرضه باشد)، طلا جذابیت فوقالعادهای پیدا میکند. در دورههایی که بانکهای مرکزی برای تحریک رشد یا مهار رکود، نرخهای بهره را پایین نگه میدارند، نرخ بهره واقعی به سمت منفی حرکت میکند و این همان محیطی است که فلز زرد در آن میدرخشد.
در چشمانداز ۲۰۲۶، با وجود تلاشهای فدرال رزرو برای کنترل تورم، انتظارات تورمی همچنان بالاست، بهویژه با توجه به فشارهای سمت عرضه ناشی از انتقال انرژی و عدم قطعیتهای ژئوپلیتیکی. اگر بانکهای مرکزی، در مواجهه با فشار بدهیهای دولت یا ریسک رکود اقتصادی، مجبور شوند سیاستهای پولی انقباضی خود را زودتر از موعد معکوس کنند، نرخهای واقعی به سرعت پایین خواهند آمد. سرمایهگذاران هوشمند در حال قیمتگذاری این سناریو هستند که در آن، بازده اسمی اوراق قرضه دولتی دیگر قادر به جبران ریسک تورمی نخواهد بود و این امر، تقاضا برای داراییهای بیواسطه مانند طلا را تقویت میکند.
خریدهای بزرگ طلا توسط نهادهای دولتی اغلب در واکنش به افزایش تنشهای ژئوپلیتیکی و نگرانیها در مورد تبدیل شدن داراییهای دلاری به سلاح (از طریق تحریمها)، صورت میگیرد.
موج خرید تاریخی بانکهای مرکزی
یکی از قویترین محرکهای صعودی طلا در سالهای اخیر، نه تقاضای مصرفکنندگان یا جواهرات، بلکه خریدهای بیسابقه از سوی نهادهای دولتی بوده است. بانکهای مرکزی سراسر جهان، بهویژه در بازارهای نوظهور، در حال خرید طلا با سرعتی هستند که در دهههای اخیر بیسابقه بوده است. این روند صرفاً یک تصمیم تاکتیکی کوتاهمدت نیست، بلکه یک استراتژی کلان برای دلاریزدایی ساختاری از ذخایر ارزی است.
این خریدها اغلب در واکنش به افزایش تنشهای ژئوپلیتیکی و نگرانیها در مورد تبدیل شدن داراییهای دلاری به سلاح (از طریق تحریمها)، صورت میگیرد. بانک مرکزی یک کشور با ذخایر بزرگ دلار یا اوراق خزانهداری آمریکا، به طور فزایندهای نگران امنیت داراییهای خود در صورت تشدید درگیریهای بینالمللی است. طلا، به دلیل ماهیت غیرقابل ضبط و عدم وابستگی به سیستم بانکی غرب، امنترین پناهگاه باقی میماند.
خرید رکوردی طلا توسط بانکهای مرکزی به طور مستقیم بر قیمت تأثیر میگذارد زیرا این خریداران، اغلب به سطوح قیمتی حساسیت کمتری دارند و تقاضای آنها پایدار و مداوم است. این جریان سرمایهای، کف قیمتی محکمی برای طلا ایجاد کرده و هرگونه اصلاح قیمتی را به فرصت خرید تبدیل میکند، زیرا جایگزین واقعی و جهانی برای این نهادها برای تأمین امنیت مالی وجود ندارد.
طلا در مسیر صعودی خود قرار دارد؛ مسیری که توسط بدهیهای سرسامآور آمریکا، کاهش نقش دلار در تجارت جهانی، سیاستهای پولی انبساطی بالقوه برای مقابله با رکود و نیاز فزاینده دولتها به داراییهای امن در محیط ژئوپلیتیک پرتنش تغذیه میشود.
ژئوپلیتیک و لزوم داشتن داراییهای بیطرف
نظام مالی جهانی در حال گذار از یک نظم تکقطبی به یک محیط چندقطبی است. تشدید رقابت ابرقدرتها، منازعات منطقهای و افزایش عدم قطعیتهای ژئوپلیتیکی، ریسک سیستمیک برای بازارهای مالی کلاسیک ایجاد کرده است. در چنین محیطی، ارزش داراییهای “بیطرف” که فراتر از نفوذ هر یک از بازیگران اصلی قرار دارند، افزایش مییابد.
طلا، در طول تاریخ، به عنوان یک وسیله مبادله بینالمللی در زمان بحرانهای ژئوپلیتیکی عمل کرده است. امروز، سرمایهگذاران نهادی و صندوقهای پوشش ریسک، نه تنها به دنبال پوشش ریسک تورم، بلکه به دنبال پوشش ریسک “خطر نهادی” هستند؛ یعنی احتمال وقوع رویدادهایی که سیستمهای مالی سنتی (بانکها، سوئیفت و اوراق قرضه) را مختل کند.
وقتی ریسکهای ژئوپلیتیکی افزایش مییابد، همبستگی طلا با سایر کلاسهای دارایی (مانند سهام و حتی اوراق قرضه با درجه سرمایهگذاری بالا) کاهش مییابد، که این ویژگی برای مدیریت پورتفولیو بسیار ارزشمند است. بنابراین، طلا در عصر جدید، صرفاً یک ابزار ضدتورمی نیست؛ بلکه یک بیمهنامه علیه بینظمی ژئوپلیتیکی و تضعیف اعتماد به ساختارهای حکومتی است. برای سرمایهگذار نخبه، نادیده گرفتن این مؤلفه ژئوپلیتیک در ارزیابی طلا، به معنای نادیده گرفتن بزرگترین ریسکهای موجود در چشمانداز کلان مالی امروز است.
در پایان باید گفت طلا در مسیر صعودی خود قرار دارد؛ مسیری که توسط بدهیهای سرسامآور آمریکا، کاهش نقش دلار در تجارت جهانی، سیاستهای پولی انبساطی بالقوه برای مقابله با رکود و نیاز فزاینده دولتها به داراییهای امن در محیط ژئوپلیتیک پرتنش تغذیه میشود. سرمایهگذاران باید طلا را نه به عنوان یک دارایی سفتهبازانه، بلکه به عنوان ستون فقرات یک پرتفوی مقاوم در برابر عدم قطعیتهای ساختاری در نظر بگیرند.
منبع: تحلیل بازار